عنوان اقدام پژوهی: ا
چگونه توانستم جامعه پذیری را در دانش اموزان دبیرستان دخترانه شاهد ارتقاء دهم
پژوهشگر
ا م البنین لک هندری
دبیر :
درس مطالعات اجتماعی
دبیرستا ن شاهد دخترانه
لرستا ن شهرستان ازنا
سال تحصیلی 1390- 13
چکیده
ضرورت و اهمیت این موضوع از ان جهت است که ما مسولیت داریم در امر فرهنگ جامعه و تربیت افراد سالم تلاش کنیم زیرا این رسالت اموزش پرورش است مساله اصلی که باعث شد این پژوهش صورت گیرد پرخاشگری های دانش اموزان در کلاس بود ومحقق را بر ان داشت تا علت نابهنجاری در کلاس را بررسی کند و سهم هر کدام از علت ها را در یابد چرا که اگر قرار باشد افراد جامعه پذیر شوند یکی از راها مدرسه و اموزش است ا
شناخت ما از جامعه پذیری به نحوی در فرایند رفتار افراد مشخص می شود
که این فرایند از بد و تولد تا اخر عمر انسان ادامه پیدا میکند در ضمن این
فرایند براساس فرهنگ ها وهمچنین نحوی اجتماعی شدن افراد وچگونگی
جامعه پذ یری افرادبستگی دارد زیرا مدل اجتماعی شدن افراد فرق
دارد افرادی که در روستا زندگی می کنند با افرادی که در شهر زندگی
میکنند بطور مختلف اجتماعی می شوند واین تفاوت تاثیری در تضادهای
فرهنگی جامعه می گذارد و مانع وفاق را فراهم می اورد در این تحقیق سعی
شده عوامل موءثر مانند خانواده –مدرسه –وهمکلاسها –رسانه های نوشتاری و رسانه های دیداری تاثیر دارد
اگر جامعه پذیری بطور ناقص اتفاق بیفتد چه تاثیری در نابهجاری دارد این نابهجاری را ما در
کلاس درس میبینیم که قرار است در این اقدام پژوهی قرار است سهم هر کدام
مورد بررسی قراردهیم
فهرست مطالب عنوان صفحه
چکیده
تشکر و قدر دانی
مقدمه
بیان مساله وضرورت تحقیق
پیشینه تحقیق
توصیف و وضعیت موجود (تشخیص مساله )
گرد آوری اطلاعات (شواهد)2
تامین اعتبار
نتیجه گیری و پیشنهاد ات
محدودیتها پژوهش
منابع و ماخذ
مقدمه
شناخت ما از جامعه پذیری به نحوی در فرایند رفتار افراد مشخص می شود
که این فرایند از بد و تولد تا اخر عمر انسان ادامه پیدا میکند در ضمن این
فرایند براساس فرهنگ ها وهمچنین نحوی اجتماعی شدن افراد وچگونگی
جامعه پذ یری بستگی دارد زیرا مدل اجتماعی شدن افراد فرق
دارد زیرا افرادی که در روستا زندگی می کنند با افرادی که در شهر زندگی
میکنند بطور متفاوت اجتماعی می شوند واین تفاوت تاثیری در تضادهای
فرهنگی جامعه می گذارد و مانع وفاق را فراهم می اورد در این تحقیق سعی
شده عوامل موءثر مانند خانواده –مدرسه –وهمه کلاسها –رسانه های نوشتاری و رسانه های دیداری
را در این جامعه پذری و یا جامعه پذری ناقص در یابیم اگر جامعه پذیری
بطور ناقص اتفاق بیفتد چه تاثیری در نابهجاری دارد این نابهجاری را ما در
کلاس درس میبینیم که قرار است در این اقدام پژوهی قرار است سهم هر کدام
را نه خیلی اکادمکی
بلکه در بضاعت مورد بررسی قرار گیرد زیرا ما قرار است یک کلاس را
هدایت کنیم تا از نتیجه این پژوهش بتوانم در حد توان باری را از جامعه فرهنگی خود برداریم
بیان مساله
پرخاشگری های دانش اموزان در کلاس بود ومحقق را بر ان داشت تا علت نابهنجاری در کلاس را بررسی کند و سهم هر کدام از علت ها را در یابد چرا که اگر قرار باشد افراد جامعه پذیر شوند یکی از راها مدرسه و اموزش است که رسالت ما بر ان است از طرف دیگر رشته تحصیلی و واحد درسی بچه در س تخصص پژوهشگر می باشد دلیلی فوق مرا بر ان داشت تا این پژوهش را انجام دهم
ضرورت و اهمیت تحقیق
ضرورت و اهمیت این موضوع از ان جهت است که ما مسولیت داریم در امر فرهنگ جامعه و تربیت افراد سالم تلاش کنیم زیرا این رسالت اموزش پرورش است مساله اصلی که باعث شد این پژوهش صورت گیرد پرخاشگری های دانش اموزان در کلاس بود ومحقق را بر ان داشت تا علت نابهنجاری در کلاس را بررسی کند و سهم هر کدام از علت ها را در یابد چرا که اگر قرار باشد افراد جامعه پذیر شوند یکی از راها مدرسه و اموزش است که رسالت ما بر ان است از طرف دیگر رشته تحصیلی و واحد درسی بچه در س تخصص پژوهشگر می باشد دلیلی فوق مرا بر ان داشت تا این پژوهش را انجام د هم
ادبیات تحقیق
نقش مدرسه در جامعه پذیری دختران
مدرسه از جمله نهاد هاي مهم ومؤثر در جامعه پذيري افراد بخصوص دختران محسوب مي شود.چگونگي وميزان مشاركت زنان در فعاليّت هاي اجتماعي واستفاده ي جامعه از توانايي هاي آنان در عرصه هاي مختلف زندگي، وابسته به نوع نگاه يك جامعه نسبت به اين گروه جنسي مي باشد.
سعي شده است تأثير مدرسه در فراهم نمودن شرايط لازم براي حضور زنان در جامعه
مورد ارزيابي قرار گيرد .جهت بر رسي اين موضوع از روش كتابخانه اي استفاده شده است.نتيجه ي بررسي مشخص مي كند كه در توزيع امكانات آموزشي و برنامه ريزي هاي شغلي ميان دو جنس ،كفه ي ترازو به نفع پسرها سنگيني مي كند. لذا ناكارآمدي نظام آموزشي در خصوص اجتماع پذيري دختران،موجب بروز بسياري از آسيب هاي روحي و رواني ميان نيمي از جمعيّت كشور گرديده است.
تعريف جامعه پذيري ( Socialization )
تاكنون تعاريف زيادي از مفهوم جامعه پذيري توسط جامعه- شناسان ارائه شده است. كه در اينجا فقط به ذكر يكي از آن تعاريف اكتفا مي شود : « جامعه پذيري فرآيندي است كه به موجب آن شخصي هنجارهاي گروه هايي را كه در ميان آنها زندگي مي كند ، دروني ميكند. به طوري كه يك خود واحد پديدار مي -شود.»(هورتون/1989/ص89)
خانواده ، مدرسه ،وسايل ارتباط جمعي، گروه همالان و مدرسهً نامريي عواملي هستند كه در فرآيند اجتماعي شدن انسان ها نقش دارند .جامعه شناسان فرآيند اجتماعي شدن را از دو ديدگاه مورد بررسي قرار مي دهند :
الف) ديدگاه فردي: از ديدگاه فردي،فرآيند اجتماعي شدن به معناي گسترش « من اجتماعي»است . از طريق آموزش، پيش بيني ، ارزيابي وبسط تجربه آگاه در اختيار خويشتن . ميد(G.H.mead) و همچنين كولي ( C.H.cooley ) صاحبنظراني هستند كه اجتماعي شدن را از اين ديدگاه مورد بررسي قرار داده اند.
ب) ديدگاه اجتماعي: از اين ديد گاه ، اجتماعي شدن فرآيند انتقال ميراث فرهنگي و تداوم آن از اين طريق است . جامعه باقي نمي ماند مگرآنكه بين اعضاء نوعي وفاق در شيوه هاي اصلي عمل و انديشه به وجود آيد و در خلال قرون تداوم يابد.»(ساروخاني/1370/ص743)
مسلماً صاحب نظران هر يك از دوديد گاه فوق الذّكر ، صرف نظر از زاويه ديد شان نسبت به مسأله ، بر اهميت فرآيند اجتماعي شدن در زندگي اجتماعي انسانها و شبكه روابط انساني اشراف كامل دارند. در هر جامعه اي برنامه ريزي هاي آموزشي با توجه به ساختار سياسي، اقتصادي، و فرهنگي و همين طور محدوديت ها و امكانات موجود آن و نوع جهان بيني حاكم برآن ، صورت مي پذيرد.
اصول و اهداف كلي آموزش و پرورش در ايران:
1 ـ تشريح اصول و فرهنگ اسلامي و شيعي بر پايه قرآن كريم ، سنت پيامبر ( ص) و سيره اهل بيت.
2 ـ پيشبرد بررسي و تحقيقات علمي با توجه به امكانات علمي، فني و فرهنگي
3 ـ ارتقاء علم و تكنولوژي جهت توسعه علمي و فني كشور به ويژه در زمينه هاي كشاورزي، صنعتي و نظامي
4 ـ ارتقاء دوره هاي آموزشي فشرده همگاني
5 ـ تأمين عدالت اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي در ميان شهروندان
6 ـ رعايت قوانين و مقررات و گسترش فضايل اخلاقي در جامعه
نقش نظام آموزشي در جامعه پذيري دختران
1 ـ 1 آموزش و پرورش رسمي و جايگاه دختران در آن
در ايران ،«آشكار شدن اهميت و ضرورت آموزش و پرورش و تقاضاي روز افزون آن از سوي قشر هاي مختلف اجتماعي ، دولت را ملزم به اقدامات تازه اي ساخت . لذا در سال 1322(ه ش)، قانون تعليمات اجباري به تصويب رسيد كه به موجب آن ، دولت ملزم به تعميم آموزش ابتدايي اجباري و همگاني طي ده سال آتي شد. اين قانون ، همچنين تصريح كرد كه برنامه هاي آموزشي و كتب درسي ابتدايي مي- بايست با توجه به نياز ها وويژگي هاي گوناگون مناطق كشور تهيه شود و وزارت فرهنگ ( آموزش و پرورش) مسئوليت طبع كتب و اصلاح محتواي آنها را داشته باشد»(علاقه- بند/1374/صص49،50)
امروزه شناخت نيازها و ايجاد سازو كارهاي لازم جهت تأمين آنها با توجه به پتانسيل هاي موجود جامعه ، از اهم وظايف دولت ها به شمار مي رود .معمولا برنامه ريزان نظام آموزشي محتواي كتاب هاي درسي و برنامه هاي آموزشي را با توجه به واقعيت ها ي موجود جامعه، اعم از ساختار قشر بندي اجتماعي ، تنوع قومي و فرهنگي ، شرايط منطقه اي( روستايي) و( شهري) ، وضع طبقاتي و همين طور عامل جنسيت تدوين و تعيين مي كنند.
بررسي اجمالي جنبش هاي فمينيستي در جهان بيانگر اين نكته است كه در اكثر كشورهاي جهان ترجيح جنسي در برنامه هاي نظام آموزشي، يك واقعيت تاريخي به شمار مي رود، كه فقط شدت و ضعف آن متفاوت بوده وهست.
وجود قطعنامه هاي مجمع عمومي سازمان ملل متحد در خصوص حذف كليه اشكال تبعيض عليه زنان خود دليل جهاني بودن اين واقعيت اجتماعي است. « اعتقاد به اينكه پيشرفت و توسعه تمام و كمال يك كشور ، رفاه جهاني و علت) برقرار صلح) ، لازمه حداكثر شركت زنان در تمام زمينه ها و شرايط مساوي آنها با مردان است .» (قطعنامه شماره180/34 مجمع عمومي 1979 ) حتي در كشورهاي غربي نيز سال ها بعد از رنسانس و عصر روشنگر ي بود كه زنان توانستند بامبارزات خستگي ناپذير، راه ورود به مدارس را براي خود هموار كنند: « دسترسي به آموزش در تمامي سطوح براي فمينيست هاي قرن نوزده پيروزي بزرگي به شمار مي رفت. در فرانسه طرفداران حقوق اجتماعي زنان براي دسترسي دختران به آموزش متوسطه مبارزه ي بسيار سختي راآغاز كردند. دسترسي به دانشگاه در پايان قرن براي زنان ممكن شد كه آن هم مقاومت شديد مردان را به همراه داشت و همچنين شورش دانشجويي دانشگاه ادينبورگ به هنگام پذيرفته شدن چند زن در مدارس طب.» ( ميشل/ 1372 / ص 93)
در ايران هرچند كه از نظر قانوني و اعتقادي منعي براي تحصيل دختران وجود نداشت ،ولي به دليل پاره اي باورهاي سنتي نسبت به نقش زن در جامعه حتي بعد ازتاُسيس اولين مركز آموزش رسمي يعني دارالفنون در سال 1228 هجري شمسي ، آنها عملا از تحصيل در مراكز آموزشي محروم بودند اين وضعيت حتي چند سال بعد از مشروطه و تا زمان رضا خان نيز ادامه داشت .
مسلماً لازمه رسيدن به توسعه پايدار و همه جانبه در يك كشور اين است كه يك توافق جمعي در خصوص حذف كليه اشكال تبعيض جنسي ، هم به لحاظ قانوني و هم عرفي صورت پذيرد . و اين اصل مهم كه: «هر كس حق دارد آزادانه ، در زندگي فرهنگي ،اجتماعي شركت كند، از فنون و هنر ها متمتّع گردد و درپيشرفت علمي وفرآيند آن سهيم باشد ›› ،(بند 1 ماده 27 اعلاميه جهاني حقوق بشر /1948) در ذهنيت عمومي جامعه تثبيت گردد0
درايران برنامه هاي آموزش وپرورش تا دوره راهنمايي براي هر دو جنس به شكل واحدي ارايه مي گردد وا ين تمايز از درس حرفه و فن دورهً آموزش راهنمايي شروع ، و دررشته هاي كاردانش دوره متوسطه با هدف تفاوت در نقش هاي شغلي دختر و پسر ادامه پيدا كرده ، در دانشگاه ها به شكل آشكار به اوج خود مي رسد.
طبقه بندي رشته هاي تحصيلي بر اساس جنسيت افراد ، قبل از آنكه به جنسيت و ويژگي هاي فيز يو لوژ يكي آنها مربوط باشد ، به زمينه هاي فرهنگي هر جامعه ارتباط پيدا مي كند و كاملا جنبه نسبي گرايانه پيدا مي كند.
به عنوان مثال مي توان تفاوت امكان تحصيل دررشته هاي علمي و آموزش هاي شغلي دختران را در كشورهاي مختلف ذكر كرد . مشاغلي از قبيل مهندسي - قضاوت و همين طور نقش هاي سياسي براي خانم ها در جوامع مختلف شكل متفاوتي دارد.
محدوديت هاي سياسي و اجتماعي بعضاً متاثر از يك سري باورهاي مذهبي، درراستاي دست يابي زنان به برخي از نقش ها و به تبع آن مزاياي اجتماعي از قبيل ثروت ، قدرت و احترام ، ضمن تأييد نابرابري هاي جنسي در متن برنامه آ موزشي ، انگيزه لازم را براي ادامه تحصيل در برخي از رشته ها با هدف دست يابي زنان به بخشي از فرصت هاي اجتماعي، كا ملاً از بين مي برد.
توزيع نا عادلانه امكانات آ موزشي برحسب جنسيت
طبق ماده 30 قانون اساسي ، سواد حق مسلم كليه شهروندان ايراني مي باشد كه زنان را نيز شامل مي شود.
براساس پرسشنامه سال 1373 سازمان يونسكو كه نهضت سواد آموزي براي آن سازمان تكميل نمود، اطلاعات جالب توجهي درخصوص ناعادلانه بودن سهم دختران از امكانات آموزشي بدست آمد:
با اينكه 48/50 درصد جمعيت 60 ميلوني را زنان تشكيل مي دهند ، ولي جمعيت دانش آموزان دختر فقط 46 درصد كل جمعيت دانش آموزان كشور راشامل مي شود.
5/7 درصد دختران رده هاي سني 15 تا 17 سال مناطق شهري در مقطع آموزش ابتدايي و 9/1 درصد در مقاطع راهنمايي به ترك تحصيل مبادرت مي نمايند.
همين طور در مقابل هر 100 مرد بي سواد ، 150زن بيسواد مشاهده مي گردد.
به دليل كمبود امكانات مناطق محروم كشور و برخي عوامل فرهنگي و اقتصادي، تعداد 000/689/1نفر دانش آموز دختر از تحصيل باز مانده اند.
بر همين اساس متوسطه سرانه فضاي آموزشي دختران 73/2 متر مربع در مقابل، سرانه فضاي آموزشي پسران 5 متر مربع مشخص شده است.
از 1011 سالن ورزشي ،فقط 11 سالن اختصاصي به دختران و بقيه يعني 1000 سالن ورزشي مختص پسران مي باشد.
از تعداد كل مدارس شبانه روزي، تعداد916 مركز شبانه روزي به دانش آموزان پسرو تعداد 310 مركز به دانش آموزان دختر و از 1200 كانون فرهنگي كشور تنها 350 كانون به دانش آموزان دختر تعلق دارد.
4/3 درصد از دختران رده هاي سني6ـ 4 سال نيز از ورود به مدارس آموزش پرورش محروم گرديده ، بدين طريق تبعيضات ، امكانات ناچيز و فقر اقتصادي و اجتماعي به عدم حضور برخي از دختران در مدارس و مراكز آموزشي ويا ترك تحصيل منجر مي گردد. دبير خانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي
پي آمدهاي منفي ناشي ازتبعيض هاي جنسي در نظام آموزشي
اگر آموزش و پرورش نتواند با درك واقعيت هاي نوين زندگي اجتماعي انسان برنامه ريزي كند و صرفاً بر اساس باورهاي بدون پشتوانه عقلي و علمي و سنت گرايانه ي جامعه و تسلط تفكرات قالبي STEREOTYPES) ) ، خط حايلي ميان دو جنس دختر و پسر ترسيم كند ، موجب اتلاف هزينه ها و بطلان استعدادها و توانايي هاي نيمي از جمعيت كشور خواهد بود. براي سنجش ميزان موفقيت مدرسه در تحقق اهداف آموزشي يا جامعه پذيري دختران ، بهترين شيوه مراجعه به ميزان رضايت مندي زنان فعال در عرصه هاي مختلف شغلي و زندگي خانوادگي است.
امروزه تحت تأثير گسترش وسايل ارتباط جمعي و تبادلات فرهنگي ميان جوامع ، بيش از پيش بر ميزان آگاهي زنان از حقوق اجتماعي و مطالبات به حق خود افزوده مي شود. اگر نظام آموزشي كشور نتواند قانوني بودن اين مطالبات را تاييد يا خود چنين ارزش هايي را آموزش دهد ، موجب شكل گيري و تشديد تعارض ها در روابط اجتماعي خواهد بود. به طوري كه اگر در يك جامعه ميزان طلاق ، خشونت هاي خانوادگي عليه زنان ، انحرافات اخلاقي زنان ، خودكشي زنان از سالي به سال ديگر سير صعودي طي كند ، بايد در سلامت كاركرد مدرسه در جامعه پذيري دختران به ديده ترديد نگريست.
اين كه : « در هر 18 ثانيه يك زن قرباني خشونت خانوادگي مي- شود» ،(خبر گزاري زنان ايران ) حاصل عدم توافق عمومي جامعه بر سرحقوق اجتماعي زنان است كه خود را در قالب درگيري هاي خانوادگي نشان مي دهد.
چنين به نظر مي رسد، كه به دليل فقدان نگرش كاركرد گرايانه به نقش زنان در فعاليت هاي اجتماعي ، بخصوص در عرصه فعاليت هاي اقتصادي و حاكميت نوعي نگاه مرد سالارانه در تقسيم كار اجتماعي متأثر از باورهاي سنتي ، و همچنين نبود ارتباط منطقي و هدفمند در بخش هايي از جامعه ، بخصوص خرده نظام هاي اقتصادي و مديريتي جامعه با نظام آموزشي ، نقش زنان در جامعه با چالش هاي جدي و اساسي مواجه گرديده است.
به عنوان مثال : « برابر سرشماري هاي سال 1375 فقط 5/15درصد از زنان سرپرست خانوار، شاغل اند.» (بختياري نژاد/ 1382/ ص 128 )
اين مسئله مي تواند بر روي دختران در حال تحصيل ، تأثيرات منفي روحي و رواني ، از قبيل دل زدگي از نقش ، ضعف شخصيت ، بد بيني نسبت به آينده ، دلسردي از زندگي و همين طور بحران هويت را ايجاد و تشديد نمايد.
نكته ديگر اينكه نظام آموزشي ما هيچ برنامه عملي لازم را در خصوص اطلاع رساني ، آگاهي بخشي و معرفي ويژگي هاي روانشناختي نقش هاي جنسي ، حتي الامكان در دوره آموزش عمومي در دستور كار خود ندارد.
جوان امروز از يك سو در معرض هجمه هاي تبليغاتي رسانه هاي گروهي از سراسر دنيا قرار دارد. از سوي ديگر اسير قيد و بندها و محدوديت هاي فكري ، فرهنگي و رفتاري متأثر از شرايط يك جامعه سنتي مي باشد.و حتي در چنين شرايطي كه ويژگي جوامع در حال گذار است ، وظيفه نظام آموزشي است كه با ايجاد نقبي ميان سنت و مدرنيسم ، هويت جوان امروز را باز تعريف نموده ، آنان را براي رويا رويي با واقعيت هاي زندگي اجتماعي و ويژگي هاي مربوط به نقش جنس مخالف در يك فضاي واقعي مربوط به زندگي مشترك در آينده آماده نمايد.
استفاده از فضاهاي تعريف شده در روابط دختر و پسر با برنامه ريزي هاي حساب شده و قابل كنترل و نظارت شده در قالب محتواي كتاب هاي درسي ، ارايهً مقالات ، مسابقات علمي ، ورزشي ، سمينارها ، تشكيل جلسات بحث و گفتگو در خصوص مسايل سياسي ، فرهنگي و اجتماعي و ده ها برنامه ديگر كه مي تواند موجبات مشاركت هر دو جنس را در راستاي تغيير و تصحيح تصورات ذهني آنان و شناخت اصول و ويژگي هاي روحي و رواني طرفين فراهم نمايد ، در نظام آموزشي ما جايگاه خود را پيدا نكرده است.
2 ـ 1 مدرسه نامرئي و نقش آن در فرآيند جامعه- پذيري
علاوه بر تأثير برنامه هاي آموزش رسمي و مدون بر ميزان اجتماع- پذيري دانش آموزان، نبايد از واقعيتي همچون رد و بدل شدن اطلاعات در محيط هاي آموزشي در جريان تعاملات ميان دانش آموزان و تأثير آن بر جنبه هاي گوناگون شخصيتي آنان غافل شد.
به طوري كه بخشي از هويت دانش آموزان بخصوص در دوره نوجواني ، تحت تأثير مدرسه نامرئي در حاشيه آموزش هاي رسمي شكل مي گيرد: «هويت يابي به سعي و خطا نياز دارد. فردي كه مي خواهد هويت خاصي كسب كند ، بايد بارها و بارها رفتارهاي متفاوت و متعددي در پيش بگيرد و از طريق سعي و خطا بهترين آنها را انتخاب كند. پوشيدن لباس هاي متنوع و حتي متضاد با هنجارهاي معمولي جامعه و داشتن سرو وضع متفاوت و نا معمول ، نمودهايي از سعي و خطاهاي نوجوان در زمينه هويّت يابي است. اين سعي و خطاها در ميان بزرگسالان به راحتي قابل پذيرش و مسامحه نيست».( احمدي/1379/ ص10)
اين وضعيت بخصوص براي دختران به لحاظ شرايط فرهنگي و اعتقادي حاكم بر جامعه و محدوديت هاي اخلاقي معمول در آن ، با فشارهاي
اصطلاح «مشارکت پذیری» به فرآیندی اشاره دارد که افراد طی آن اقدام به عمل جمعی نموده یا رفتار خود را معطوف به تحقق هدفی مشترک نمایند.
3- نقش اجتماعی
نقش، نوعی رفتار اجتماعی است که فرد بر اساس الگوهای اجتماعی و فرهنگی گروه انجام می دهد. نقش تعیین کنندة نحوه پاسخ گویی به انتظارات دیگران است و بر اساس پایگاه اجتماعی معین تعریف می شود.در یک گروه اجتماعی مثل خانواده، ممکن است هر یک از اعضاء نقش های مختلفی از قبیل نقش پدری، همسری، فرزندی، برادری و خواهری داشته باشند.
ویژگیها و نقش های خانواده
بطور کلی هر گروه اجتماعی و از جمله خانواده، دارای ویژگیها و نقش هایی است که عدم توجه کافی به آنها باعث ارزیابی غلط و تحلیل نادرست آن گروه می شود. لذا قبل از ورود به بحث مشارکت پذیری اعضای خانواده، لازم است به این ویژگیها توجه شود:
1- تعامل:
اعضای یک گروه با یکدیگر روابط متقابل دارند و رفتار هر عضو می تواند تأثیر بالقوه ای بر سایر افراد داشته، آنها را به عکس العمل مناسب وادارد. اعضای خانواده نیز چنین تعاملی با یکدیگر دارند.
2- ساختار:
هر گروه دارای الگوهای نسبتاً پایدار در روابط خویش است و همین الگوها پایگاه افراد و نقش های آنها را مشخص می کند. ساختاری که بر کلیت خانواده حاکم است، خط و مشی زندگی، نقشها و کارکردهای خانواده را نشان می دهد. مثلاً الگوی زندگی یک خانواده عشایری کوچ نشین، ترسیم کننده نقشها و کارکردهای خاصی است که چه بسا با ساختار یک زندگی روستایی فرق می کند. بنابراین توجه به ساختار خانواده حائز اهمیت است.
3- اندازه:
اندازه و قلمرو کمّی گروه در تعیین نقشها و وظایف گروه مؤثر است و تا اندازه آن مشخص نباشد، ساختار آن به درستی شکل نگرفته یا قابل شناسایی نیست. مثلاً خانواده گسترده به جهت افزایش کمیت آن، نسبت به خانوادة هسته ای ساختار متفاوتی دارد.
4- آرمان:
هر گروهی برای تحقق اهدافی بوجود می آید. اهداف موجودیت یک گروه را، آرمان آن گروه می نامند. نظر به اینکه آرمانها از تنوع و تکثر برخوردارند، لذا امتیاز گروه ها از یکدیگر به تمایز آرمانهای آنها می باشد. اهدافی که موجب تشکیل، استمرار و پویایی خانواده در گستره کارکردهای آن می شود، آرمان خانواده را تشکیل می دهد. بدیهی است که وحدت اهداف و آرمان باعث اشتراک خانواده ها می باشد. همانطور که کثرت و تغیّر آن، وحدت و اشتراک ماهوی را از خانواده سلب می کند.
5- همبستگی:
بر اساس میزان تعامل و اشتراک در آرمان، همگرایی و همبستگی ایجاد می شود و برای درک یک گروه باید میزان همبستگی و ارتباط اعضاء با یکدیگر را در نظر گرفت. مثلاً خانواده ای که بر اساس آرمان مشترک بوجود آمده و از تعامل مقبولی برخوردار است، میزان همبستگی آن نسبت به خانواده ای که فاقد چنین ویژگی می باشد، بیشتر است.
6- تغییر:
گروه در معرض تغییر و دگرگونی قرار دارد. شناخت عوامل تغییر، عرصه ها و قلمرو آن و نیز تصمیم گیری در پذیرش مقدار تغییر، همگی متغیرهایی هستند که یک گروه ممکن است با آن مواجه شود. خانواده هم از این ویژگی مستثنی نیست، اما گزینش عنصری جدید و تغییر در عرصه های مختلف خانواده بستگی به عواملی از قبیل آرمان، محیط طبیعی، ضرورت اجتماعی (از قبیل تقسیم کار اجتماعی بر حسب پیچیدگی ساختار جامعه) و … دارد.
شرح و تفصیل هر یک از این ویژگیهای ششگانه و تطبیق آنها بر خانواده، نیازمند مجال دیگری است، آنچه که اینک مورد توجه است و برای هر خانواده ای اعم از شهری، روستایی و عشایری تعیین کننده و الزامی می باشد؛ عناصر تعامل، آرمان و همبستگی است. در جامعه و فرهنگ اسلامی، خانواده به گونه ای تلقی شده است که آرمان، تعامل و همبستگی اعضای آن، وظایف و نقش های آن را ترسیم می کند. این آرمان مبتنی بر آرم های اعتباری نیست، بلکه از تلاش دوسویه بین دو جنس مخالف جهت رسیدن به آرامش درونی خبر می دهد، که میوه ای چون محبت و مودت ببار می آورد: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة… »«و از نشانه های اوست که از جنس شما زوج هایی قرار داد تا با روی آوردن به او آرام گیرید و بین شما دوستی و رحمت برقرار کرد».
تعاملی که این آرمان و سایر اهداف مورد نظر را تعقیب می کند بر پایه «میثاق غلیظ» استوار است. «… و اخذن منکم میثاقاً غلیظاً» در حالیکه از شما عهد موکدی گرفتند.
لازمه این شاخص معنوی آن است که همه نقش ها و وظایف مربوط به زن و شوهر از عمق و غلظت برخوردار بوده و از صمیم قلب برخاسته باشد. همگرایی و همبستگی ارکان اصلی خانواده یعنی زن و شوهر تا آنجا است که هر کدام بدون دیگری فاقد پوشش لازم بوده و محافظ طبیعی خود را از دست می دهد: « … هنَّ لباس لکم و انتم لباس لهنَّ»«آنها لباس برای شما و شما لباس برای آنها هستید».
مرد در حفظ زن و زن در حفظ همسر خویش باید کوشا باشد و این شدت توجه به یکدیگر، همبستگی و همگرایی آنها را می رساند. جامعه شناسان با توجه به نگاه تاریخی به خانواده و تحولات معاصر آن در جوامع خویش، نقش ها و کارکردهایی را به شرح ذیل ذکر کرده اند:
1. تنظیم رفتار جنسی و تولید مثل؛
2. جامعه پذیری کودکان؛
3. مراقبت از کودکان، معلولان و سالمندان؛
4. تأمین امنیت اقتصادی.
علیرغم تغییر و تحولاتی که در روابط انسانی و نهادهای اجتماعی ایجاد شده است، ضرورت کارکردی نهاد خانواده همچنان خانواده هسته ای را حفظ کرده است و به تعبیر برخی از جامعه شناسان عمومیت خانوادة هسته ای را می توان با توجه به کارکردهای اجتناب ناپذیرشان توجیه کرد. صرف نظر از اظهار نظر جامعه شناسان غربی درباره نقش ها و کارکردهای خانواده، در جامعه اسلامی خانواده از ویژگیها و کارکردهای ذیل برخوردار است:
1. تولید مثل و بقاء نسل؛
2. سکونت و آرامش روانی همراه با مهر و عطوفت شدید؛
3. ارضاء غریزه جنسی؛
4. تربیت فرزندان و هنجارمند کردن آنها بر اساس ارزشهای جامعه اسلامی؛
5. مشارکت در تأمین نیازهای مادی و معنوی (نظیر تهیه مسکن و هزینه زندگی، تدارک ازدواج فرزندان و کمک در تأمین نیازهای اولیه خانواده های ایشان، کمک به والدین و خویشاوندان و…) با فرض مسئولیت بیشتر مرد (همسر).
بنابراین برخی از نقشها مظهر اقتدار و تدبیر امور درخانواده است و برخی دیگر مظهر عطوفت و رحمت و ارضاء نیازهای عاطفی و جنسی است و برخی از نقشها عهده دار جنبه های پرورشی، تربیتی و معرفتی خانواده است.هر یک از نقشهای فوق دارای ویژگیها و خصوصیاتی است که طرح آنها در این ظرف محدود نمی گنجد.
ضرورت و فوائد مشارکت اعضای خانواده
1- مشارکت سبب تخفیف بار سنگین مسئولیت ها از دوش یک فرد شده، فشارهای روانی ناشی از فردگرایی را به امنیت روانی و عاطفی حاصل از مشارکت پذیری تبدیل می کند.
2- مشارکت به درک متقابل و همدلی بیشتر اعضای خانواده کمک می کند. فرض فقدان هر نوع مشارکت پویا، نشان از عدم اعتماد اعضای خانواده به یکدیگر دارد. خانواده ای که نمی تواند اعضایش را به مشارکت فراخواند، از استعدادهای آنان خبر نداشته یا اعتمادی ندارد، در نتیجه اعضای آن نمی توانند همدیگر را تکمیل کنند. چنین خانواده ای از ناتوانی و انزوای اعضای خود در رنج است.
3- مشارکت پذیری، کارآمدی خانواده را در دستیابی به اهداف افزایش می دهد. هر قدر قلمرو فعالیت فکری، عاطفی و رفتاری اعضای خانواده انفرادی تر باشد، به همان میزان پیامدهای آن در مقایسه با حالت مشارکت پذیری، محدودتر و ناقص تر خواهد بود.
4- مشارکت پذیری اعضای خانواده، با توجه به شرائط فرهنگی، سیاسی و اقتصادی عصر ما، یک ضرورت اجتماعی است. در گذشته، اعضای خانواده به صورت طبیعی و در شبکه ای گسترده، روابط خود را شکل می دادند. شدت روابط در عرصه های مختلف اقتصادی، تربیتی، آموزشی، دینی و … مشارکت پذیری را به صورت طبیعی ایجاب می کرد؛ اما در عصر کنونی که پیچیدگی جامعه، تقسیم کار شدید در بیرون از خانه و افزایش روابط غیر رسمی، ارتباط فیزیکی و معنوی مستمر اعضای خانواده را کاهش داده، ایجاد مشارکت در زمینه های مساعد و مناسب برای التیام جراحت خانواده یک اضطرار و ضرورت اجتماعی است.
با توجه به ضرورت و فوائد بیشمار مشارکت پذیری اعضای خانواده، جای این پرسش هست که مشارکت آنها در چه ابعاد یا قلمرویی قابل ترسیم است؟
قلمرو مشارکت اعضای خانواده
جامعه معاصر که دستخوش تغییر و دگرگونی است، حوزه های کارکردی خانواده را در معرض تحول قرار داده و دامنه آن را محدود کرده است. با وجود تحولات شگفت صنعتی و رسانه ای که بسیاری از نهادهای اجتماعی و روابط انسانی را دگرگون کرد، اما میزان حضور اجتماعی دین، به ویژه دین اسلام و نقش باورها و ارزشهای فرهنگی به عنوان متغیرهایی مستقل و پویا در ثبات یا تغییر این کارکردها غیر قابل انکار است. حوزه های مشارکت اعضای خانواده متغیر وابسته ای است که تحت تأثیر عوامل زیادی می باشد، از رویکرد انسان شناختی، نوع نگرش ما نسبت به عالم و آفرینش تا رویکردهای اجتماعی و میزان و شدت جامعه پذیری اعضای خانواده از ارزشهای اجتماعی، همگی در تعیین قلمرو مشارکت اعضای خانواده تأثیر گذار است. بنابراین با توجه به گوناگونی این عوامل می توان دامنه مشارکت و سطوح آن را در خانواده های جامعه جهانی، مختلف ارزیابی کرد. ابعاد یا سطوح مشارکت در خانواده ایرانی و اسلامی را می توان به شرح زیر بیان کرد:
1- مشارکت فکری
اکثر خانواده ها دغدغه رشد فکری و تربیتی عقلانی فرزندان خود را داشته و برای به ثمر رساندن آن سرمایه های انسانی و مالی خود را هزینه می کنند. زن و شوهر با مشارکت خود آموزشهای لازم دینی و مهارتهای مناسب اجتماعی را به فرزندان خود می آموزند. علاوه بر این مشارکت فکری و معاونت و همکاری در ارتقاء فکری و فرهنگی بین همسران، پیش شرط اساسی تأمین سایر مشارکتهای خانوادگی است، لذا خانواده هایی که مشاوره و مشارکت فکری آنها با یکدیگر بیشتر است، از بهداشت روانی و روحی بهتری برخوردارند. هنگامی که ارتباط کلامی بین زن و شوهر از محدوده دخل و خرجها فراتر رود با کاستیها، علائق و نیازهای یکدیگر بیشتر آشنا شده و بسیاری از مشکلات را با بحث و مشورت حل می کنند، در نتیجه نگرش آنها نسبت به خانواده و ازدواج مثبت خواهد شد.
2- مشارکت عاطفی و روانی
خانواده های هنجارمند جامعه اسلامی از مشارکت عاطفی و روانی بالایی برخوردارند. هیچگاه روابط عاطفی اعضاء یکسویه یا ضعیف نیست. عاطفه والدین نسبت به فرزندان بسیار بالا بوده و همین شدت عاطفه و وابستگی، فاصله زمانی و مکانی آنها از یکدیگر را دردناک می کند. از سوی دیگر فرزندان هرگاه نسبت به والدین عاطفه لازم را نشان ندهند، افرادی بی رحم و ناهنجار نسبت به والدین محسوب می شوند. عواطف زن و شوهر نسبت به یکدیگر در نمونه معتدل و مطلوب آن بسیار به یکدیگر معطوف و مربوط است. نقش ارزشهای دینی در ایجاد چنین مشارکت عاطفی بسیار برجسته است.
3- مشارکت رفتاری
تعامل و کنش اعضای خانواده با یکدیگر با همه اختلافات فرهنگی که در مناطق مختلف شهری و روستایی و عشایری وجود دارد، واقعیتی است که هیچگاه عرصه خانواده از آن تهی نبوده است. این عرصه مشارکتی توان این نهاد را در تحقق اهداف و برنامه های خود بسیار بالا برده، ضریب موفقیت آن را افزایش می دهد.
بطور کلی می توان اظهار داشت که عرصه مشارکت پذیری اعضای خانواده، بخصوص زن و شوهر به پهنای قلمرو انسانیت است. یعنی با توجه به مبانی انسان شناسی اسلامی که دور از نگاه جنسی است، هر نوع کنش فردی و اجتماعی که در راستای تأمین نیازهای انسانی باشد، قابلیت مشارکت پذیری اعضای خانواده را دارد. این قلمروی پردامنه وقتی قابل طی شدن است که در قالب قواعد حقوقی، فقهی و هنجارهای اخلاقی قرار گیرد. این قوانین و آداب مربوط به اخلاق و حقوق، نحوه مشارکت اعضاء را به تناسب ظرفیتها و استعدادهای آنان (بر حسب سن، جنس، قدرت، و …) تعیین می کند. بنابراین باید به دو نکته توجه کرد: نکته اول آنکه هر یک از وظایف یا نقش های الزامی وغیرالزامی مربوط به اعضای خانواده قابلیت مشارکت دیگر افرادش را دارد و اساساً نباید گمان کرد که تقسیم و تفکیک نقشها (بر اساس متغیرهای مختلف) مانع مشارکت آنها است. نکته دوم این است که تفکیک وتقسیم نقشها در راستای انسجام خانواده بوده و نوعی مشارکت در تحقق اهداف و برنامه های خانواده محسوب می شود.
تبیین جامعه شناختی مشارکت پذیری اعضای خانواده
مشارکت پذیری اعضای خانواده با بهره گیری از مکاتب و نظریه های مختلف جامعه شناختی نظیر ساخت گرایی، کارکردگرایی، تضاد، دیدگاه فرهنگی و … قابل تبیین است، لیکن نظر به اینکه رفتار نظام مند و برخاسته از الگوهای تثبیت شدة فرهنگی، تحت تأثیر ساختهای مختلف اجتماعی است، لذا تا این رفتار در سطحی فراگیر و بصورتی انتزاعی مورد مطالعه قرار نگیرد، نمی توان چگونگی آن را به طور دقیق درک کرده یا از چرایی آن بحث نمود. مطالعه ساختار اجتماعی در مقولات مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و … برای محقق این امکان را فراهم می کند تا موضوعی خاص را در منظری عام و کلان مورد تحلیل قرار دهد. دیدگاه پارسونز جامعه شناس آمریکایی از این جهت قابل اهمیت است. از دیدگاه وی، کنش اجتماعی ویژگی یک «نظام» را داشته و قابلیت تحلیل سیستمی دارد. مقصود او از کنش اجتماعی هر نوع رفتار انسانی است که بر اساس معانی ای که کنشگر از دنیای خارج دریافت می کند، بوجود می آید. ویژگی اصلی کنش اجتماعی در حساس بودن کنشگر نسبت به معانی دنیای خارج و محیط است و کنش اجتماعی با توجه به ذهنیت کنشگر و دیگران ایجاد می شود و کنشی متقابل می باشد.به اعتقاد پارسونز کنش اجتماعی نظیر یک نظام و سیستم، دارای ساخت، کارکرد و فرآیند درون سیستم است، لذا از مفهوم کنش اجتماعی به مفهوم نظام کنشی منتقل می گردد که دارای ساخت است. سؤال اساسی او این است که چگونه این ساخت و انتظام در کنش ایجاد می شود؟
از دیدگاه پارسونز نظام کنش (و از جمله خانواده به عنوان یک نظام که مورد بحث است) دارای چهار کارکرد و فونکسیون ضروری است:
تطبیق یا انطباق پذیری: هر نظامی باید خودش را با محیط، لوازم و نیازهای محیطی سازگار سازد.
هدف یابی: هر نظامی باید اهداف خود را ترسیم کرده و رفتارش را بدان سو تنظیم نماید.
یکپارچگی: هر نظامی بین اجزاء درونی خود سازگاری و وفاق ایجاد می کند.
ثبات هویت و الگوها: هر نظامی باید توانایی ایجاد الگوهای فرهنگی خاص جهت انگیزش افراد را داشته باشد و آنها را حفظ کند.
بنظر می رسد که رفتار مشارکت آمیز اعضای خانواده، طبق رویکرد پارسونزی در مقوله یکپارچگی اعضای خانواده می گنجد. یعنی خانواده به عنوان نوعی نظام کنشی، بین اعضای خود انسجام ایجاد می کند. این یکپارچگی ممکن است صورتها و مراتب مختلفی داشته باشد، اما بهترین و مناسبترین نوع یکپارچگی در شرایطی است که کنش اعضای خانواده بر اساس مشارکت باشد. در فرض مشارکت، دستیابی به اهداف خانواده به آسانی انجام می پذیرد.
از دیدگاه پارسونز، هر یک از کارکردهای چهارگانه یک نظام کنشی، توسط چهار نوع نظام کنشی فرعی انجام می گیرد.
1- نظام ارگانیسم کارکرد تطبیق را انجام می دهد؛
2- نظام شخصیتی کارکرد دستیابی به اهداف را محقق می کند؛
3- نظام اجتماعی کارکرد یکپارچگی نظام را انجام می دهد؛
4- نظام فرهنگی کارکرد حفظ هویت و ثبات الگوها را به عهده دارد.
طبق مدل فوق، کارکرد یکپارچگی و انسجام از طریق نظام اجتماعی تأمین می شود. نظام اجتماعی از نظر پارسونز به معنی مجموعه ای از کنشگران فردی است که در موقعیتی که دست کم جنبه ای فیزیکی یا محیطی دارد، جهت ارضاء حد مطلوب خویش، با یکدیگر کنش متقابل دارند. این کنش متقابل بر اساس یک نظام فرهنگی سامان می یابد. یعنی نظام فرهنگی به عنوان یک نظام کنشی فرعی تعیین کننده سایر نظامهای کنشی است. پارسونز برای نظام اجتماعی که خود تحت سیطره نظام فرهنگی است، برانگیختن مشارکت کافی اعضاء را به عنوان یکی از پیش نیازهای کارکردی آن معرفی می کند.
صرفنظر از چارچوب بسیار انتزاعی و بهم تنیده نظریه پارسونز که از انتقادات دیگر جامعه شناسان مصون نمانده است، توجه کلان و انتزاعی او به عناصر متعدد نظام کنشی، خصوصاً مسلط دانستن نظام فرهنگی بر سایر نظامها، از برخی جهات به این نظریه توانایی خاصی می بخشد و می تواند در تبیین پدیده مشارکت اعضای خانواده مورد استفاده قرار گیرد.
بنابراین الگوهای فرهنگی در نظام اجتماعی نهادینه شده و در شخصیت افراد درونی می شود و همین الگوها کنش اجتماعی را نظام مند و قابل تحلیل سیستمی کرده و به آن قابلیت پیش بینی می دهد.
بر اساس چنین رویکردی می توان موضوع «مشارکت پذیری اعضای خانواده» را به عنوان نوعی از انسجام و یکپارچگی خانواده یا پیش نیازی ضروری برای آن، در راستای الگوهای فرهنگی مورد تحقیق و تحلیل قرار داد. وجود یا عدم وجود مشارکت جمعی در خانواده و نیز درجه و دائره این مشارکت تا حدود زیادی به الگوها و نظام فرهنگی حاکم بر خانواده و جامعه بستگی دارد. بدین لحاظ در واقع از دو جهت نیازمند مطالعه و تحقیق در نظام فرهنگی هستیم:
1- توصیف نهاد خانواده «آنگونه که هست». البته زمانی گزارش شرایط یا موانع مشارکت اعضای خانواده امکان پذیر است که نظام فرهنگی جامعه و خانواده برای ما شناخته شده باشد.
2- برای ایجاد مشارکت بین اعضای خانواده ایجاد نظام فرهنگی مناسب ضروری است. بدین سبب باید نظام فرهنگی موجود را به نظام فرهنگی مطلوب و آرمانی نزدیک کرد.
تحلیل نظام فرهنگی در مقوله «آنچه هست» نیازمند تحقیقات میدانی و پژوهش داده ها و اطلاعات حاصله است، اما تحقیق نظام فرهنگی در مقوله «آنچه که باید» با توجه به فرهنگ آرمانی، ارزشی و مطلوب جامعه صورت می گیرد. این تحقیق مشارکت پذیری اعضای خانواده را با توجه به نظام فرهنگی اسلامی (فرهنگ آرمانی جامعه اسلامی) مورد بررسی قرار می دهد.
شرایط و زمینه های مشارکت پذیری اعضای خانواده
بر اساس مدلی که برای تبیین مسأله مشارکت برگزیدیم، نظام فرهنگی به عنوان سیستمی مسلط، نوع مشارکت و میزان آن را تعیین می کند. سؤال اساسی ما این است که در نظام فرهنگی اسلام چه عناصری در پیدایش مشارکت پذیری و شدت و قوام آن تأثیر مثبت می گذارد؟
عناصر فرهنگی این نظام، مختص جامعه یا خانواده نبوده، بلکه اعم از هر دو است، لذا مهمترین آنها را مورد توجه قرار می دهیم:
1- زندگی فردی و اجتماعی انسان هدفمند بوده دارای اصول ثابت و فراگیری است که تحولات و تغییرات اجتماعی هیچگاه موجب نسخ و نابودی آن نمی شود. این هدفمندی هویت خود را بر پایه وحی آسمانی و بیداری عقل انسانی شکل داده خطوط خود را در ابعاد مختلفی نظیر رهایی از چنگ «از خودبیگانگی»، اجتناب از خود فروشی در برابر طاغوت و اطاعت و فرمانبرداری از خدای یگانه (الله تبارک و تعالی) در تمامی شئونات زندگی فردی و اجتماعی ترسیم می کند. آنگاه اخلاق و رفتار اسلامی در این منظومه شکل می گیرد.
«و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنسیهم انفسهم»«و همانند آنان نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را به خود فراموشی مبتلا کرد».
«فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرة الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله» «پس روی خویش را به سوی دین یکتاپرستی فرادار، در حالی که از همه کیشها روی برتافته ای، به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است، آفرینش خدای را دگرگونی نیست».
2- مسئول بودن اعضای جامعة اسلامی نسبت به یکدیگر و نظارت آنها بر کل ساختار و سازمان اجتماعی از ویژگیهای مهم نظام فرهنگی اسلام است. مسئولیت مشترک مسلمانان نخستین گام خود را از درون خانواده شروع می کند و در کوچه و پس کوچه های محله و همسایه بذر خویش را پرورش داده و اوج شکوه خود را بر تمام جوامع اسلامی می گستراند. «الا کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته».«به هوش باشید، هر یک از شما نسبت به دیگری مسئول بوده و از حوزه مسئولیت خویش مورد بازخواست قرار می گیرد».
طبق این حدیث نبوی مشهور بین فریقین، احساس مسئولیت نسبت به مسلمین یکی از وظایف عمومی هر مسلمان در حیطه قدرت و توانایی اوست و نیز از امام باقر(ع) نقل شده است که مومنین در نیک رفتاری، رحم و عطوفت نسبت به یکدیگر همانند پیکر واحد هستند و اگر جزیی از آن بیمار شود، بقیه اعضاء وادار به مراقبت و حمایت می شوند.
این وظیفه همگانی مبتنی بر اصل دیگری به نام «ولایت»است. ولایت متضمن این حقیقیت است که پیوندی عمیق و مکتبی بین مسلمانان برقرار بوده و بسیاری از نیازها و عواطف انسانی (نظیر مهر، محبت، وفا و حمایت) به بهترین شکل به وسیله آن تأمین می شود.
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض»«مردان و زنان مؤمن، بعضی ولیّ بعضی دیگرند».
در درون خانواده مسلمان علاوه بر وجود عنصر روابط ولایی، حوزه خویشاوندی و رحامت هم وجود دارد که مسئولیت و رسالت اعضای خانواده را نسبت به هم سنگین تر می کند.
تفاهم و وفاق یکی از زمینه های مهم مشارکت پذیری اعضای خانواده است. خانواده ای که گوهر انسجام و اتفاق را با اختلاف و مشاجرات خویش تیره و تار کند، زمینه ای برای مشارکت اعضای خویش باقی نمی گذارد. حال سؤال این است که برای ایجاد تفاهم چه باید کرد؟
از دیدگاه اسلام، خانواده دارای آرمانی برخاسته از عمق نیاز و فطرت انسانی است، رسیدن به آرامش، برخورداری از محبت، امنیت، معیشت و … از عناصر آرمانی مهمی است که خانواده آن را تعقیب می کند. خانواده ای که چنین اهداف و آرمانی را به رسمیت نشناسد، به قهوه خانه ای می ماند که ضرورت تفریح و تفرج افراد را بدان سو می خواند. اعضای خانواده خصوصاً زن و شوهر باید بپذیرند که ایجاد محیط نشاط و وفاق جزء مهمترین رسالت آنها است، لذا باید از هر نوع احساس و رفتاری که این مسئولیت را خدشه دار می کند، پرهیز کنند.
انجام این رسالت خطیر نیازمند پشتوانه ای عمیق و الزام آور است. مهمترین و ماندگارترین پشتوانه آن تقوای الهی و توجه به مبداء و معاد است. حضور عینی این اصل در درون انسان و بین روابط او با دیگران، جدیت و اهتمام آدمی را در تحقق این رسالت به دنبال دارد. وقتی که زن و شوهر یکدیگر را امانت الهی و سبب امتحان او بدانند، آنگاه که خانواده مهد تربیت وتحصیل شخصیت فرزندان تلقی شود و زمانی که فرزندان نگاهی مملو از خیر و رحمت به والدین داشته، اطاعت از آنها را در مرتبه ای بعد از اطاعت الهی در نظر بگیرند و نیز نقشها و وظایف مربوط به صله رحم و خویشاوندی را پاس بدارند، اینجاست که بهترین و عمیق ترین مشارکت بین اعضای خانواده پدید می آید. در نظام فرهنگی اسلام همه این شئونات و حوزه های مورد اشاره به تفضیل آمده است، اما طرح آن متناسب این مقام نیست.
حاصل سخن آنکه مسئولیت اعضای خانواده در راستای آرمان، اهداف و اخلاق اسلامی، از یک سو ضرورت پویایی و نظارت (امر به معرف و نهی از منکر) آنها را توجیه می کند و از سوی دیگر تعاون و مشارکت ایشان را در تحقق اهداف و برنامه های شایسته ایجاب می کند:
«تعاونوا علی البر و التقوی» همدیگر را بر نیکوکاری و پرهیزگاری مدد کنید.
موانع مشارکت پذیری اعضای خانواده
نظام فرهنگی، از میان مجموعه نظام های کنشی که پارسونز مطرح می کند، هم در تبیین شرایط مشارکت پذیری اعضای خانواده و هم در تبیین موانع آن توانمند است. موانع فرهنگی مهمترین عناصر بازدارندة مشارکت پذیری اعضای خانواده است. اختلاف، نزاع، انزوا و بی تفاوتی عاطفی در خانواده از بستر عوامل فرهنگی ایجاد می شوند. هر چند تأثیر عواملی چون فقر و اعتیاد در این مورد چشمگیر است، اما اثرگذاری آنها همراه با زمینه های فرهنگی است. در این مجال می توان برخی از موانع فرهنگی مشارکت پذیری را به اختصار بیان نمود:
1- ابهام نقش ها:
هر کسی به تناسب پایگاه و جایگاهش در نظام خانواده از حقوق و وظایفی برخورداراست. اعضای خانواده به ویژه زوج ها باید نسبت به نقشها و وظایف مورد انتظار، کاملاً جامعه پذیر و اجتماعی شده باشند. اگر آنها آگاهی لازم و وقوف از نقشها نداشته باشند، در مقام عمل پاسخگو نبوده و در نتیجه مشارکت شکل نمی گیرد. منشأ ایجاد نقش ها و عواملی که تعیین کنندة انتظارات دیگران است، از اهمیت برخوردار می باشد. هر گاه زوج ها از محیطهای فرهنگی مختلف و نامتناسب گرد هم آیند به احتمال زیاد، نقشهای زناشویی آنها برای هم مبهم خواهد بود. اینجاست که تناسب فرهنگی زوجها در ازدواج اجتناب ناپذیر است. نکته قابل توجه این است که امروزه یادگیری نقشها از مجاری مختلفی نظیر خانواده، رادیو و تلویزیون، همسایگان، مطبوعات، دوستان و … شکل می گیرد. کسانی که در تعلیم و تربیت افراد مسئولیتی دارند، اعم از والدین و مدیران جامعه، باید توجه کنند که نقشها به تناسب آرمانها و در راستای آن باشد و این نیازمند تدبیر و برنامه ریزی است.
2- بدبینی و بی اعتمادی:
عدم اعتماد کافی و گاهی بی اعتمادی و بدبینی، میزان مشارکت اعضای خانواده را به شدت کاهش می دهد. افشاء اسرار خانوادگی به بیرون از محیط خانواده از حسن اعتماد کاسته و آنگاه در فضای بی اعتمادی هیچگاه بذر مشارکت سبز نمی شود.
عناصر روانی بسیاری وجود دارد که مانع از مشارکت پذیری بوده و از این جهت مشابه بی اعتمادی است؛ از قبیل اظهار کراهت و بیزاری اعضای خانواده از یکدیگر، بخل و حسادت و سایر حالتهای روانی مرضی.
3- نگاه جنسی محض به نقش های زناشویی:
یکی از موانع فرهنگی مشارکت پذیری اعضای خانواده تلقی جنسی محض از نقشها و اشتغالات مربوط به خانواده است. بطور کلی می توان مناسبات مربوط به نقشهای زناشویی را از نقطه نظر جامعه شناختی بصورت طیفی در نظر گرفت که از یک سوی، روابط به صورت «نقش های مشترک زناشویی» باشد؛ یعنی همه فعالیتهای مربوطه بصورت مشترک انجام گیرد و هیچ نوع تفکیکی در نقشها جز بر اساس علائق یا منافع صورت نگیرد، اما سوی دیگر این طیف، مناسباتی باشد که روابط آن بصورت «نقش های تفکیکی زناشویی» انجام گیرد. در بین دو سر این طیف ممکن است درجات مختلفی از مناسبات اشتراکی یا تفکیکی وجود داشته باشد.جز در برخی از موارد نظیر شیردادن به فرزند، معمولاً ذات یک رفتار خود به خود به عنوان «کار مرد» یا «کار زن» تلقی نمی شود، لذا به طور طبیعی تقسیم و اعتبار مطرح نمی شود؛ یعنی برخی کارها بر حسب اعتبارات فرهنگی، عقلانی، دینی و دیگر الزامات طبیعی و غیر طبیعی به زن سپرده می شود و برخی دیگر به مرد. اگر تقسیم کار بر اساس ظرفیت، توان و استعداد طبیعی افراد نباشد، دوام نمی یابد.
نقش جنسیت در تخصیص نقش ها و نوع رفتار، چیزی نیست که قابل انکار باشد. همانگونه که متغیر سن اقتضائاتی دارد و وظایفی که از بزرگسالان انتظار می رود از خردسالان مورد توقع نیست و همینطور متغیر قدرت و توانایی جسمی، انتظارات خاصی را به همراه می آورد، عامل جنسیت هم متقضی وظایف و نقشهای ویژه ای است. در نظام فرهنگی و ارزشی اسلام، هم نوع رفتار و هم قلمرو آن تحت تأثیر نوع جنسیت است. تأمین هزینه زندگی جزء نقش های زن نیست و یا خروج مرد از منزل منوط به اذن همسرش نمی باشد. اما عکس آن صادق است، مگر در شرایط خاص. تأثیر جنسیت در تفکیک نقشهای مربوط به خانواده با توجه به عوامل روحی، روانی و اجتماعی فراوانی صورت می گیرد که نباید از آنها غفلت کرد.
امروزه در بسیاری از خانواده های غربی الگوی زندگی زناشویی تغییر کرده است، به گونه ای که رابطه «تناسب نقشها» برای زن و مرد، جای خود را به رابطه «برابری نقشها» میان زن و شوهر و عدم تقسیم بندی کارها به «کار مرد» و «کار زن» سپرده است، ولی این الگوی زناشویی به صورت مطلق نمی تواند تناسبی با مجموعة فرهنگ اسلامی و بومی ما داشته باشد. از سوی دیگر نگرش جنسی محض به نقشهای مربوط به خانواده، مانع مشارکت پذیری بوده و برخلاف سیره و سنت ائمه معصومین(ع) است. بنابراین باید قائل به نوعی تقسیم کار انعطاف پذیر و غیر جزمی گردید تا ضمن پذیرش تقسیم نقشها بر اساس تناسب، مشارکت اعضای خانواده هم میسر شود.
توصیف وضعیت موجود (تشخیص مساله )
در چندین سال کار در دبیرستان های شهرستان ازنا تدریس داشتم و مشاهد
مشارکتی و مشاهد مستقیم با موضو ع درگیر بودم و ان را بصورت مساله
اصلی کار و یکی دیگر از موانع یاد گیری مهم می دانستم و بر ان شدم که ایا
همهکاران دیگر نیز از این موضوع رنج می برند و چگونه می شود این
مشگل را حل د و دیگران در حل این معضل چه کمکی می توانند به داشته
باشند چرا که موضوع تحقیق که نابهنجاری وعدم جامعه پذیری دانش
اموزان است ویا این که جامعه پذیری ناقص اتفاق افتاده است اگر جامعه
پذری بطور ناقص اتفاق بیفتد شرایط بحرانی در جامعه بوجود می اید چرا که
اگر تمام افراد جامعه قرا باشد به هیچ قاعد و قانونی پای بند نباشند سنگ روی
سنگ بند نمی شودبنابر این ووظیفه همه ما است که هم قانون را رعایت کنیم
و همه به قانون احترام بگذراریم و هم دیگران را به راعایت ان دعوت کنیم زیرا اگرا تمام افراد جامعه به قرادادهای اجتماعی احترام گذاریم حوادث کمتری افراد جامعه را تهدید می کند با یک مثال می توان ضروت احترام به
قانون را می شود برای جامعه مطرح کرد مثل اگر تمام افراد دارند ماشینبخواهند قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نکنند کمتراز یک ساعت دچار چنان تصادفاتی م شویم که تمام خانواده ها با یداز بیمارستان سر در اورند و فردی که قرار است سالم وتندرست زندگی کنند وبه فکر رشد وتعالی زندگی باشند باید به فکر خسارات های ناشی از زیر پا گذاشتن قانون باید باشند
جدول فراوانی مربوط به عدم رعایت قانون و اعمال قانون و کنترل دانش اموزان در طول یک سال 1390-91
1-چرا دانش اموزان قوانین مربوط به کلاس و دوستان را رعایت نمی کنند؟
2 -چرا دانش اموزان از رعایت نکردن قوانین ا حساس بدی ندارند؟
3- -ایا نا اگاهی باعث این بی قانونی شده است ؟
شواهد شماره 2
| |
نام درس
|
تعداد دانش آموزان
|
عدم رعایت قانون
|
با موزش مقرارت رعایت شد
|
|
1-
|
ریاضی
|
23
|
15
|
5
|
|
ا
|
فیزیک
|
23
|
12
|
7
|
|
3-
|
شیمی
|
23
|
17
|
5
|
|
4-
|
زیست
|
23
|
13
|
8
|
|
5-
|
زبان خارجی
|
23
|
16
|
5
|
|
6-
|
مطا لعات اجتماعی
|
23
|
10
|
3
|
|
7-
|
زبان فارسی
|
23
|
18
|
7
|
|
8-
|
دین زندگی
|
23
|
15
|
7
|
|
9
|
عربی
|
23
|
13
|
3
|
-چرا دانش اموزان قوانین مربوط به کلاس و دوستان را رعایت نمی کنند؟
دلیل این که چرا دانش اموزان قوانین را رعایت نمی کردن تغییر مقطع تحصیلی و تغییر مکان راهنمایی و دبیرستان بود که با صحبت های در شواهد دوم بدست امد همکاران دیگر نیز از بی نظمی دانش اموزان رنج می بردند مساله دیگری که وجود داشت به دلیل اینکه افراد از مکانهای اموزشی مختلفی بودند و مانند هم اجتماعی نشده بودنند سوم اینکه تغییر مقطع را هنوز نپذیرفت بودند
2 -چرا دانش اموزان از رعایت نکردن قوانین ا حساس بدی ندارند؟
عدم شناخت از نقش و جایگاهی که افراد دارند باعث می شود که افراد از عدم اجرای نقش احساس ناخوشنودی نکنند نداشتن آگاهی کامل از نقش پذیری و عدم اگاهی از مجازات که جزی از کنترل اجتماعی است دلیل دیگری از رعایت نکردن قانون می باشد
3- -ایا نا اگاهی باعث این بی قانونی شده است ؟
بله بر اساس تحقیق های بدست امده از کفتگوهای همکارا ن و مشاهدات مشارکتی محقق یکی از دلایل مهم از سر پیچی دانش آموزان ا ز قوانین عدم اگاهی دانش اموزان بود که با اطلا ع رسانی وکنترل اجتماعی دانش اموزان قانون مند شده وبه ضرورت قانون پی برده و همچنین ذی نفع بودن خودرا از قانون مورد توجه قرار دهند و باعث کمک کرد که افراد را در اجراء قانون مشارکت دهیم