اضطراب   چیست

اضطراب :

اضطرابی عبارت از یک حالت عاطفی است که در آن عامل مبهمی از ترس  ناشی از پیش بینی حوادث نا مطبوع در آینده ، وجود دارد . این حالت در فرد حتی قبل از آنکه محرک واقعی ترس زا حضور داشته باشد ، اتفاق می افتد .

علل اضطراب :

در بسیاری از موارد افرادی که اضطراب را تجربه می کند در بیان علت اضطراب خویش درمانده اند . البته مواردی نیز وجوددارد که علت اضطراب را در آنها می توان مشخص نمود . مثلاً در اضطراب از امتحان پیش بینی یک امتحان واکنش های عاطفی تولید می کند . اضطراب شدید احتمالاً با لرزش دست و بدن ، عرق کردن ، شدت ضربان نبض و تنفس و دیگر واکنشهای فیزیولوژیکی و نیز احساس ترس و افسردگی و ابهام بروز پیدا میکند .

اضطراب چگونه آغاز می شود : پاسخ ساده به این پرسش این است که اضطراب ممکن است از راه های بسیاری بوجود آید . فشار روانی نشانه های جسمی بروز اضطراب را بوجود می آورد . فشار روانی ممکن است مزمن باشد ، به ترتیبی که شیر فشار روانی پیوسته اندکی فشار روانی را در مدت ماهها و سالها در وجودمان بچکاند ، یا ممکن است ناگهانی باشد ، مانند وقتی که یک مشکل ، ترس خاص یا رویداد بزرگی  در زندگی مواجه می شویم که باعث شود شیر فشار روانی تا به آخر باز شود . ماهیت ویژه فشار روانی از فردی تا فرد دیگر  ت حد زیادی فرق می کند  و به همین ترتیب واکنش بدنی افراد  نیز بسیار متفاوت خواهد بود .

در هنگام  کودکی انواع معینی از ترس ها ، بسیار رایج هستند . قریب به 90 % از بچه های 5 تا 12 ساله ترسهای خاصی دارند . مانند ترس از حیوانات ، موقعیت های نا آشنا ، ترس از سرو صدا و تاریکی . این ترس ها بتدریج همگام با رشد کودک نا پایدار می شوند ، ولی گاهی اوقات تا بزرگسالی ادامه می یابند . ترس های دیگر ممکن است در اثر ضربه یا آسیبی نا خوشایند ایجاد شوند . مثلاً کسی که در آسانسور به دام افتاده باشد دچار هراس از آسانسور می شود ، یا کسی که در معرض غرق شدن قرار گرفته باشد ، به هراس از آب گرفتار می آید . شمار یاز ترس ها مکن است در اثر مشاهده وقایع ناخوشایندی ایجاد شوند که برای دیگران روی می دهد ، یا ممکن است از دیگران تقلید شده باشند ، من جمله از پدر و مارد .

اضطراب بهنجار و ناهنجار :

اضطراب به هیچ روی فقط به دانش آموزان و یا حتی بیماران عصبی و روانی اختصاص ندارد ، بلکه یک مشکل جهانی و همگانی است . نشانه های جسمی آن معمولاً ناراحتی معده و تنگی نفس است و نشانه ها و علائم روانی آن شامل واکنش های ترس و احساس افسردگی است . جالب آنست که شخص مضطرب نمی تواند علت دقیق و خاصی را برای اضطراب خویش خاطر نشان سازد .

 اضطراب طبیعی و بهنجار :  شامل آن لحظات اضطراب آوری است که برای مثال شخص قبل از ورود به جلسه امتحان تجربه می کند . یک احساس درماندگی که هیچ کس قادر نیست برای  مشکل پیچیده و مبهم شخص راه حلی بیابد . مقدار بهنــجاری از اضطراب ، مانند دیگــــر تنش های عاطفی ، می تواند خود یک انگیزه برای رفتار باشد . مثلاً دانش آموزی که درسی را خوب یاد نگرفته است ممکن است با اضطراب واکنش نشان دهد و همین اضطراب مانع از داوطلب شدن او برای پاسخ گویی به درس در کلاس باشد . در عین حال این اضطراب می تواند او را بر انگیزد تا درس را بخوبی یاد بگیرد تا برآن حالت ناراحت خویش غلبه کند .

اضطراب ناهنجار :

  اضطراب ناهنجار به درجات مختلف و فراوانی های متفاوت متجلی می گردد . اما در نهایت شامل احساسات و رفتاری است که از کارآیی  عملی شخص ، جلوگیری بعمل می آورد . در اضطراب شدید و مزمن ، شخص در یک حالت فشار و تنیدگی ناشی از تعارضات درونی قرار می گیرد  که با وجود بکار گرفتن انواع مکانیزم های دفاعی نیز قادر به تخفیف آن نخواهد بود . چنین فردی معمولاً از سر درد ، پشت درد و دل به هم خوردگی شکایت دارد . و همه اوقات احساس خستگی می کند و احساس شدیدی از ناکامی دارد  بدون آنکه بداند از چه می ترسد . این حالت ترس می تواند از چند دقیقه تا چندین روز و ماه دوام یابد .

حالت اضطراب :

حالات اضطرابی  شامل ترکیب های مختلف نشانه های جسمی و روانی اضطراب هستند که نمی توان آنها را به خطر .واقعی نسبت داد و به شکل حمله ها و یا حالتی پایدار تجربه  می شوند . معمولاً اضطراب پراکنده است و ممکن است به وحش زدگی تدیل شود ، که در اینصورت حمله های وحشت زدگی بخشی از تصویر بالینی را شکل می دهد . ممکن است دیگر جنبه های نروتیک ، مانند نشانه های وسواس فکری یا هیستریایی نیز وجود داشته باشند لیکن تصویر بالینی غالب بشمار نمی روند .

حالات هراس :

حالات هراس به شرایطی اطلاق می شود که در آن ترس شدید و غیر معمول از اشیاء معین یا موقعیت های مشخصی به چشم می خورد که به خودی خود ترس آور نیستند . اگر این ترس و اضطراب فراگیر شود و از موقعــیت و شیی ء خاصی به شرایط دیگر تعمیم یابد ، با حالت اضطراب همسان می شود .

 

نشانه های رفتاری تعارض :

1-   بی میلی به اجرای تصمیمات شخصی

2-   اتکاء به دیگران برای راهنمایی و تصمیم گیری

3-  واکنش های تعارضی  در موقعیت های مدرسه ای ( که بخوبی در  رفتار کلامی و عاطفی نوجوان متجلی می گردد . )

4-   اتکالی بودن شدید

5-   چون موج هر آن بسویی رفتن از جمله نشانه های  وجود تعارض در شخص است .

ارتباط ناکامی ، تعارض و اضطراب با یکدیگر :

معمولاً ناکامی و تعارض و اضطراب در مجموعه دینامیک های شخصیتی فرد به یکدیگر مرتبط و نزدیکند . مثلاً تعارض ممکن است به ناکامی بیانجامد . زیرا شکست در تصمیم گیری بجا و مناسب می تواند به ناتوانی در رسیدن به یک هدف مطلــوب منتج گردد . علاوه بر این تعارض می تواند اضطراب زا باشد . مثلاً هرگاه تصمیمات مقتضی اتخاذ نشود نتایج نا مطلوبی ببار خواهد آمد و یا فرد در موقعیتی قرار گرفته باشد که هر انتخابی بکند نمتیجه نا مطلوبی پیامد خواهد داشت . از سوی دیگر ناکامی نیز ممکن است به تعارض بیانجامد . این حالت هنگامی بوجود می اید که راه فرد برای نیل به هدفی مسدود است ، و او ناگزیر است یا از آن هدف چشم بپوشد و منصرف شود و یا رفتار و انگیزه های خویش را تغییر دهد و یا آن که بدون انتظار پاداش آن کار را انجام دهد .اضطراب  نه فقط نتیجه ناکامی و یا تعارض است ، بلـــکه می تواند مقدمه ای برای تجربه ناکامی و تعارض باشد . مثلا دانش آموزی که درباره امتحان مضطرب است ، با اندیشیدن درباره راه چاره ای مانند شرکت نکردن در امتحان ، و یا پیدا کردن بهانه ای برای به عقب انداختن امتحان ، از یک حالت تعارض رنج میبرد .  او احتمالاً در می یابد  که اضطراب آنچنان در عملکرد های وی مداخله کرده است ، نتیجه نامطلوبش تعارض در اوست . که به نوبه خود به ناکامی  او برای گرفتن نمره خوب می انجامد .

شیوه های مقابله باناکامی ، تعارض و اضطراب :

ناکامی  -  همانگونه که قبلاً اشاره شد ، ناکامی زمانی بوجود می آید که مانـعی ( اعم از جسمانی – اجتماعی – روانی ) از رسیدن فرد به هدف مورد نظرش جلوگیری نماید .  ناکامی به اشکال و صورت های مختلف می تواند بروز کند . مثلاً ناکامی ملایم صرفاً به کوشش های بیشتر فرد منتج می شود ، که در این حد می تواند بسیار مفید واقع شود . در حالیکه ناکامی شدید به تغییر اندیشه ها می انجامد . کودکی که هرگز برای مهربان بودن نسبت به دیگران مورد تحسین و پاداش واقع نشده است احتمالاً نامهربان می شود . از کوره در رفتن ، احساس گناه کردن ، احساس حقارت ، دوری جستن از تماس های اجتماعی و شکست در فعالیت های حل مساله ، از جمله واکنش های ممکن دیگر هستند . برای مقابله با ناکامی دو راه وجود دارد .

 1) – کوشش در جلوگیری از شرایط و موقعیت های محیطی ناکامی زا

2)- کمک به نوجوان در آموختن تحمل ناکامی . بی تردید هر یک ازدو راه از محاسن و معایبی بر خوردار است

تحقیق

ررسی تطبیقی رابطه بین مفهوم عدالت و هویت اجتماعی در قرن معاصر

از دیدگاه هربرت بلومر (تفسیرگرا) و آنتونی گیدنز (ساخت گرا)
دکتر حسین ابوالحسن تنهایی 1، کتایون حکیمی 2

 

چکیده

عدالت و هویت دو مفهوم مناقشه انگیزي است که همواره یکی از دغدغه هاي اندیشمندان حوزه هاي مختلف علوم انسانی به ویژه علوم اجتماعی میباشد. مسئله اصلی این پژوهش درك دقیقتر و عمیقتر این دو مفهوم، رابطه اي که بین این دو برقرار است و عوامل مؤثر بر این دو مفهوم میباشد. براي پاسخ به سؤالات فوق سعی شده است دو پارادایم ساختگرایی و تفسیرگرایی مورد بررسی قرار گیرد. در پارادایم ساختگرایی، گیدنز و در پارادایم تفسیرگرایی، بلومر مورد توجه قرار گرفته اند. نتیجه بررسی نشان میدهد بنا به نظر تفسیرگرایان، در دیالکتیکی بودن رابطه بین عدالت و هویت شکّی نیست، ساختگراها هم که در ابتدا اشاره اي به نوع رابطه نداشتند به تدریج به این باور رسیدند که نوعی رابطه دیالکتیکی بین این دو مفهوم برقرار است.
واژگان کلیدي: عدالت، هویت، پارادایم، ساختگرایی، تفسیرگرایی
1391/03/ 1391 تاریخ پذیرش مقاله: 19 /03/ تاریخ دریافت مقاله: 01
hatanhai@yahoo.com ، 1استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز
katayunh@yahoo.com ، 2 دانشجوي کارشناس ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات

مقدمه
هویت و عدالت نه تنها در علوم اجتماعی متغیري بسیار مهم به شمار میآیند، بلکه در سایر علوم، بهویژه علوم سیاسی، روانشناسی، انسانشناسی، ارتباطات، الهیات و ...، نیز جایگاه ویژهاي دارند. دو متغیري که میتوانند از یک سو بر بسیاري از متغیرهاي فردي و اجتماعی افراد تأثیر گذاشته و نقش غیر قابل انکاري را در کنش ها و مناسبات اجتماعی ایفا نمایند و از سوي دیگر از متغیرهاي دیگر، تأثیر پذیر نیز باشند. علاوه بر این، تحقیقات نشان میدهد که این دو متغیر تأثیر بسیاري بر یکدیگر دارند. یکی از دلایل توجه زیاد علوم یاد شده به موضوع هویت و عدالت را میتوان ناشی از همین اهمیت یاد شده دانست. البته نکته مهمی که باید در این میان در نظر داشت این است که هویت و عدالت از جمله موضوعهایی هستند که هر رویکرد در جامعهشناسی، نگاهی کاملاً متفاوت با رویکردهاي دیگر دارد. در واقع با توجه به اینکه پارادایمهاي مختلف، آراء متفاوتی نسبت به فرد و جامعه دارند و هر
کدام با رویکردهاي خاص خود نسبت به مسائل اجتماعی برخورد میکنند، نسبت به مفاهیم عدالت و هویت اجتماعی، تعابیر و برداشتهاي متفاوتی دارند. از یک سوي تفسیرگرایان بر این باورند که مفهوم تعیین کردن و جبري کردن امور در علوم اجتماعی نادرست است. چرا که در علوم اجتماعی هیچ چیز تحت تعین قرار نمیگیرد و نمیتوان ادعا کرد که عاملی، دیگر عوامل را تعین می کند. از سوي دیگر در پارادایم ساختگرایی، منظور از ساخت، همبستگی اجزاي یک مجموعه است که هدف معینی دارند.
به طوري که دگرگونی هر جزء، موجب دگرگونی دیگر اجزا میشود. براي ساخت میتوان خاصیت پیشبینی در نظر گرفت. یعنی میتوان پیشبینی کرد اگر در یک یا چند عنصر از عناصر ساخت، تغییراتی پدید آید، در کل ساخت چه واکنشی پدید میآید. در ساختگرایی، جامعه شناس، در یک قالب باورهاي از پیش تعیین شده، جامعه را مطالعه می کند و در تفسیرگرایی، جامعه را مردم همان جامعه بررسی می کنند.
بنابراین بررسی حاضر بر این مسئله استوار است که با توجه به پارادایم هاي نظري مسلط و متعارف در جامعه شناسی جایگاه هر دو مفهوم و ارتباط هاي احتمالی آنها، تعریف شده تا بتوان در موقعیتهاي برنامه ریزي اجتماعی- اقتصادي با نگاه تخصصی نظریه- پردازان جامعه شناسی، بهترین کاربرد تنظیم شود.
بر این اساس، هدف اصلی این مطالعه بررسی و شناخت ارتباط میان مفهوم هویت اجتماعی و عدالت اجتماعی در میان نظریه- پردازان دو قلمرو پارادایمی تفسیرگرایی و ساختگرایی است. البته به دلیل وجود محدودیتهاي پژوهشی مانند زمان و ...، سعی شده است آراء "بلومر" به عنوان نماینده پارادایم "تفسیرگرایی" و "گیدنز" به عنوان نماینده پارادایم "ساختگرایی" مورد بررسی قرار گرفته اند. براي بررسی دقیقتر، سعی بر این بوده که مفاهیم عدالت و هویت اجتماعی، به صورت تطبیقی و ارتباطهاي احتمالی بین این دو مفهوم نیز بررسی شود. علاوه بر این تلاش شده تا پاسخی به پرسش ارائه شود که:
"نظریه پردازان ساختگرا و تفسیرگرا، مفاهیم عدالت و هویت اجتماعی را چگونه تبیین کرده و ارتباطهاي احتمالی میان این دو مفهوم را چگونه بررسی میکنند؟"

 

بررسی و تحلیل آراء گیدنز و بلومر

در این بخش ابتدا تحلیلی کلی از هر نظریه پرداز و سپس به بیان نظرات آنان درخصوص عدالت و هویت پرداخته میشود.
آراء گیدنز 1
به باور گیدنز، تقسیم بندي اساسی در جامعه شناسی و نظریه اجتماعی، همان است که میان دو رویکرد به تحلیل اجتماعی وجود دارد: رویکرد عامل محور و رویکرد ساختارمحور. رویکرد اول به افراد، مقاصد و نیتها، انگیزه ها، باورها و ارزش ها به منزله عوامل شکل دهنده به حیات اجتماعی توجه دارد. رویکرد دوم براي تبیین زندگی فردي و اجتماعی بر فرایندهایی همچون پویش- هاي سازمانی یا طبقاتی تأکید دارد. گیدنز به جاي فرض رابطهاي تعاملی میان فرد (عاملیت) و جامعه (ساختار اجتماعی)، پیشنهاد میکند که عاملیت و ساختار را صرفاً وجوه مختلف کلیه اعمال اجتماعی ببینیم.

گیدنز در این راه از مفهوم "دوگانگی ساختاري استفاده میکند. به بیان دیگر ساختارهاي اجتماعی هم وسیله کنشاند یا کنش را ممکن میسازند و هم خود به وسیله کنش اجتماعی بازتولید میشوند. این رویکرد ساختارهاي اجتماعی را بیشتر به صورت نظمی مجازي میبیند تا به شکل یک واقعیت اجتماعی مجزاي از فرد. منظور گیدنز از نظم مجازي آن است که ساختار در ذهن افراد وجود دارد. براي نمونه میتوان زبان در ذهن افراد و در عین حال جداي آنان وجود دارد. اعمال گفتاري ما از طریق زبان میسر می- شود، اما زبان به نوبه خود از طریق این اعمال باز تولید میشود. البته این دوگانگی ساختار به گیدنز اجازه میدهد استدلال کند که ویژگیهاي ساختاري کنش، تنها محدود کننده نیستند، بلکه همانگونه که در مثال زبان بیان شد، ساختارها اعمال اجتماعی را ممکن میسازند. اعمال اجتماعی درون نظامها و نهادهاي اجتماعی الگومند میشوند.
به باور گیدنز، نکته کلیدي آن است که حیات اجتماعی نه مجموعهاي از کنشهاي فردي و نه مجموعهاي از ساختارهاي اجتماعی است بلکه به مثابه فرایندي در نظر گرفته شده استکه مفهوم کلیدي آن عمل اجتماعی است و داراي دو جنبه عاملانه و ساختاري است.
از نگاه گیدنز جوامع سیستمهاي ارگانیکی یا مکانیکی نیستند بلکه اعمال بعضاً نهادینه شدهاي هستند که همواره از طریق کنش فردي توأم با باز اندیشی ممکن شدهاند. از همین منظر است که او ادعا میکند اگر مفاهیم، تبیینها و الگوهاي ما راهی به دینامیک در جریان بازتولید اجتماعی و تغییر نداشته باشد نمیتوان زندگی اجتماعی و تاریخ را تبیین کرد. چرا که چنین تبیینی نیازمند توجه به زمان و مکان عمل اجتماعی،سوژههاي قابل شناسایی و اصل تأمل و بازاندیشی و همچنین توجه به نقش قدرت در شکل دادن به قواعد و منابع است.
گیدنز در تحلیل اجتماعی خویش، براي مفهوم بازاندیشی جایگاه ویژهاي قائل است و معتقد است: در جوامع پیشامدرن، غالباً سنت، رفتار روزمره را تنظیم میکرد در حالی که در جوامع مدرن، اعمال اجتماعی پیوسته در پرتو اطلاعات جدید مورد بازبینی قرار می- گیرند. بنابراین فرایند مداوم بازاندیشی یا تولید دانش درباره فرایندهاي اجتماعی در حوزه هاي اجتماعی بیشتري –از خانواده تا حکومت- به جزء نهادینه شده عمل اجتماعی بدل شده است. البته گیدنز نگاه عمیقتري به موضوع بازاندیشی دارد. وي بر این باور است که فرایند بازاندیشی در سطح نهادي و بین فردي تنها مشخصه مدرنیته نیست، بلکه تعامل یا بازخورد پیوسته میان این دو سطح نیز از جمله این مشخصه هاست. دانش تخصصی که توسط نهادها ایجاد میشود، در اعمال نهادي بلکه در رفتارهاي فردي به کار گرفته میشود. البته تشدید میزان بازاندیشی نهادي، خطر اجتماعی جدیدي را ایجاد میکند. براي مثال بازاندیشی افزایش یافته به معنی تشدید جدال بر سر دعوي دانش است و در نتیجه موجب کاسته شدن از اطمینان به آنها میشود. نمونه بارز آن را در افزایش بازاندیشی در حوزه بهداشت و درمان مشاهده کرد. بازاندیشی باعث افزایش آگاهی افراد جامعه مدرن از عوارض برخی داروها شده که این آگاهی براي سلامت روحی بیماران به مراتب مضرتر از خود بیماري است. البته گیدنز به نقش بازاندیشی و قدرت آن در تولید خرد ناب و اصلاح جامعه خوشبین است: "نوع بشر میخواهد دست کم فرمان این نیروي ویرانگر را در دست بگیرد".
گیدنز عاملیت را از کنش می داند و آن عاملیت هم را درست می داند. به عقیده وي، هم کنش واقعیت است و هم ساختار. گیدنز مانند دورکیم، تقسیم اجتماعی کار را مانند ظرفی از پیش تعیین شده می داند که ما در آن فعالیت می کنیم اما معتقد است وقتی داخل ظرف قرار گرفتیم، ما نیز به عنوان مظروف قادر به انجام اعمالی هستیم.
عدالت و هویت از نگاه گیدنز
از نظر گیدنز عناصر و پدیده هاي اجتماعی مانند عدالت و یا هویت در سطوح متفاوت بررسی نمی شوند. بلکه هر حوزه اي که بتواند در نتیجه ارتباط متقابل قرار گیرد می تواند میدان مطالعه ما باشد. میتوان دریافت که حس هویت و عدالت که در ارتباط هاي اجتماعی تشکیل و بازتولید می- ،« جهانی شدن » با توجه به موضوع شوند، میتوانند عوامل متأثر و تأثیرگذاري در سطوح فردي و همچنان جهانی باشند. گیدنز معتقد است فشار جامعه سرمایه داري در دنیاي مدرن چنان زیاد است که فرد را به سمت عملکردي غیر از آنچه نیت کرده می کشاند. شاید در ذهن افراد اعتقاداتی مبتنی بر عدالت وجود داشته باشد اما در عمل غیراز آن صورت میپذیرد. البته کنشگر اگر خود را به دنیاي سرمایه داري و صنعتی به طور کامل نسپارد، همیشه این توانایی را دارد که مطابق آنچه نیت کرده، عمل کند. عدالت می تواند با تحقق حس هویت اجتماعی یا ملی تقویت یا تضعیف شود و این فرایند با وجود وسائل ارتباط جمعی و تسلط ارتباطات تسري یابد. نابرابري از نظر گیدنز نه به عنوان یک عامل صرفاً اقتصادي بلکه به عنوان یک مفهوم فرهنگی « تکنولوژي » تحلیل می شود. ارتباطات و تکنولوژي از عوامل مهم نابرابري در جوامع صنعتی و مدرن امروزه است که نه به صورت انتقال اطلاعات براي رشد جوامع، بلکه نگرانی او، از تأثیر عقبماندگی جوامع کمتر پیشرفته به کشورهاي توسعه یافته میباشد. زندگی مدرن، شکل جدیدي به هویت فرد میدهد و انتظارات فرد را از خود تغییر میدهد. شخصیتر شدن « آزاديهاي فردي » روابط ضمن وابستگی بیشتر افراد بههم، اعتماد اجتماعی را افزایش داده و هویت اجتماعی جدیدي نقش میبندد. هرگاه شکل قرار دهد یا خیر، واکنشی از ساخت اجتماع به فرد برمیگردد که او را به داشتن و « رضایت و امنیت » جدید هویت، کنشگر را مورد یا نداشتن عدالت اجتماعی تشویق میکند و ابزارهاي آن میتواند، در ساختاري که هویت اجتماعی فرد را به سمت عدالت اجتماعی سوق می دهد، کم رنگ شده « دین » باشد و انسانها امنیت و حمایتی که از عوامل دینی در شرایط خاص انتظار دارند را از نهادهاي دیگر فرهنگی، سیاسی و اقتصادي دریافت کنند.
انسانها در کیفیت زندگیشان نقش دارد. عوامل اجتماعی مانند آزادي با خود احساس مسئولیت و تعادل « سبک زندگی » به نظر او در حوزههاي اجتماعی را بهدنبال میآورد. فرد در شرایط مشارکت در تعهدات جمعی و گروهی، و با داشتن حس هویت در گروه و اجتماع، در قبال دیگران احساس مسئولیت دارد. نیازهاي امنیتی، حمایتی انسانها که میتواند در بروز حس هویت و عدالت فردي و اجتماعی افراد تأثیرگذار باشد، به طور ثابت و این نیازها متفاوت شده و تقاضاي آن نیز دگرگون میشود. مفهوم عدالت و ،« ارزشها و باورهاي مردم » پایدار نیستند. با تغییر هویت میتواند از جامعهاي به جامعهاي دیگر متفاوت باشد و در پی آن نیازهاي اجتماعی آن به طور متفاوتی درخواست شود.
که در کنش متقابل تفسیر میشود به ساختارها میپردازد. او از ساختار دوگانه یا دوگانگی « فرد وانگیزه هایش » گیدنز با تأکید بر ساختار اجتماعی در تعیین واقعیت اجتماعی سخن میگوید و انسان را صاحب اختیار و آزادي عمل می داند. آموزه هاي هر جامعه اي به نیاز فرهنگی، اجتماعی و اقتصادي برخواسته از باورهاي تاریخی و جغرافیایی هر کشوري بستگی دارد. که براي « میزان آموزشی » کم و زیادي توجه در ساختار یک جامعه به داشتن و یا نداشتن هویت و درخواست عدالت اجتماعی، به افراد جامعه در نظر گرفته می شود، بستگی دارد. در کشورهاي جهان سوم که به شکل مستعمره اداره میشدند، با وجود دولتهاي ملی، تعریف هویت و عدالت خود را از آن بخش اجتماع (دولت-مردم) دریافت کرده و آموزش دیدهاند که باعث شده سالهاي سال کشورشان مستعمره باقی بماند باعث ایجاد تغییر و تحول صنعتی در دنیاي مدرن میشود. ،« نهادهاي اجتماعی » گیدنز معتقد است که جامعهشناسی در مطالعه که بر نوعی نابرابري میان مرد و زن دلالت دارد از بطن تعالیم خانواده، نظام تعلیم و تربیت مدرسه، باورهاي « برچسبهاي جنسیتی » ثابت موجود در جامعه، توقعات نقشی از کار جنسیت ویژه اي، به وجود می آید. به این ترتیب هویت آنان از خودشان و درکی بررسی تطبیقی رابطه بین مفهوم عدالت و هویت اجتماعی در قرن معاصر/ 45 که از زن بودن یا مرد بودن خود داشته باشند و اینکه خود و جنس مخالف را چگونه ارزیابی می کنند، به وجود می آید. انگیزه ها، علایق و نیروهاي درونی و در نهایت ساختار روانی و شخصیتی زنان و مردان به این ترتیب ساخته میشود. بسیاري از قابلیتها و توانمنديهایی که لازمه انتخاب شغلی است مانند داشتن اراده براي تغییر و نوآوري، قدرت رهبري، تحمل خطر، میل به پیشرفت و ... تحت تأثیر نابرابري جنسیتی کمتر در گروهی قوام پیدا میکند که خود این امر از احتمال ایجاد فرصت- هاي شغلی یا هر فرصت دیگر برابر زندگی جلوگیري می کند.
از نظر گیدنز حاکی از راه و روش هایی است « طرد اجتماعی » . بیگانگی و جدا شدن از اجتماع، می تواند ایجاد یأس و ناامیدي کند که طی آنها افراد از مشارکت کامل در جامعه بزرگتر محروم می شوند. عوامل گوناگونی از جمله نابرابري هاي متفاوت در سطح اجتماعی، مفهوم طرد اجتماعی را شکل می دهند. وقتی افراد و گروه ها از داشتن فرصت هاي برابر محروم باشند، پدیده هاي بی هویتی، احساس بی عدالتی و ... در ایشان به وجود می آید را معمولاً گروهی از افراد می دانند که در برخورداري از ارزش هاي اجتماع، نحوه استفاده از فرصت ها، « قشر » ، جامعه شناسان سبک هاي زندگی موجود مانند ثروت، قدرت و منزلت به مقدار مشابهاي دسترسی دارند. آموزش، بهداشت، برخورداري از امکانات، تبعیض جنسیتی، ... همه و همه فرد را در ارتباط نابرابر ارتباط متقابل می گذارد که بر انتظارات وي از هویت خویش و شرایط عدالت اجتماعی اش تأثیر دارد. هویت اجتماعی چارچوبی است که شباهتها و تفاوت هاي افراد در آن مشخص می شود و افراد به وسیله تعریفی که از این مفهوم دارند با یکدیگر ارتباطی معنادار و پایدار برقرار می کنند. نهادهاي گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادي، باورها سنت ها و نحوه احساس تعلق گروهی همه در ایجاد شکل گرفتن یک هویت اجتماعی نقش دارند. هویت اجتماعی فرد تمام شدنی یا از بین رفتنی نیست بلکه با دگرگونی باورهاي در نهادهاي اجتماعی تغییر و بازنگري می یابد.
جهانیشدن تنها وابسته به دولتها و نظامهاي اجتماعی نمیشود بلکه این پدیده بر سبکزندگی، شخصیت و هویت افراد اثر میگذارد. جهانیشدن ما را وادار میکند تا ضمن اینکه فرديتر زندگی کنیم، انعطاف بیشتري از خود نشان دهیم و پذیرش بیشتري در قبال همه ابعاد زندگی اجتماعی داشته باشیم و خود را براي آیندهاي متفاوت آماده سازیم. مفهوم هویت شخصی و سبک زندگی مربوط به دوره کنونی نوگرایی است که بهصورت توسعه نهادهاي جدید اتفاق افتاده است.
نوگرایی در همه حوزه ها ساختارها را دگرگون کرده است. براي افراد امکان انتخاب مشاغلی فراهم شد که افراد تنها در طبقه، قومیت، جنسیت و دین بخصوصی امکان استفاده از آن را داشتند. شکل ازدواج، خانواده و بقیه نهادهاي اجتماعی تغییر کرد. افراد توانستند با ساختن ترکیب جدیدي از زندگی سبک زندگی و هویت جدید خود را شکل بدهد. در نهایت می توان گفت گیدنز بر این باور است که: هویت هر شخص را نباید در رفتار او و در واکنش هاي دیگران جست و جو کرد، بلکه باید آن را در توانایی و ظرفیت وي براي حفظ و ادامه روایت مشخصی از زندگینامهاش یافت. زندگینامه شخصی که به حفظ روابط متقابل و منظم با دیگران علاقمند است، به کلی خیالی و ساختگی نیست. زندگی واقعی باید به طور مداوم رویدادهاي .(84 : شخص سازگار سازد (گیدنز، 1378 « خود » دنیاي خارج را در خود ادغام کند و آنها را با تاریخچه جاري فعالیت هاي فردي، به اصطلاح گیدنز، از جا کندنی است، یعنی در موقعیت هاي مختلف از مکانی به مکان دیگر و از زمانی به زمان دیگر دائم عوض می شود. به همین دلیل گیدنز معتقد است کنش رو به رو و مقابل یک سازمان اجتماعی قرار دارد. بنابراین گفته هاي گیدنز را میتوان در یک رابطه علّی و شماتیک به صورت زیر نشان داد.


آراء بلومر 2
از نگاه بلومر الزامات اجتماعی وجود دارند اما تعیین کننده نیستند. بنابراین انسان مجبور نیست. البته بهطور کامل مختار نیز نیست، بلکه در ضرورتها درگیر است و ویژگیهاي تاریخی، اجتماعی، سیاسی هر دوره او را در تنگنا قرار میدهد. موضوع جامعه شناسی بلومر کنش پیوسته است که قلمرو کنش پیوسته نهاد، تاریخ و سازمان است و نه افراد. از نگاه بلومر کنش می تواند با هر چارچوبی مخالفت کند و در صورت بروز مخالفت، آن رفتار باز هم کنش محسوب می شود و مانند نظریه دورکیم نوعی آسیب محسوب نمی شود.
بلومر مکاتب جامعه شناسی را به دو دسته عواملگرایی و تفسیرگرایی تقسیم میکند، تفاوت این مکتب با مکتب عواملگرایی در اعتقاد به تأثیرگذاري یا تعیینکنندگی ساختهاي اجتماعی است نه در وجود یا عدم وجود ساختارهاي اجتماعی. نباید فراموش کرد که بلومر از عنوان ساخت اجتماعی که با تعبیر ساخت اجتماعی مقاوم (سرسخت) به کار برده شده است، در آثار خود استفاده می کند. بنابراین تمامی جبرها وجود دارند، اما همانگونه که در سطور پیشین به آن اشاره شد، تعیین کننده نیستند. بنابراین میتوان دریافت که چگونه بلومر جامعه را چارچوب تعیینکنندهاي براي رفتار میداند. یعنی انسان بهعنوان کنشگر، این چارچوب (جامعه یا ساختار اجتماعی) را تفسیر میکند. آنچه بنیان فکري پیروان این مکتب را میسازد با مفاهیمی که در علوم طبیعی و نیز تئوريهاي عوامل تفاوتی اساسی دارد. در تئوريهاي عواملی با دو مفهوم علت و معلول رو به رو هستیم که یکی به عنوان متغیر مستقل و دیگر به عنوان متغیر وابسته وقوع رخدادي را به طور قطع و یقین تعیین میکنند. در این رابطه یک جانبه وجود علت قطعاً و جبراً وقوع معلول را در پی خواهد داشت. ( (تنهایی، 46:1387 اما در تفسیرگرایی بهجاي علت و معلول از دو مفهوم مقدمه و نتیجه استفاده شده که مقدمه داراي دو وجه است، عینی و ذهنی.
( مقدمات عینی همان شرایط اجتماعی- اقتصادي جامعه و یا به طور کلی شرایط عینی زمان و دوران مورد مطالعه است. (همان: 47
از دیدگاه این مکتب رفتار و کنش انسان تابع فرآیند ذهنی و عینی و به ویژه رابطه متقابل دیالکتیکی میان آنهاست و براي شناخت آن بایستی به هر دو فرایند توأمان توجه داشت. رفتارهاي گروهی، اجتماعی، سازمان ها و مؤسسات اجتماعی همگی نتیجه همین ( دیالکتیک عین و ذهن است. (همان: 47 جامعه از نظر این مکتب به نسبت فهم همان مردم فهمیده می شود. خوب بودن یا بد بودن شاید به میزان فهیم بودن یا نبودن سنجیده
شود، ولی میزان خوبی یا نادرستی به فهم خود مردم بر می گردد، به نسبت ارزشی که آنها فهمیده اند، و جامعه شناس بدون هیچ .( قضاوتی، فقط باید آنچه را از واقعیت می فهمد تبیین کند(همان: 49
صاحب نظران این مکتب بحث را از موضوع تعیین شروع می کنند. آنها بر این باورند که مفهوم تعیین کردن یا تعین قطعی و جبري کردن امور در علوم اجتماعی امر نامناسبی است. زیرا در علوم اجتماعی هیچ چیزي حالت یا خصلت تعیین کنندگی ندارد و نمی توان ادعا نمود که یک عامل، عوامل دیگري را تعیین می کند و یا نحوه بروز آنها را مشخص می نماید، بلکه عواملی که تئوري عواملی از آن تحت عنوان علت یا متغیر مستقل نام می برند، مقدمه هایی هستند که بر پدیده اي اجتماعی تأثیر می گذارند ولی هیچ .( گاه دلیل تعیین کننده آن پدیده ها نیستند(تنهایی، 91:1383 جامعه شناس تفسیرگرا باید این فرض را در انجام مطالعات خویش در نظر بگیرد که مردم، نخست می فهمند و سپس بر اساس فهم خود عمل می کنند. جامعهشناس تفسیرگرا بعد از فهم موضوع، میبایست از منظر فهم پژوهش شونده (مردم) موضوع را تبیین کند.
به بیان دیگر، جامعهشناس نمیبایست فهم خود را بهجاي فهم پژوهششونده گذارده و آن را تبیین کند. بلکه باید فهم پژوهش شونده یا مردم را به شکل عینی مورد مطالعه قرار دهد. بنابراین فهم متقدم بر تبیین است.
کنش پیوسته که حوزه مطالعاتی بلومر است، می تواند مابین دو نفر یا دو میلیون نفر ایجاد شود. کنش پیوسته هیچ اصراري به خرد و کلان ندارد، و هرجایی می تواند اتفاق بیافتد. مفهوم دیگري که باید در کنش پیوسته در نظر داشت این است که کنش پیوسته در یک مکان و زمان خاص اتفاق نمیافتد، باید به شکل تاریخی به آن نگاه کنیم، یعنی پیوستگی و تکرار آن را در شکل رفتارها بیابیم.

 

عدالت و هویت از نگاه بلومر

در کارهاي بلومر از سه نوع دیالکتیک صحبت شده است. 1- دیالکتیک عوامل ذهنی و عینی مثل اقتصاد و مذهب 2- کنش انتظارات و هنجارها)، دیالکتیک من و من اجتماعی. از ) Me قدرت فهم، خلاقیت، تفسیر، به صورت فیزیولوژیک) و ) I متقابل بین به صورت هویت فاعلی ایجاد می شود و شخص می تواند به تفسیر محیط بپردازد. 3- در دیالکتیک سوم، Self سنتز این دو هم سوژه است و هم ابژه. صفت بازتابی یا بازنگري، که خود، موضوعی براي خود Self . خودش در مقابل خودش قرار می گیرد یعنی معانی درك شده توسط خود، به خود،نشان داده می شود. در این بحث بلومر از دیالکتیک خود و خود حرف می زند یعنی ویژگی بازنگري واقعیت عملگرایانه.
یا شخصیت است. اما جامعه در مقابل این قضیه تجربه اجتماعی تجربه تاریخی است؛ باعث می Self هویت بخش کوچکتري از هیچ است. چرا که اگر Self شود که ذهن بتواند پرورش پیدا کند. یعنی بستري است که ذهن در آن نمودار می شود. جامعه بدون افراد بدون ذهن کنار هم باشند جامعه تشکیل نمی شود. جامعه فقط با اذهان تشکیل می شود. جامعه یعنی ارتباط متقابل، یعنی کنش متقابل و این هم تنها در اثر فهم معانی است. از نگاه بلومر عنصر ذهنی (ذهن) و عنصر عینی (جامعه) بدون هم معنایی ندارد. بنابراین باید این دو عنصر را با هم در نظر گرفت. 
فهم مشترك از اعیان، که معانی ثابت و تکراري دارند، به اعتماد می انجامد. اعتماد بنابراین نشانه « اعتماد » در دو شکل کنش پیوسته و کنش اجتماعی، یا ساخت اجتماعی لجوج است) می باشد که به مراتب از ) « نظم اجتماعی » برقراري بر میخیزد. عدالت عبارت از فهم مشترك در باب کنش متقابلی است که از جانب کنش گران مطلوب، مشروع یا پذیرفته شده است. به هم ریزي معانی اعیان موجب به هم ریزي پایه هاي تمامی مفاهیم بالا می شود و به مراتب قوام معانی اعیان موجب نظم، اعتماد و عدالت می گردد. هویت نیز تعلق خاطر افراد به معانی مشترکی است که پایه اعیان، نظم و اعتماد را به شرح بالا می سازد.

روش شناسی
این تحقیق با توجه به موضوع و ماهیت آن، بهصورت کیفی و با استفاده از روش کتابخانهاي انجام شده است. علت انتخاب این روش به اختلافهاي بسیاري برمیگردد که میان تعاریف ارائه شده از سوي نظریهپردازان درباره مفاهیم عدالت و هویت اجتماعی و همچنین نوع رابطهاي که بین این دو مفهوم برقرار است، وجود دارد. بنابراین سعی شده تا به تطبیق مفاهیم ارائه شده از سوي "بلومر"، بهعنوان نظریهپرداز "تفسیرگرا" و "گیدنز"، بهعنوان نظریهپرداز "ساختگرا"، پرداخته و از این راه به هدف نهایی این پژوهش که درکی دقیقتر و عمیقتر از این مفاهیم میباشد، دست یابیم. واحد تحلیل را میتوان در این تحقیق "جمله" هایی دانست که از سوي دو نظریهپرداز فوق درباره موضوع تحقیق بیان شده است. اما "سطح تحلیل"، در سطح "پارادایم" جامعهشناسی بوده که سطح تحلیلی "کلان" به شمار میرود. روش تحلیل به صورت تحلیل محتوا اطلاعات، به نسبت تحلیلی بودن (مشابه بودن) یا مکتبی بودن (مخالف بودن) معانی استفاده شده است.

جامعه آماري این تحقیق شامل کلیه مطالب منتشر شده از این دو نظریهپرداز و یا درباره آنان، که مورد تأیید مراکز دانشگاهی قرار گرفته است، میباشد. در تعیین حجم نمونه جملات در مرحله گردآوري اطلاعات، از روش "نمونهگیري موردي" و نمونهگیري از "جمله هاي مورد" استفاده شده است. در مرحله تفسیر اطلاعات، "نمونهگیري از اطلاعات" براي تعیین جملاتی که باید انتخاب و تحلیل شوند، به کار رفته و براي تفسیر کلی، از نمونهگیري "از درون اطلاعات" بهره گرفته شده است. در مرحله ارائه یافتهها نیز از "نمونه گیري بازنمودي" استفاده شده است. در واقع در نمونهگیري جملهها، ابتدا ساختار نمونه، تعیین و پس از آن، نمونهها انتخاب شدند. این ساختار از خانه هایی تشکیل شده است که انواع موضوعها، سطوح تحلیل، معیارهاي خاص تحقیق و ... را شامل میشدند. در نهایت نمونه ها به گونهاي انتخاب شدند که تمامی خانههاي ساختار نمونه تا حد امکان تکمیل و البته بهقدر کافی نمونه وجود داشته باشد. (137-134 : (فلیک 1387
در تجزیه و تحلیل یافته ها، ابتدا جملات و عبارات بیان شده توسط هریک از این دو نظریهپرداز، بیان شده است. پس از این مرحله به تحلیل کلی آراء هر نظریهپرداز، پرداخته و سپس، موضوع عدالت و هویت اجتماعی نیز از نگاه آنان مورد بررسی قرار گرفته است. در نهایت تلاش شده تا با تطبیق آراء آنان، به پرسشهاي اصلی پژوهش، پاسخ داده و به اهداف مورد نظر این پژوهش دست یابیم.
نتایج بررسی مقایسه هاي در بررسی مقایسهاي، ابتدا سعی شده است تا مفاهیم اصلی پژوهش از نگاه هر پارادایم چه بوده و به اختصار درباره نوع توجه به یک مفهوم در هر پارادایم نیز مورد بررسی قرار گرفته است.

نهاد اجتماعی در ساختگرایی در قالب یکی از اجزاء ساخت اجتماعی قرار گرفته است. اما نهاد اجتماعی مورد نظر تفسیرگراها به دلیل فهم و تفسیر کنشگر و تغییر آن در بازتولید مداوم است. نقش نهادها از نگاه تفسیرگرایان در ایجاد احساس عدالت و تقویت احساس هویت بسیار برجسته است. بررسی فرایند اجتماعی شدن از نگاه بلومر به خوبی دلیل این ادعاست. ارزشهاي اجتماعی ارزش هاي اجتماعی مورد نظر ساخت گرایان، کاملاً بیرونی و الزام آور است و افراد جامعه چندان دخالتی در تغییر آن ندارند. البته گیدنز با نظریه عاملیت ساختاري سعی کرده است تا فرایند بازتولید ارزش ها را در جامعه تبیین نماید.
دین
دین جزء انکار ناپذیر ساخت اجتماعی لحاظ می شود و از این لحاظ مورد توجه ویژه ساختگراها قرار گرفته است.
از نگاه ساختگرایان دین می تواند بر همه شئون زندگی ما تأثیر به سزایی داشته باشد، از جمله به درك ما از هویت و عدالت. دین در تفسیرگرایی به عنوان باوري فردي بر فهم مشترك سپس بر ساخت جامعه اثرگذار است.
نقش و پایگاه اجتماعی
از نگاه تفسیرگرایان نقش و پایگاه اجتماعی به خاطر تغییري که در تفسیر فرد از موقعیت ایجاد می کند باعث تغییر مفاهیمی هویت و عدالت در ذهن کنشگر می شود.
ارتباطات اجتماعی
ارتباطات اجتماعی که ساختگراها به آن اشاره می کنند ارتباطی است که در یک چارچوب از پیش تعیین شده قرار می گیرد. البته گیدنز ضمن تائید این چارچوب آن را غیرقابل تغییر نمی شمارد و معتقد است عاملان اجتماعی قدرت تغییر و بازتولید آن را دارند. تفسیرگرایان به دلیل توجه به تفسیر کنشگر به این ارتباطات توجه خاصی نشان داده اند.
اجتماعی شدن
تفسیرگرایا اجتماعی شدن را یک جریان و فرایند مادام العمر می دانند. ساختگرایان معتقدند اجتماعی شدن با جامعه پذیري تفاوت هاي آشکار دارد. گیدنز همانندسازي را مترادف با جامعه پذیري ساختگرایان و اصطلاح یادگیري بلومر می داند که پیش از مرحله اجتماعی شدن رخ می دهد.

نوع حکومت
حکومت به عنوان یک نهاد قدرتمند در جامعه و نقش به سزایی که در امور مختلف از جمله قوانین، کنترل اجتماعی، آزادي اجتماعی و ... دارد می تواند تأثیر بسیار زیادي در ذهن کنشگران و تفسیر آنها بگذارد. ضمن اینکه جنبه هاي الزامی خود را داراست.
مدرنیته
فرایند مدرن شدن تغییرات بنیادین بسیاري با خود به همراه آورده است. از یک سو با تغییر ارزش ها، هنجارها و ... باعث تغییر ساخت
اجتماعی شده و از دیگر سوي با تغییر ذهن کنشگر و افزایش آگاهی و فردیت باعث تغییر تفسیر کنشگران نیز شده است. بنابراین مدرنیته می تواند به عنوان یک عامل اساسی در تغییر نگرش ما به هویت و عدالت باشد.
swot تحلیل
تا نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید هر دو پارادایم درباره swot در این بخش به بررسی مفهوم عدالت و هویت به شیوه تحلیل
دو مفهوم عدالت و هویت بیان شود.
عدالت و هویت به تفکیک پارادایم SWOT جدول 2: جدول
عوامل پارادایم قوت ضعف فرصت تهدید

 

عدالت و هویت اجتماعی

ساخت گرایی
توجه کافی به عوامل اجتماعی مؤثر بر هویت و عدالت. کم توجهی به دیالکتیکی بودن رابطه بین مفاهیم. کم توجهی به عوامل انسانی، و به فهم کنشگران اجتماعی، و قدرت تفسیر آنها در کنش ها. ثبات تبیین پدیده هاي
اجتماعی، از جمله هویت و عدالت، به دلیل توجه به عوامل کلی و نه جزئی. ناشناخته ماندن نقش فهم کنشگر و روابط اجتماعی بین کنشگران بر هویت. توجه ناکافی به بسیاري از مفاهیم انسانی از جمله هویت و عدالت به عنوان مفاهیمی انسانی. تفسیرگرایی توجه به فهم و تفسیر کنشگران در کنش ها. توجه به دیالکتیکی بودن رابطه بین مفاهیم به عنوان دو پدیده اجتماعی. کم توجهی به ساخت اجتماعی به عنوان واقعیتی الزام آور پیش از
کنش کنشگر. ارائه تبیینی خلاقانه از هویت و عدالت. شناخت دقیق نقش فهم کنشگر و روابط اجتماعی بین کنشگران بر هویت و عدالت. بی ثباتی تبیین پدیده هاي اجتماعی، از جمله هویت و عدالت، به دلیل توجه بیش از حد به تفسیر کنشگر و عدم ارائه تعریفی ثابت از مفاهیم.
بررسی تطبیقی رابطه بین مفهوم عدالت و هویت اجتماعی در قرن معاصر/ 51
بررسی تطبیقی عدالت و هویت از نگاه گیدنز و بلومر
در این بخش سعی شده است تا موضوعاتی مانند عوامل مؤثر بر هویت و عدالت، تأثیر هویت و عدالت بر عوامل و پدیده هاي اجتماعی و روابط بین این دو از نگاه چهار اندیشمند مورد نظر بررسی شود.


رابطه عدالت و هویت
عدالت میتواند با میزان تحقق حس هویت اجتماعی تقویت یا تضعیف شود. افزایش هویت اجتماعی ناشی از فردگرایی استقلال طلبانه، نه خودخواهانه، شکل گرفته در جامعه، سبب تقویت احساس عدالت اجتماعی در افراد جامعه گردد. اگر هویت را تعلق خاطر افراد به معانی مشترکی از جمله درباره نظم و اعتماد معنا کنیم بنابراین می توان گفت با تقویت هویت احساس عدالت تقویت خواهد شد. در واقع تقویت هویت سبب افزایش فهم مشترك در باب کنش متقابلی است که از جانب کنش گران مطلوب، مشروع یا پذیرفته شده است.
عوامل متأثر از هویت عدالت اجتماعی، احساس مسئولیت، تعهداجتماعی نظم اجتماعی، اعتماد اجتماعی، 

 

سخن پایانی

گیدنز معتقد است، کنشگران در بازتولید مداوم ساختارهاي اجتماعی هستند و البته این ساختارها خود را بر فضاي کنشی افراد جامعه تحمیل خواهند کرد. در عامل گیدنزي اگرچه ساختارها حالت تحمیلی خویش را دارند اما عامل نیز میتواند دست به انتخاب بزند و با کنش خویش گامی در جهت تغییر ساختارها بردارد و ساختار جدیدي بازتولید نماید. کنشگران بلومري نیز که بهصورتی نمادین در مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند هرچند در دریافت معانی کنشهاي خویش از ساخت اجتماعی تأثیر پذیرفتهاند اما از آزادي انتخاب نیز بهره مندند.
52 /مجله مطالعات توسعه اجتماعی ایران، سال چهارم/شماره دوم/ بهار 1391
از نگاه اغلب ساختگراها هویت از سوي جامعه بر فرد تحمیل میشود. اگرچه گیدنز ساخت اجتماعی را مانند دیگر اندیشمندان ساختگرا، سخت و تحمیلی نمیداند و عامل، خود در بازتولید هویت خویش مؤثر است اما همچنان ساختارها نقش برجسته خویش را در هویت افراد جامعه بازي میکند. بنابراین ساختگراها فرد را چندان مؤثر در هویتیابی خویش نمییابند. در تفسیرگراها مسیر هویتیابی عکس این است. معناي هویت و عدالت وابسته به تفسیري است که کنشگران در کنشهاي خویش با دیگران دارند.
در دیالکتیکی بودن رابطه بین عدالت و هویت شکّی نیست، ساختگراها هم که در ابتدا اشارهاي به نوع رابطه نداشتند به تدریج به این باور رسیدند که نوعی رابطه دیالکتیکی بین این دو مفهوم برقرار است. تفسیرگراها از ابتدا به این مهم پی برده بودند.
بررسی حاضر سعی کرده است با مقایسه تطبیقی بین بلومر و گیدنز به عنوان نمایندگان پارادایمهاي تفسیرگرایی و ساختگرایی، عوامل مؤثر بر هویت و عدالت شناسایی نماید. عواملی مانند عوامل فردي هستند مانند فهم مشترك، تفسیر کنشگر از موقعیت، گرایشها و باورها و ...، که این عوامل میتوانند از فردي به فرد دیگر متفاوت باشند. تغییرات در این حوزه بالاست و خلاقیت نیز همچنین. عواملی به روابط بین فردي یا فرد با سازمان و نهاد اشاره میشود. عواملی مانند نقش و پایگاه اجتماعی، کنش متقابل، رابطه فرد با نهاد، میزان برخورداري فرد از منابع و امکانات و ... . این گروه از متغیرها اگرچه سخت نیستند، اما جنبههاي الزامآوري آن به نسبت بالاست. بنابراین قدرت تغییر و ایجاد خلاقیت به مراتب کمتر از سطح تفسیر کنشگر و ... است.
بعضی عوامل مربوط به نهادهاي اجتماعی، ساخت اجتماعی، ارزشها، تاریخ، جغرافیا و ...، میباشد. جنبههاي الزامآوري این دسته از عوامل بسیار بالا و قدرت تعیین کنندگی آن نیز بیشتر از سایر عوامل است. امکان تغییر در این سطح یا اندك بوده و یا اصلاً وجود ندارد. لازم به یادآوري است رابطه دیالکتیکی که بین هویت و عدالت وجود دارد سبب شده تا عوامل مؤثر بر آنها نیز با یکدیگر رابطه دیالکتیکی برقرار کنند. به نظر میرسد تغییرات در عوامل مربوط به روابط بین فردي یا فرد با سازمان و نهاد، بیشترین تأثیر را بر هویت اجتماعی میگذارد.
با توجه به اینکه موضوع این پژوهش بررسی رابطه بین عدالت و هویت می باشد، از بررسی روابط دیالکتیکی بین عوامل خودداري شود. در جدول زیر سعی شده است تا مطالب فوق به تفکیک بیان گردند.


پینوشتها
1.A. Giddens
2.H. Blumer
منابع
. 1.استونز، راب ( 1387 ). متفکران بزرگ جامعه شناسی. ترجمه مهرداد میردامادي. تهران: نشر مرکز. چ 5
2.اسکیدمور، ویلیام ( 1385 ). تفکر نظري در جامعه شناسی. ترجمه علی محمد حاضري و دیگران. قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
. 3.بشیریه، حسین ( 1383 ). تاریخ اندیشه هاي سیاسی در قرن بیستم. تهران: نشر نی. چ 3
. 4.بشیریه، حسین ( 1385 ). جامعه شناسی سیاسی. تهران: نشر نی. چ 12
5.تامین، ملوین ( 1372 ). جامعه شناسی قشربندي و نابرابریهاي اجتماعی. ترجمه عبدالحسین نیک گهر. تهران: توتیا.
. 6.تنهایی، حسین ابوالحسن ( 1383 ). درآمدي بر مکاتب و نظریه هاي جامعه شناسی. مشهد: بامشاد. چ 5
7.تنهایی، حسین ابوالحسن ( 1388 ). هربرت بلومر و کنش متقابل نمادي. تهران: بهمن برنا.
. 8.دیلینی، تیم ( 1390 ). نظریه هاي کلاسیک جامعه شناسی. ترجمه وحید طلوعی و دیگران. تهران: نشر نی. چ 5
. 9.فلیک، اووه ( 1387 ). درآمدي بر تحقیق کیفی. ترجمه هادي جلیلی. تهران: نشر نی، چ 1
. 10 . کلمن، جیمز ( 1386 ). بنیادهاي نظریه اجتماعی. ترجمه منوچهر صبوري. تهران: نشر نی. چ 2
11 . گرب، ادوارد ( 1373 ). نابرابري اجتماعی: دیدگاههاي نظریهپردازان کلاسیک و معاصر. ترجمه محمد سیاهپوش و احمدرضا غرويزاد.
. تهران: نشر معاصر. چ 2
12 . گیدنز، آنتونی ( 1377 ). تجدد و تشخص، جامعه و هویت شخصی در عصر جدید. ترجمه ناصر موفقیان. تهران: نشرنی.
. 13 .  ( 1381 ). سیاست، جامعه شناسی و نظریه اجتماعی. ترجمه منوچهر صبوري. تهران: نشر نی. چ 2
. 14 .  ( 1385 ). جامعه شناسی. ترجمه منوچهر صبوري. تهران: نشر نی. چ 18

 

+ نوشته شده توسط حسین ابوالحسن تنهایی در دوشنبه ۲۰ آبان۱۳۹۲ و ساعت 20:50 | 

تحقیق

  عنوان  اقدام پژوهی: ا

 

چگونه توانستم جامعه پذیری را در دانش اموزان دبیرستان دخترانه شاهد ارتقاء دهم

 

پژوهشگر

 

ا م البنین لک هندری

دبیر :

درس مطالعات اجتماعی

 

دبیرستا ن شاهد دخترانه

لرستا ن شهرستان ازنا

سال تحصیلی 1390- 13

 

 

 

 

 

 

 

چکیده

ضرورت و اهمیت این موضوع از ان جهت است که ما مسولیت داریم در امر  فرهنگ جامعه و تربیت افراد سالم تلاش کنیم زیرا این رسالت اموزش پرورش است مساله اصلی که باعث شد این پژوهش صورت گیرد پرخاشگری های  دانش اموزان در کلاس  بود ومحقق را بر ان داشت تا علت نابهنجاری در کلاس را بررسی کند و سهم هر کدام  از علت ها را در یابد چرا که اگر قرار باشد افراد جامعه پذیر شوند یکی از راها مدرسه و اموزش است ا

شناخت ما از جامعه پذیری به نحوی در فرایند رفتار افراد مشخص می شود

که این فرایند از بد و تولد تا اخر عمر    انسان ادامه پیدا میکند در ضمن این

فرایند براساس فرهنگ ها وهمچنین نحوی اجتماعی شدن افراد وچگونگی

جامعه پذ یری افرادبستگی  دارد زیرا مدل اجتماعی شدن افراد فرق

دارد افرادی که در روستا زندگی می کنند با افرادی که در شهر زندگی

میکنند بطور مختلف اجتماعی می شوند واین تفاوت تاثیری در تضادهای

فرهنگی جامعه می گذارد و مانع وفاق  را فراهم می اورد در این تحقیق سعی

شده عوامل موءثر  مانند خانواده مدرسه وهمکلاسها رسانه های نوشتاری و رسانه های دیداری تاثیر دارد

 اگر جامعه پذیری بطور ناقص اتفاق بیفتد چه تاثیری در نابهجاری دارد این نابهجاری را ما در

کلاس درس میبینیم که قرار است در این اقدام پژوهی قرار است سهم هر کدام

مورد بررسی قراردهیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب                   عنوان                                                                             صفحه

 

چکیده

تشکر و قدر دانی

مقدمه

بیان مساله وضرورت تحقیق

پیشینه تحقیق

توصیف و وضعیت  موجود  (تشخیص مساله )

گرد آوری اطلاعات (شواهد)2

تامین اعتبار

نتیجه گیری و پیشنهاد ات

محدودیتها پژوهش

منابع و ماخذ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

شناخت ما از جامعه پذیری به نحوی در فرایند رفتار افراد مشخص می شود

که این فرایند از بد و تولد تا اخر عمر    انسان ادامه پیدا میکند در ضمن این

فرایند براساس فرهنگ ها وهمچنین نحوی اجتماعی شدن افراد وچگونگی

جامعه پذ یری بستگی  دارد زیرا مدل اجتماعی شدن افراد فرق

دارد زیرا افرادی که در روستا زندگی می کنند با افرادی که در شهر زندگی

میکنند بطور متفاوت اجتماعی می شوند واین تفاوت تاثیری در تضادهای

فرهنگی جامعه می گذارد و مانع وفاق  را فراهم می اورد در این تحقیق سعی

شده عوامل موءثر  مانند خانواده مدرسه وهمه کلاسها رسانه های نوشتاری و رسانه های دیداری

را در این جامعه پذری و یا جامعه پذری  ناقص در یابیم  اگر جامعه پذیری

بطور ناقص اتفاق بیفتد چه تاثیری در نابهجاری دارد این نابهجاری را ما در

کلاس درس میبینیم که قرار است در این اقدام پژوهی قرار است سهم هر کدام

را نه خیلی اکادمکی

بلکه در بضاعت مورد بررسی قرار گیرد زیرا ما قرار است یک کلاس را

هدایت کنیم تا از نتیجه این پژوهش بتوانم در حد توان باری را از جامعه فرهنگی خود برداریم

بیان مساله

پرخاشگری های  دانش اموزان در کلاس  بود ومحقق را بر ان داشت تا علت نابهنجاری در کلاس را بررسی کند و سهم هر کدام  از علت ها را در یابد چرا که اگر قرار باشد افراد جامعه پذیر شوند یکی از راها مدرسه و اموزش است که رسالت ما بر ان است از طرف دیگر رشته تحصیلی و واحد درسی بچه در س تخصص پژوهشگر می باشد دلیلی فوق مرا بر ان داشت تا این پژوهش را انجام دهم

 

ضرورت و اهمیت تحقیق

ضرورت و اهمیت این موضوع از ان جهت است که ما مسولیت داریم در امر  فرهنگ جامعه و تربیت افراد سالم تلاش کنیم زیرا این رسالت اموزش پرورش است مساله اصلی که باعث شد این پژوهش صورت گیرد پرخاشگری های  دانش اموزان در کلاس  بود ومحقق را بر ان داشت تا علت نابهنجاری در کلاس را بررسی کند و سهم هر کدام  از علت ها را در یابد چرا که اگر قرار باشد افراد جامعه پذیر شوند یکی از راها مدرسه و اموزش است که رسالت ما بر ان است از طرف دیگر رشته تحصیلی و واحد درسی بچه در س تخصص پژوهشگر می باشد دلیلی فوق مرا بر ان داشت تا این پژوهش را انجام د هم

 

 

 

 

ادبیات تحقیق

نقش مدرسه در جامعه پذیری دختران

مدرسه از جمله نهاد هاي مهم ومؤثر در جامعه پذيري افراد بخصوص دختران محسوب مي شود.چگونگي وميزان مشاركت زنان در فعاليّت هاي اجتماعي واستفاده ي جامعه از توانايي هاي آنان در عرصه هاي مختلف زندگي، وابسته به نوع نگاه يك جامعه نسبت به اين گروه جنسي مي باشد.
سعي شده است تأثير مدرسه در فراهم نمودن شرايط لازم براي حضور زنان در جامعه

مورد ارزيابي قرار گيرد .جهت بر رسي اين موضوع از روش كتابخانه اي استفاده شده است.نتيجه ي بررسي مشخص مي كند كه در توزيع امكانات آموزشي و برنامه ريزي هاي شغلي ميان دو جنس ،كفه ي ترازو به نفع پسرها سنگيني مي كند. لذا ناكارآمدي نظام آموزشي در خصوص اجتماع پذيري دختران،موجب بروز بسياري از آسيب هاي روحي و رواني ميان نيمي از جمعيّت كشور گرديده است.

تعريف جامعه پذيري ( Socialization )

تاكنون تعاريف زيادي از مفهوم جامعه پذيري توسط جامعه- شناسان ارائه شده است. كه در اينجا فقط به ذكر يكي از آن تعاريف اكتفا مي شود : « جامعه پذيري فرآيندي است كه به موجب آن شخصي هنجارهاي گروه هايي را كه در ميان آنها زندگي مي كند ، دروني ميكند. به طوري كه يك خود واحد پديدار مي -شود.»(هورتون/1989/ص89)
خانواده ، مدرسه ،وسايل ارتباط جمعي، گروه همالان و مدرسهً نامريي عواملي هستند كه در فرآيند اجتماعي شدن انسان ها نقش دارند .جامعه شناسان فرآيند اجتماعي شدن را از دو ديدگاه مورد بررسي قرار مي دهند :
الف) ديدگاه فردي: از ديدگاه فردي،فرآيند اجتماعي شدن به معناي گسترش « من اجتماعي»است . از طريق آموزش، پيش بيني ، ارزيابي وبسط تجربه آگاه در اختيار خويشتن . ميد(
G.H.mead) و همچنين كولي ( C.H.cooley ) صاحبنظراني هستند كه اجتماعي شدن را از اين ديدگاه مورد بررسي قرار داده اند.
ب) ديدگاه اجتماعي: از اين ديد گاه ، اجتماعي شدن فرآيند انتقال ميراث فرهنگي و تداوم آن از اين طريق است . جامعه باقي نمي ماند مگرآنكه بين اعضاء نوعي وفاق در شيوه هاي اصلي عمل و انديشه به وجود آيد و در خلال قرون تداوم يابد.»(ساروخاني/1370/ص743)
مسلماً صاحب نظران هر يك از دوديد گاه فوق الذّكر ، صرف نظر از زاويه ديد شان نسبت به مسأله ، بر اهميت فرآيند اجتماعي شدن در زندگي اجتماعي انسانها و شبكه روابط انساني اشراف كامل دارند. در هر جامعه اي برنامه ريزي هاي آموزشي با توجه به ساختار سياسي، اقتصادي، و فرهنگي و همين طور محدوديت ها و امكانات موجود آن و نوع جهان بيني حاكم برآن ، صورت مي پذيرد.

اصول و اهداف كلي آموزش و پرورش در ايران:

1 ـ تشريح اصول و فرهنگ اسلامي و شيعي بر پايه قرآن كريم ، سنت پيامبر ( ص) و سيره اهل بيت.
2 ـ پيشبرد بررسي و تحقيقات علمي با توجه به امكانات علمي، فني و فرهنگي
3 ـ ارتقاء علم و تكنولوژي جهت توسعه علمي و فني كشور به ويژه در زمينه هاي كشاورزي، صنعتي و نظامي
4 ـ ارتقاء دوره هاي آموزشي فشرده همگاني
5 ـ تأمين عدالت اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي در ميان شهروندان
6 ـ رعايت قوانين و مقررات و گسترش فضايل اخلاقي در جامعه

نقش نظام آموزشي در جامعه پذيري دختران

1 ـ 1 آموزش و پرورش رسمي و جايگاه دختران در آن
در ايران ،«آشكار شدن اهميت و ضرورت آموزش و پرورش و تقاضاي روز افزون آن از سوي قشر هاي مختلف اجتماعي ، دولت را ملزم به اقدامات تازه اي ساخت . لذا در سال 1322(ه ش)، قانون تعليمات اجباري به تصويب رسيد كه به موجب آن ، دولت ملزم به تعميم آموزش ابتدايي اجباري و همگاني طي ده سال آتي شد. اين قانون ، همچنين تصريح كرد كه برنامه هاي آموزشي و كتب درسي ابتدايي مي- بايست با توجه به نياز ها وويژگي هاي گوناگون مناطق كشور تهيه شود و وزارت فرهنگ ( آموزش و پرورش) مسئوليت طبع كتب و اصلاح محتواي آنها را داشته باشد»(علاقه- بند/1374/صص49،50)
امروزه شناخت نيازها و ايجاد سازو كارهاي لازم جهت تأمين آنها با توجه به پتانسيل هاي موجود جامعه ، از اهم وظايف دولت ها به شمار مي رود .معمولا برنامه ريزان نظام آموزشي محتواي كتاب هاي درسي و برنامه هاي آموزشي را با توجه به واقعيت ها ي موجود جامعه، اعم از ساختار قشر بندي اجتماعي ، تنوع قومي و فرهنگي ، شرايط منطقه اي( روستايي) و( شهري) ، وضع طبقاتي و همين طور عامل جنسيت تدوين و تعيين مي كنند.
بررسي اجمالي جنبش هاي فمينيستي در جهان بيانگر اين نكته است كه در اكثر كشورهاي جهان ترجيح جنسي در برنامه هاي نظام آموزشي، يك واقعيت تاريخي به شمار مي رود، كه فقط شدت و ضعف آن متفاوت بوده وهست.
وجود قطعنامه هاي مجمع عمومي سازمان ملل متحد در خصوص حذف كليه اشكال تبعيض عليه زنان خود دليل جهاني بودن اين واقعيت اجتماعي است. « اعتقاد به اينكه پيشرفت و توسعه تمام و كمال يك كشور ، رفاه جهاني و علت) برقرار صلح) ، لازمه حداكثر شركت زنان در تمام زمينه ها و شرايط مساوي آنها با مردان است .» (قطعنامه شماره180/34 مجمع عمومي 1979 ) حتي در كشورهاي غربي نيز سال ها بعد از رنسانس و عصر روشنگر ي بود كه زنان توانستند بامبارزات خستگي ناپذير، راه ورود به مدارس را براي خود هموار كنند: « دسترسي به آموزش در تمامي سطوح براي فمينيست هاي قرن نوزده پيروزي بزرگي به شمار مي رفت. در فرانسه طرفداران حقوق اجتماعي زنان براي دسترسي دختران به آموزش متوسطه مبارزه ي بسيار سختي راآغاز كردند. دسترسي به دانشگاه در پايان قرن براي زنان ممكن شد كه آن هم مقاومت شديد مردان را به همراه داشت و همچنين شورش دانشجويي دانشگاه ادينبورگ به هنگام پذيرفته شدن چند زن در مدارس طب.» ( ميشل/ 1372 / ص 93)
در ايران هرچند كه از نظر قانوني و اعتقادي منعي براي تحصيل دختران وجود نداشت ،ولي به دليل پاره اي باورهاي سنتي نسبت به نقش زن در جامعه حتي بعد ازتاُسيس اولين مركز آموزش رسمي يعني دارالفنون در سال 1228 هجري شمسي ، آنها عملا از تحصيل در مراكز آموزشي محروم بودند اين وضعيت حتي چند سال بعد از مشروطه و تا زمان رضا خان نيز ادامه داشت .
مسلماً لازمه رسيدن به توسعه پايدار و همه جانبه در يك كشور اين است كه يك توافق جمعي در خصوص حذف كليه اشكال تبعيض جنسي ، هم به لحاظ قانوني و هم عرفي صورت پذيرد . و اين اصل مهم كه: «هر كس حق دارد آزادانه ، در زندگي فرهنگي ،اجتماعي شركت كند، از فنون و هنر ها متمتّع گردد و درپيشرفت علمي وفرآيند آن سهيم باشد ›› ،(بند 1 ماده 27 اعلاميه جهاني حقوق بشر /1948) در ذهنيت عمومي جامعه تثبيت گردد0
درايران برنامه هاي آموزش وپرورش تا دوره راهنمايي براي هر دو جنس به شكل واحدي ارايه مي گردد وا ين تمايز از درس حرفه و فن دورهً آموزش راهنمايي شروع ، و دررشته هاي كاردانش دوره متوسطه با هدف تفاوت در نقش هاي شغلي دختر و پسر ادامه پيدا كرده ، در دانشگاه ها به شكل آشكار به اوج خود مي رسد.
طبقه بندي رشته هاي تحصيلي بر اساس جنسيت افراد ، قبل از آنكه به جنسيت و ويژگي هاي فيز يو لوژ يكي آنها مربوط باشد ، به زمينه هاي فرهنگي هر جامعه ارتباط پيدا مي كند و كاملا جنبه نسبي گرايانه پيدا مي كند.
به عنوان مثال مي توان تفاوت امكان تحصيل دررشته هاي علمي و آموزش هاي شغلي دختران را در كشورهاي مختلف ذكر كرد . مشاغلي از قبيل مهندسي - قضاوت و همين طور نقش هاي سياسي براي خانم ها در جوامع مختلف شكل متفاوتي دارد.
محدوديت هاي سياسي و اجتماعي بعضاً متاثر از يك سري باورهاي مذهبي، درراستاي دست يابي زنان به برخي از نقش ها و به تبع آن مزاياي اجتماعي از قبيل ثروت ، قدرت و احترام ، ضمن تأييد نابرابري هاي جنسي در متن برنامه آ موزشي ، انگيزه لازم را براي ادامه تحصيل در برخي از رشته ها با هدف دست يابي زنان به بخشي از فرصت هاي اجتماعي، كا ملاً از بين مي برد.

توزيع نا عادلانه امكانات آ موزشي برحسب جنسيت

طبق ماده 30 قانون اساسي ، سواد حق مسلم كليه شهروندان ايراني مي باشد كه زنان را نيز شامل مي شود.
براساس پرسشنامه سال 1373 سازمان يونسكو كه نهضت سواد آموزي براي آن سازمان تكميل نمود، اطلاعات جالب توجهي درخصوص ناعادلانه بودن سهم دختران از امكانات آموزشي بدست آمد:
با اينكه 48/50 درصد جمعيت 60 ميلوني را زنان تشكيل مي دهند ، ولي جمعيت دانش آموزان دختر فقط 46 درصد كل جمعيت دانش آموزان كشور راشامل مي شود.
5/7 درصد دختران رده هاي سني 15 تا 17 سال مناطق شهري در مقطع آموزش ابتدايي و 9/1 درصد در مقاطع راهنمايي به ترك تحصيل مبادرت مي نمايند.
همين طور در مقابل هر 100 مرد بي سواد ، 150زن بيسواد مشاهده مي گردد.
به دليل كمبود امكانات مناطق محروم كشور و برخي عوامل فرهنگي و اقتصادي، تعداد 000/689/1نفر دانش آموز دختر از تحصيل باز مانده اند.
بر همين اساس متوسطه سرانه فضاي آموزشي دختران 73/2 متر مربع در مقابل، سرانه فضاي آموزشي پسران 5 متر مربع مشخص شده است.
از 1011 سالن ورزشي ،فقط 11 سالن اختصاصي به دختران و بقيه يعني 1000 سالن ورزشي مختص پسران مي باشد.
از تعداد كل مدارس شبانه روزي، تعداد916 مركز شبانه روزي به دانش آموزان پسرو تعداد 310 مركز به دانش آموزان دختر و از 1200 كانون فرهنگي كشور تنها 350 كانون به دانش آموزان دختر تعلق دارد.
4/3 درصد از دختران رده هاي سني6ـ 4 سال نيز از ورود به مدارس آموزش پرورش محروم گرديده ، بدين طريق تبعيضات ، امكانات ناچيز و فقر اقتصادي و اجتماعي به عدم حضور برخي از دختران در مدارس و مراكز آموزشي ويا ترك تحصيل منجر مي گردد. دبير خانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي

پي آمدهاي منفي ناشي ازتبعيض هاي جنسي در نظام آموزشي

اگر آموزش و پرورش نتواند با درك واقعيت هاي نوين زندگي اجتماعي انسان برنامه ريزي كند و صرفاً بر اساس باورهاي بدون پشتوانه عقلي و علمي و سنت گرايانه ي جامعه و تسلط تفكرات قالبي STEREOTYPES) ) ، خط حايلي ميان دو جنس دختر و پسر ترسيم كند ، موجب اتلاف هزينه ها و بطلان استعدادها و توانايي هاي نيمي از جمعيت كشور خواهد بود. براي سنجش ميزان موفقيت مدرسه در تحقق اهداف آموزشي يا جامعه پذيري دختران ، بهترين شيوه مراجعه به ميزان رضايت مندي زنان فعال در عرصه هاي مختلف شغلي و زندگي خانوادگي است.
امروزه تحت تأثير گسترش وسايل ارتباط جمعي و تبادلات فرهنگي ميان جوامع ، بيش از پيش بر ميزان آگاهي زنان از حقوق اجتماعي و مطالبات به حق خود افزوده مي شود. اگر نظام آموزشي كشور نتواند قانوني بودن اين مطالبات را تاييد يا خود چنين ارزش هايي را آموزش دهد ، موجب شكل گيري و تشديد تعارض ها در روابط اجتماعي خواهد بود. به طوري كه اگر در يك جامعه ميزان طلاق ، خشونت هاي خانوادگي عليه زنان ، انحرافات اخلاقي زنان ، خودكشي زنان از سالي به سال ديگر سير صعودي طي كند ، بايد در سلامت كاركرد مدرسه در جامعه پذيري دختران به ديده ترديد نگريست.
اين كه : « در هر 18 ثانيه يك زن قرباني خشونت خانوادگي مي- شود» ،(خبر گزاري زنان ايران ) حاصل عدم توافق عمومي جامعه بر سرحقوق اجتماعي زنان است كه خود را در قالب درگيري هاي خانوادگي نشان مي دهد.
چنين به نظر مي رسد، كه به دليل فقدان نگرش كاركرد گرايانه به نقش زنان در فعاليت هاي اجتماعي ، بخصوص در عرصه فعاليت هاي اقتصادي و حاكميت نوعي نگاه مرد سالارانه در تقسيم كار اجتماعي متأثر از باورهاي سنتي ، و همچنين نبود ارتباط منطقي و هدفمند در بخش هايي از جامعه ، بخصوص خرده نظام هاي اقتصادي و مديريتي جامعه با نظام آموزشي ، نقش زنان در جامعه با چالش هاي جدي و اساسي مواجه گرديده است.
به عنوان مثال : « برابر سرشماري هاي سال 1375 فقط 5/15درصد از زنان سرپرست خانوار، شاغل اند.» (بختياري نژاد/ 1382/ ص 128 )
اين مسئله مي تواند بر روي دختران در حال تحصيل ، تأثيرات منفي روحي و رواني ، از قبيل دل زدگي از نقش ، ضعف شخصيت ، بد بيني نسبت به آينده ، دلسردي از زندگي و همين طور بحران هويت را ايجاد و تشديد نمايد.
نكته ديگر اينكه نظام آموزشي ما هيچ برنامه عملي لازم را در خصوص اطلاع رساني ، آگاهي بخشي و معرفي ويژگي هاي روانشناختي نقش هاي جنسي ، حتي الامكان در دوره آموزش عمومي در دستور كار خود ندارد.
جوان امروز از يك سو در معرض هجمه هاي تبليغاتي رسانه هاي گروهي از سراسر دنيا قرار دارد. از سوي ديگر اسير قيد و بندها و محدوديت هاي فكري ، فرهنگي و رفتاري متأثر از شرايط يك جامعه سنتي مي باشد.و حتي در چنين شرايطي كه ويژگي جوامع در حال گذار است ، وظيفه نظام آموزشي است كه با ايجاد نقبي ميان سنت و مدرنيسم ، هويت جوان امروز را باز تعريف نموده ، آنان را براي رويا رويي با واقعيت هاي زندگي اجتماعي و ويژگي هاي مربوط به نقش جنس مخالف در يك فضاي واقعي مربوط به زندگي مشترك در آينده آماده نمايد.
استفاده از فضاهاي تعريف شده در روابط دختر و پسر با برنامه ريزي هاي حساب شده و قابل كنترل و نظارت شده در قالب محتواي كتاب هاي درسي ، ارايهً مقالات ، مسابقات علمي ، ورزشي ، سمينارها ، تشكيل جلسات بحث و گفتگو در خصوص مسايل سياسي ، فرهنگي و اجتماعي و ده ها برنامه ديگر كه مي تواند موجبات مشاركت هر دو جنس را در راستاي تغيير و تصحيح تصورات ذهني آنان و شناخت اصول و ويژگي هاي روحي و رواني طرفين فراهم نمايد ، در نظام آموزشي ما جايگاه خود را پيدا نكرده است.
2 ـ 1 مدرسه نامرئي و نقش آن در فرآيند جامعه- پذيري
علاوه بر تأثير برنامه هاي آموزش رسمي و مدون بر ميزان اجتماع- پذيري دانش آموزان، نبايد از واقعيتي همچون رد و بدل شدن اطلاعات در محيط هاي آموزشي در جريان تعاملات ميان دانش آموزان و تأثير آن بر جنبه هاي گوناگون شخصيتي آنان غافل شد.
به طوري كه بخشي از هويت دانش آموزان بخصوص در دوره نوجواني ، تحت تأثير مدرسه نامرئي در حاشيه آموزش هاي رسمي شكل مي گيرد: «هويت يابي به سعي و خطا نياز دارد. فردي كه مي خواهد هويت خاصي كسب كند ، بايد بارها و بارها رفتارهاي متفاوت و متعددي در پيش بگيرد و از طريق سعي و خطا بهترين آنها را انتخاب كند. پوشيدن لباس هاي متنوع و حتي متضاد با هنجارهاي معمولي جامعه و داشتن سرو وضع متفاوت و نا معمول ، نمودهايي از سعي و خطاهاي نوجوان در زمينه هويّت يابي است. اين سعي و خطاها در ميان بزرگسالان به راحتي قابل پذيرش و مسامحه نيست».( احمدي/1379/ ص10)
اين وضعيت بخصوص براي دختران به لحاظ شرايط فرهنگي و اعتقادي حاكم بر جامعه و محدوديت هاي اخلاقي معمول در آن ، با فشارهاي

 

 

 

 

 

 

اصطلاح «مشارکت پذیری» به فرآیندی اشاره دارد که افراد طی آن اقدام به عمل جمعی نموده یا رفتار خود را معطوف به تحقق هدفی مشترک نمایند.

3- نقش اجتماعی

نقش، نوعی رفتار اجتماعی است که فرد بر اساس الگوهای اجتماعی و فرهنگی گروه انجام می دهد. نقش تعیین کنندة نحوه پاسخ گویی به انتظارات دیگران است و بر اساس پایگاه اجتماعی معین تعریف می شود.در یک گروه اجتماعی مثل خانواده، ممکن است هر یک از اعضاء نقش های مختلفی از قبیل نقش پدری، همسری، فرزندی، برادری و خواهری داشته باشند.

ویژگیها و نقش های خانواده

بطور کلی هر گروه اجتماعی و از جمله خانواده، دارای ویژگیها و نقش هایی است که عدم توجه کافی به آنها باعث ارزیابی غلط و تحلیل نادرست آن گروه می شود. لذا قبل از ورود به بحث مشارکت پذیری اعضای خانواده، لازم است به این ویژگیها توجه شود:

1- تعامل:

اعضای یک گروه با یکدیگر روابط متقابل دارند و رفتار هر عضو می تواند تأثیر بالقوه ای بر سایر افراد داشته، آنها را به عکس العمل مناسب وادارد. اعضای خانواده نیز چنین تعاملی با یکدیگر دارند.

2- ساختار:

هر گروه دارای الگوهای نسبتاً پایدار در روابط خویش است و همین الگوها پایگاه افراد و نقش های آنها را مشخص می کند. ساختاری که بر کلیت خانواده حاکم است، خط و مشی زندگی، نقشها و کارکردهای خانواده را نشان می دهد. مثلاً الگوی زندگی یک خانواده عشایری کوچ نشین، ترسیم کننده نقشها و کارکردهای خاصی است که چه بسا با ساختار یک زندگی روستایی فرق می کند. بنابراین توجه به ساختار خانواده حائز اهمیت است.

3- اندازه:

اندازه و قلمرو کمّی گروه در تعیین نقشها و وظایف گروه مؤثر است و تا اندازه آن مشخص نباشد، ساختار آن به درستی شکل نگرفته یا قابل شناسایی نیست. مثلاً خانواده گسترده به جهت افزایش کمیت آن، نسبت به خانوادة هسته ای ساختار متفاوتی دارد.

4- آرمان:

هر گروهی برای تحقق اهدافی بوجود می آید. اهداف موجودیت یک گروه را، آرمان آن گروه می نامند. نظر به اینکه آرمانها از تنوع و تکثر برخوردارند، لذا امتیاز گروه ها از یکدیگر به تمایز آرمانهای آنها می باشد. اهدافی که موجب تشکیل، استمرار و پویایی خانواده در گستره کارکردهای آن می شود، آرمان خانواده را تشکیل می دهد. بدیهی است که وحدت اهداف و آرمان باعث اشتراک خانواده ها می باشد. همانطور که کثرت و تغیّر آن، وحدت و اشتراک ماهوی را از خانواده سلب می کند.

5- همبستگی:

بر اساس میزان تعامل و اشتراک در آرمان، همگرایی و همبستگی ایجاد می شود و برای درک یک گروه باید میزان همبستگی و ارتباط اعضاء با یکدیگر را در نظر گرفت. مثلاً خانواده ای که بر اساس آرمان مشترک بوجود آمده و از تعامل مقبولی برخوردار است، میزان همبستگی آن نسبت به خانواده ای که فاقد چنین ویژگی می باشد، بیشتر است.

6- تغییر:

گروه در معرض تغییر و دگرگونی قرار دارد. شناخت عوامل تغییر، عرصه ها و قلمرو آن و نیز تصمیم گیری در پذیرش مقدار تغییر، همگی متغیرهایی هستند که یک گروه ممکن است با آن مواجه شود. خانواده هم از این ویژگی مستثنی نیست، اما گزینش عنصری جدید و تغییر در عرصه های مختلف خانواده بستگی به عواملی از قبیل آرمان، محیط طبیعی، ضرورت اجتماعی (از قبیل تقسیم کار اجتماعی بر حسب پیچیدگی ساختار جامعه) و دارد.

شرح و تفصیل هر یک از این ویژگیهای ششگانه و تطبیق آنها بر خانواده، نیازمند مجال دیگری است، آنچه که اینک مورد توجه است و برای هر خانواده ای اعم از شهری، روستایی و عشایری تعیین کننده و الزامی می باشد؛ عناصر تعامل، آرمان و همبستگی است. در جامعه و فرهنگ اسلامی، خانواده به گونه ای تلقی شده است که آرمان، تعامل و همبستگی اعضای آن، وظایف و نقش های آن را ترسیم می کند. این آرمان مبتنی بر آرم های اعتباری نیست، بلکه از تلاش دوسویه بین دو جنس مخالف جهت رسیدن به آرامش درونی خبر می دهد، که میوه ای چون محبت و مودت ببار می آورد: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة »«و از نشانه های اوست که از جنس شما زوج هایی قرار داد تا با روی آوردن به او آرام گیرید و بین شما دوستی و رحمت برقرار کرد».

تعاملی که این آرمان و سایر اهداف مورد نظر را تعقیب می کند بر پایه «میثاق غلیظ» استوار است. « و اخذن منکم میثاقاً غلیظاً» در حالیکه از شما عهد موکدی گرفتند.

لازمه این شاخص معنوی آن است که همه نقش ها و وظایف مربوط به زن و شوهر از عمق و غلظت برخوردار بوده و از صمیم قلب برخاسته باشد. همگرایی و همبستگی ارکان اصلی خانواده یعنی زن و شوهر تا آنجا است که هر کدام بدون دیگری فاقد پوشش لازم بوده و محافظ طبیعی خود را از دست می دهد: « هنَّ لباس لکم و انتم لباس لهنَّ»«آنها لباس برای شما و شما لباس برای آنها هستید».

مرد در حفظ زن و زن در حفظ همسر خویش باید کوشا باشد و این شدت توجه به یکدیگر، همبستگی و همگرایی آنها را می رساند. جامعه شناسان با توجه به نگاه تاریخی به خانواده و تحولات معاصر آن در جوامع خویش، نقش ها و کارکردهایی را به شرح ذیل ذکر کرده اند:

1. تنظیم رفتار جنسی و تولید مثل؛

2. جامعه پذیری کودکان؛

3. مراقبت از کودکان، معلولان و سالمندان؛

4. تأمین امنیت اقتصادی.

علیرغم تغییر و تحولاتی که در روابط انسانی و نهادهای اجتماعی ایجاد شده است، ضرورت کارکردی نهاد خانواده همچنان خانواده هسته ای را حفظ کرده است و به تعبیر برخی از جامعه شناسان عمومیت خانوادة هسته ای را می توان با توجه به کارکردهای اجتناب ناپذیرشان توجیه کرد. صرف نظر از اظهار نظر جامعه شناسان غربی درباره نقش ها و کارکردهای خانواده، در جامعه اسلامی خانواده از ویژگیها و کارکردهای ذیل برخوردار است:

1. تولید مثل و بقاء نسل؛

2. سکونت و آرامش روانی همراه با مهر و عطوفت شدید؛

3. ارضاء غریزه جنسی؛

4. تربیت فرزندان و هنجارمند کردن آنها بر اساس ارزشهای جامعه اسلامی؛

5. مشارکت در تأمین نیازهای مادی و معنوی (نظیر تهیه مسکن و هزینه زندگی، تدارک ازدواج فرزندان و کمک در تأمین نیازهای اولیه خانواده های ایشان، کمک به والدین و خویشاوندان و) با فرض مسئولیت بیشتر مرد (همسر).

بنابراین برخی از نقشها مظهر اقتدار و تدبیر امور درخانواده است و برخی دیگر مظهر عطوفت و رحمت و ارضاء نیازهای عاطفی و جنسی است و برخی از نقشها عهده دار جنبه های پرورشی، تربیتی و معرفتی خانواده است.هر یک از نقشهای فوق دارای ویژگیها و خصوصیاتی است که طرح آنها در این ظرف محدود نمی گنجد.

ضرورت و فوائد مشارکت اعضای خانواده

1- مشارکت سبب تخفیف بار سنگین مسئولیت ها از دوش یک فرد شده، فشارهای روانی ناشی از فردگرایی را به امنیت روانی و عاطفی حاصل از مشارکت پذیری تبدیل می کند.

2- مشارکت به درک متقابل و همدلی بیشتر اعضای خانواده کمک می کند. فرض فقدان هر نوع مشارکت پویا، نشان از عدم اعتماد اعضای خانواده به یکدیگر دارد. خانواده ای که نمی تواند اعضایش را به مشارکت فراخواند، از استعدادهای آنان خبر نداشته یا اعتمادی ندارد، در نتیجه اعضای آن نمی توانند همدیگر را تکمیل کنند. چنین خانواده ای از ناتوانی و انزوای اعضای خود در رنج است.

3- مشارکت پذیری، کارآمدی خانواده را در دستیابی به اهداف افزایش می دهد. هر قدر قلمرو فعالیت فکری، عاطفی و رفتاری اعضای خانواده انفرادی تر باشد، به همان میزان پیامدهای آن در مقایسه با حالت مشارکت پذیری، محدودتر و ناقص تر خواهد بود.

4- مشارکت پذیری اعضای خانواده، با توجه به شرائط فرهنگی، سیاسی و اقتصادی عصر ما، یک ضرورت اجتماعی است. در گذشته، اعضای خانواده به صورت طبیعی و در شبکه ای گسترده، روابط خود را شکل می دادند. شدت روابط در عرصه های مختلف اقتصادی، تربیتی، آموزشی، دینی و مشارکت پذیری را به صورت طبیعی ایجاب می کرد؛ اما در عصر کنونی که پیچیدگی جامعه، تقسیم کار شدید در بیرون از خانه و افزایش روابط غیر رسمی، ارتباط فیزیکی و معنوی مستمر اعضای خانواده را کاهش داده، ایجاد مشارکت در زمینه های مساعد و مناسب برای التیام جراحت خانواده یک اضطرار و ضرورت اجتماعی است.

با توجه به ضرورت و فوائد بیشمار مشارکت پذیری اعضای خانواده، جای این پرسش هست که مشارکت آنها در چه ابعاد یا قلمرویی قابل ترسیم است؟

قلمرو مشارکت اعضای خانواده

جامعه معاصر که دستخوش تغییر و دگرگونی است، حوزه های کارکردی خانواده را در معرض تحول قرار داده و دامنه آن را محدود کرده است. با وجود تحولات شگفت صنعتی و رسانه ای که بسیاری از نهادهای اجتماعی و روابط انسانی را دگرگون کرد، اما میزان حضور اجتماعی دین، به ویژه دین اسلام و نقش باورها و ارزشهای فرهنگی به عنوان متغیرهایی مستقل و پویا در ثبات یا تغییر این کارکردها غیر قابل انکار است. حوزه های مشارکت اعضای خانواده متغیر وابسته ای است که تحت تأثیر عوامل زیادی می باشد، از رویکرد انسان شناختی، نوع نگرش ما نسبت به عالم و آفرینش تا رویکردهای اجتماعی و میزان و شدت جامعه پذیری اعضای خانواده از ارزشهای اجتماعی، همگی در تعیین قلمرو مشارکت اعضای خانواده تأثیر گذار است. بنابراین با توجه به گوناگونی این عوامل می توان دامنه مشارکت و سطوح آن را در خانواده های جامعه جهانی، مختلف ارزیابی کرد. ابعاد یا سطوح مشارکت در خانواده ایرانی و اسلامی را می توان به شرح زیر بیان کرد:

1- مشارکت فکری

اکثر خانواده ها دغدغه رشد فکری و تربیتی عقلانی فرزندان خود را داشته و برای به ثمر رساندن آن سرمایه های انسانی و مالی خود را هزینه می کنند. زن و شوهر با مشارکت خود آموزشهای لازم دینی و مهارتهای مناسب اجتماعی را به فرزندان خود می آموزند. علاوه بر این مشارکت فکری و معاونت و همکاری در ارتقاء فکری و فرهنگی بین همسران، پیش شرط اساسی تأمین سایر مشارکتهای خانوادگی است، لذا خانواده هایی که مشاوره و مشارکت فکری آنها با یکدیگر بیشتر است، از بهداشت روانی و روحی بهتری برخوردارند. هنگامی که ارتباط کلامی بین زن و شوهر از محدوده دخل و خرجها فراتر رود با کاستیها، علائق و نیازهای یکدیگر بیشتر آشنا شده و بسیاری از مشکلات را با بحث و مشورت حل می کنند، در نتیجه نگرش آنها نسبت به خانواده و ازدواج مثبت خواهد شد.

2- مشارکت عاطفی و روانی

خانواده های هنجارمند جامعه اسلامی از مشارکت عاطفی و روانی بالایی برخوردارند. هیچگاه روابط عاطفی اعضاء یکسویه یا ضعیف نیست. عاطفه والدین نسبت به فرزندان بسیار بالا بوده و همین شدت عاطفه و وابستگی، فاصله زمانی و مکانی آنها از یکدیگر را دردناک می کند. از سوی دیگر فرزندان هرگاه نسبت به والدین عاطفه لازم را نشان ندهند، افرادی بی رحم و ناهنجار نسبت به والدین محسوب می شوند. عواطف زن و شوهر نسبت به یکدیگر در نمونه معتدل و مطلوب آن بسیار به یکدیگر معطوف و مربوط است. نقش ارزشهای دینی در ایجاد چنین مشارکت عاطفی بسیار برجسته است.

3- مشارکت رفتاری

تعامل و کنش اعضای خانواده با یکدیگر با همه اختلافات فرهنگی که در مناطق مختلف شهری و روستایی و عشایری وجود دارد، واقعیتی است که هیچگاه عرصه خانواده از آن تهی نبوده است. این عرصه مشارکتی توان این نهاد را در تحقق اهداف و برنامه های خود بسیار بالا برده، ضریب موفقیت آن را افزایش می دهد.

بطور کلی می توان اظهار داشت که عرصه مشارکت پذیری اعضای خانواده، بخصوص زن و شوهر به پهنای قلمرو انسانیت است. یعنی با توجه به مبانی انسان شناسی اسلامی که دور از نگاه جنسی است، هر نوع کنش فردی و اجتماعی که در راستای تأمین نیازهای انسانی باشد، قابلیت مشارکت پذیری اعضای خانواده را دارد. این قلمروی پردامنه وقتی قابل طی شدن است که در قالب قواعد حقوقی، فقهی و هنجارهای اخلاقی قرار گیرد. این قوانین و آداب مربوط به اخلاق و حقوق، نحوه مشارکت اعضاء را به تناسب ظرفیتها و استعدادهای آنان (بر حسب سن، جنس، قدرت، و ) تعیین می کند. بنابراین باید به دو نکته توجه کرد: نکته اول آنکه هر یک از وظایف یا نقش های الزامی وغیرالزامی مربوط به اعضای خانواده قابلیت مشارکت دیگر افرادش را دارد و اساساً نباید گمان کرد که تقسیم و تفکیک نقشها (بر اساس متغیرهای مختلف) مانع مشارکت آنها است. نکته دوم این است که تفکیک وتقسیم نقشها در راستای انسجام خانواده بوده و نوعی مشارکت در تحقق اهداف و برنامه های خانواده محسوب می شود.

تبیین جامعه شناختی مشارکت پذیری اعضای خانواده

مشارکت پذیری اعضای خانواده با بهره گیری از مکاتب و نظریه های مختلف جامعه شناختی نظیر ساخت گرایی، کارکردگرایی، تضاد، دیدگاه فرهنگی و قابل تبیین است، لیکن نظر به اینکه رفتار نظام مند و برخاسته از الگوهای تثبیت شدة فرهنگی، تحت تأثیر ساختهای مختلف اجتماعی است، لذا تا این رفتار در سطحی فراگیر و بصورتی انتزاعی مورد مطالعه قرار نگیرد، نمی توان چگونگی آن را به طور دقیق درک کرده یا از چرایی آن بحث نمود. مطالعه ساختار اجتماعی در مقولات مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و برای محقق این امکان را فراهم می کند تا موضوعی خاص را در منظری عام و کلان مورد تحلیل قرار دهد. دیدگاه پارسونز جامعه شناس آمریکایی از این جهت قابل اهمیت است. از دیدگاه وی، کنش اجتماعی ویژگی یک «نظام» را داشته و قابلیت تحلیل سیستمی دارد. مقصود او از کنش اجتماعی هر نوع رفتار انسانی است که بر اساس معانی ای که کنشگر از دنیای خارج دریافت می کند، بوجود می آید. ویژگی اصلی کنش اجتماعی در حساس بودن کنشگر نسبت به معانی دنیای خارج و محیط است و کنش اجتماعی با توجه به ذهنیت کنشگر و دیگران ایجاد می شود و کنشی متقابل می باشد.به اعتقاد پارسونز کنش اجتماعی نظیر یک نظام و سیستم، دارای ساخت، کارکرد و فرآیند درون سیستم است، لذا از مفهوم کنش اجتماعی به مفهوم نظام کنشی منتقل می گردد که دارای ساخت است. سؤال اساسی او این است که چگونه این ساخت و انتظام در کنش ایجاد می شود؟

از دیدگاه پارسونز نظام کنش (و از جمله خانواده به عنوان یک نظام که مورد بحث است) دارای چهار کارکرد و فونکسیون ضروری است:

تطبیق یا انطباق پذیری: هر نظامی باید خودش را با محیط، لوازم و نیازهای محیطی سازگار سازد.

هدف یابی: هر نظامی باید اهداف خود را ترسیم کرده و رفتارش را بدان سو تنظیم نماید.

یکپارچگی: هر نظامی بین اجزاء درونی خود سازگاری و وفاق ایجاد می کند.

ثبات هویت و الگوها: هر نظامی باید توانایی ایجاد الگوهای فرهنگی خاص جهت انگیزش افراد را داشته باشد و آنها را حفظ کند.

بنظر می رسد که رفتار مشارکت آمیز اعضای خانواده، طبق رویکرد پارسونزی در مقوله یکپارچگی اعضای خانواده می گنجد. یعنی خانواده به عنوان نوعی نظام کنشی، بین اعضای خود انسجام ایجاد می کند. این یکپارچگی ممکن است صورتها و مراتب مختلفی داشته باشد، اما بهترین و مناسبترین نوع یکپارچگی در شرایطی است که کنش اعضای خانواده بر اساس مشارکت باشد. در فرض مشارکت، دستیابی به اهداف خانواده به آسانی انجام می پذیرد.

از دیدگاه پارسونز، هر یک از کارکردهای چهارگانه یک نظام کنشی، توسط چهار نوع نظام کنشی فرعی انجام می گیرد.

1- نظام ارگانیسم کارکرد تطبیق را انجام می دهد؛

2- نظام شخصیتی کارکرد دستیابی به اهداف را محقق می کند؛

3- نظام اجتماعی کارکرد یکپارچگی نظام را انجام می دهد؛

4- نظام فرهنگی کارکرد حفظ هویت و ثبات الگوها را به عهده دارد.

طبق مدل فوق، کارکرد یکپارچگی و انسجام از طریق نظام اجتماعی تأمین می شود. نظام اجتماعی از نظر پارسونز به معنی مجموعه ای از کنشگران فردی است که در موقعیتی که دست کم جنبه ای فیزیکی یا محیطی دارد، جهت ارضاء حد مطلوب خویش، با یکدیگر کنش متقابل دارند. این کنش متقابل بر اساس یک نظام فرهنگی سامان می یابد. یعنی نظام فرهنگی به عنوان یک نظام کنشی فرعی تعیین کننده سایر نظامهای کنشی است. پارسونز برای نظام اجتماعی که خود تحت سیطره نظام فرهنگی است، برانگیختن مشارکت کافی اعضاء را به عنوان یکی از پیش نیازهای کارکردی آن معرفی می کند.

صرفنظر از چارچوب بسیار انتزاعی و بهم تنیده نظریه پارسونز که از انتقادات دیگر جامعه شناسان مصون نمانده است، توجه کلان و انتزاعی او به عناصر متعدد نظام کنشی، خصوصاً مسلط دانستن نظام فرهنگی بر سایر نظامها، از برخی جهات به این نظریه توانایی خاصی می بخشد و می تواند در تبیین پدیده مشارکت اعضای خانواده مورد استفاده قرار گیرد.

بنابراین الگوهای فرهنگی در نظام اجتماعی نهادینه شده و در شخصیت افراد درونی می شود و همین الگوها کنش اجتماعی را نظام مند و قابل تحلیل سیستمی کرده و به آن قابلیت پیش بینی می دهد.

بر اساس چنین رویکردی می توان موضوع «مشارکت پذیری اعضای خانواده» را به عنوان نوعی از انسجام و یکپارچگی خانواده یا پیش نیازی ضروری برای آن، در راستای الگوهای فرهنگی مورد تحقیق و تحلیل قرار داد. وجود یا عدم وجود مشارکت جمعی در خانواده و نیز درجه و دائره این مشارکت تا حدود زیادی به الگوها و نظام فرهنگی حاکم بر خانواده و جامعه بستگی دارد. بدین لحاظ در واقع از دو جهت نیازمند مطالعه و تحقیق در نظام فرهنگی هستیم:

1- توصیف نهاد خانواده «آنگونه که هست». البته زمانی گزارش شرایط یا موانع مشارکت اعضای خانواده امکان پذیر است که نظام فرهنگی جامعه و خانواده برای ما شناخته شده باشد.

2- برای ایجاد مشارکت بین اعضای خانواده ایجاد نظام فرهنگی مناسب ضروری است. بدین سبب باید نظام فرهنگی موجود را به نظام فرهنگی مطلوب و آرمانی نزدیک کرد.

تحلیل نظام فرهنگی در مقوله «آنچه هست» نیازمند تحقیقات میدانی و پژوهش داده ها و اطلاعات حاصله است، اما تحقیق نظام فرهنگی در مقوله «آنچه که باید» با توجه به فرهنگ آرمانی، ارزشی و مطلوب جامعه صورت می گیرد. این تحقیق مشارکت پذیری اعضای خانواده را با توجه به نظام فرهنگی اسلامی (فرهنگ آرمانی جامعه اسلامی) مورد بررسی قرار می دهد.

شرایط و زمینه های مشارکت پذیری اعضای خانواده

بر اساس مدلی که برای تبیین مسأله مشارکت برگزیدیم، نظام فرهنگی به عنوان سیستمی مسلط، نوع مشارکت و میزان آن را تعیین می کند. سؤال اساسی ما این است که در نظام فرهنگی اسلام چه عناصری در پیدایش مشارکت پذیری و شدت و قوام آن تأثیر مثبت می گذارد؟

عناصر فرهنگی این نظام، مختص جامعه یا خانواده نبوده، بلکه اعم از هر دو است، لذا مهمترین آنها را مورد توجه قرار می دهیم:

1- زندگی فردی و اجتماعی انسان هدفمند بوده دارای اصول ثابت و فراگیری است که تحولات و تغییرات اجتماعی هیچگاه موجب نسخ و نابودی آن نمی شود. این هدفمندی هویت خود را بر پایه وحی آسمانی و بیداری عقل انسانی شکل داده خطوط خود را در ابعاد مختلفی نظیر رهایی از چنگ «از خودبیگانگی»، اجتناب از خود فروشی در برابر طاغوت و اطاعت و فرمانبرداری از خدای یگانه (الله تبارک و تعالی) در تمامی شئونات زندگی فردی و اجتماعی ترسیم می کند. آنگاه اخلاق و رفتار اسلامی در این منظومه شکل می گیرد.

«و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنسیهم انفسهم»«و همانند آنان نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را به خود فراموشی مبتلا کرد».

«فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرة الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله» «پس روی خویش را به سوی دین یکتاپرستی فرادار، در حالی که از همه کیشها روی برتافته ای، به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است، آفرینش خدای را دگرگونی نیست».

2- مسئول بودن اعضای جامعة اسلامی نسبت به یکدیگر و نظارت آنها بر کل ساختار و سازمان اجتماعی از ویژگیهای مهم نظام فرهنگی اسلام است. مسئولیت مشترک مسلمانان نخستین گام خود را از درون خانواده شروع می کند و در کوچه و پس کوچه های محله و همسایه بذر خویش را پرورش داده و اوج شکوه خود را بر تمام جوامع اسلامی می گستراند. «الا کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته».«به هوش باشید، هر یک از شما نسبت به دیگری مسئول بوده و از حوزه مسئولیت خویش مورد بازخواست قرار می گیرد».

طبق این حدیث نبوی مشهور بین فریقین، احساس مسئولیت نسبت به مسلمین یکی از وظایف عمومی هر مسلمان در حیطه قدرت و توانایی اوست و نیز از امام باقر(ع) نقل شده است که مومنین در نیک رفتاری، رحم و عطوفت نسبت به یکدیگر همانند پیکر واحد هستند و اگر جزیی از آن بیمار شود، بقیه اعضاء وادار به مراقبت و حمایت می شوند.

این وظیفه همگانی مبتنی بر اصل دیگری به نام «ولایت»است. ولایت متضمن این حقیقیت است که پیوندی عمیق و مکتبی بین مسلمانان برقرار بوده و بسیاری از نیازها و عواطف انسانی (نظیر مهر، محبت، وفا و حمایت) به بهترین شکل به وسیله آن تأمین می شود.

«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض»«مردان و زنان مؤمن، بعضی ولیّ بعضی دیگرند».

در درون خانواده مسلمان علاوه بر وجود عنصر روابط ولایی، حوزه خویشاوندی و رحامت هم وجود دارد که مسئولیت و رسالت اعضای خانواده را نسبت به هم سنگین تر می کند.

تفاهم و وفاق یکی از زمینه های مهم مشارکت پذیری اعضای خانواده است. خانواده ای که گوهر انسجام و اتفاق را با اختلاف و مشاجرات خویش تیره و تار کند، زمینه ای برای مشارکت اعضای خویش باقی نمی گذارد. حال سؤال این است که برای ایجاد تفاهم چه باید کرد؟

از دیدگاه اسلام، خانواده دارای آرمانی برخاسته از عمق نیاز و فطرت انسانی است، رسیدن به آرامش، برخورداری از محبت، امنیت، معیشت و از عناصر آرمانی مهمی است که خانواده آن را تعقیب می کند. خانواده ای که چنین اهداف و آرمانی را به رسمیت نشناسد، به قهوه خانه ای می ماند که ضرورت تفریح و تفرج افراد را بدان سو می خواند. اعضای خانواده خصوصاً زن و شوهر باید بپذیرند که ایجاد محیط نشاط و وفاق جزء مهمترین رسالت آنها است، لذا باید از هر نوع احساس و رفتاری که این مسئولیت را خدشه دار می کند، پرهیز کنند.

انجام این رسالت خطیر نیازمند پشتوانه ای عمیق و الزام آور است. مهمترین و ماندگارترین پشتوانه آن تقوای الهی و توجه به مبداء و معاد است. حضور عینی این اصل در درون انسان و بین روابط او با دیگران، جدیت و اهتمام آدمی را در تحقق این رسالت به دنبال دارد. وقتی که زن و شوهر یکدیگر را امانت الهی و سبب امتحان او بدانند، آنگاه که خانواده مهد تربیت وتحصیل شخصیت فرزندان تلقی شود و زمانی که فرزندان نگاهی مملو از خیر و رحمت به والدین داشته، اطاعت از آنها را در مرتبه ای بعد از اطاعت الهی در نظر بگیرند و نیز نقشها و وظایف مربوط به صله رحم و خویشاوندی را پاس بدارند، اینجاست که بهترین و عمیق ترین مشارکت بین اعضای خانواده پدید می آید. در نظام فرهنگی اسلام همه این شئونات و حوزه های مورد اشاره به تفضیل آمده است، اما طرح آن متناسب این مقام نیست.

حاصل سخن آنکه مسئولیت اعضای خانواده در راستای آرمان، اهداف و اخلاق اسلامی، از یک سو ضرورت پویایی و نظارت (امر به معرف و نهی از منکر) آنها را توجیه می کند و از سوی دیگر تعاون و مشارکت ایشان را در تحقق اهداف و برنامه های شایسته ایجاب می کند:

«تعاونوا علی البر و التقوی» همدیگر را بر نیکوکاری و پرهیزگاری مدد کنید.

موانع مشارکت پذیری اعضای خانواده

نظام فرهنگی، از میان مجموعه نظام های کنشی که پارسونز مطرح می کند، هم در تبیین شرایط مشارکت پذیری اعضای خانواده و هم در تبیین موانع آن توانمند است. موانع فرهنگی مهمترین عناصر بازدارندة مشارکت پذیری اعضای خانواده است. اختلاف، نزاع، انزوا و بی تفاوتی عاطفی در خانواده از بستر عوامل فرهنگی ایجاد می شوند. هر چند تأثیر عواملی چون فقر و اعتیاد در این مورد چشمگیر است، اما اثرگذاری آنها همراه با زمینه های فرهنگی است. در این مجال می توان برخی از موانع فرهنگی مشارکت پذیری را به اختصار بیان نمود:

1- ابهام نقش ها:

هر کسی به تناسب پایگاه و جایگاهش در نظام خانواده از حقوق و وظایفی برخورداراست. اعضای خانواده به ویژه زوج ها باید نسبت به نقشها و وظایف مورد انتظار، کاملاً جامعه پذیر و اجتماعی شده باشند. اگر آنها آگاهی لازم و وقوف از نقشها نداشته باشند، در مقام عمل پاسخگو نبوده و در نتیجه مشارکت شکل نمی گیرد. منشأ ایجاد نقش ها و عواملی که تعیین کنندة انتظارات دیگران است، از اهمیت برخوردار می باشد. هر گاه زوج ها از محیطهای فرهنگی مختلف و نامتناسب گرد هم آیند به احتمال زیاد، نقشهای زناشویی آنها برای هم مبهم خواهد بود. اینجاست که تناسب فرهنگی زوجها در ازدواج اجتناب ناپذیر است. نکته قابل توجه این است که امروزه یادگیری نقشها از مجاری مختلفی نظیر خانواده، رادیو و تلویزیون، همسایگان، مطبوعات، دوستان و شکل می گیرد. کسانی که در تعلیم و تربیت افراد مسئولیتی دارند، اعم از والدین و مدیران جامعه، باید توجه کنند که نقشها به تناسب آرمانها و در راستای آن باشد و این نیازمند تدبیر و برنامه ریزی است.

2- بدبینی و بی اعتمادی:

عدم اعتماد کافی و گاهی بی اعتمادی و بدبینی، میزان مشارکت اعضای خانواده را به شدت کاهش می دهد. افشاء اسرار خانوادگی به بیرون از محیط خانواده از حسن اعتماد کاسته و آنگاه در فضای بی اعتمادی هیچگاه بذر مشارکت سبز نمی شود.

عناصر روانی بسیاری وجود دارد که مانع از مشارکت پذیری بوده و از این جهت مشابه بی اعتمادی است؛ از قبیل اظهار کراهت و بیزاری اعضای خانواده از یکدیگر، بخل و حسادت و سایر حالتهای روانی مرضی.

3- نگاه جنسی محض به نقش های زناشویی:

یکی از موانع فرهنگی مشارکت پذیری اعضای خانواده تلقی جنسی محض از نقشها و اشتغالات مربوط به خانواده است. بطور کلی می توان مناسبات مربوط به نقشهای زناشویی را از نقطه نظر جامعه شناختی بصورت طیفی در نظر گرفت که از یک سوی، روابط به صورت «نقش های مشترک زناشویی» باشد؛ یعنی همه فعالیتهای مربوطه بصورت مشترک انجام گیرد و هیچ نوع تفکیکی در نقشها جز بر اساس علائق یا منافع صورت نگیرد، اما سوی دیگر این طیف، مناسباتی باشد که روابط آن بصورت «نقش های تفکیکی زناشویی» انجام گیرد. در بین دو سر این طیف ممکن است درجات مختلفی از مناسبات اشتراکی یا تفکیکی وجود داشته باشد.جز در برخی از موارد نظیر شیردادن به فرزند، معمولاً ذات یک رفتار خود به خود به عنوان «کار مرد» یا «کار زن» تلقی نمی شود، لذا به طور طبیعی تقسیم و اعتبار مطرح نمی شود؛ یعنی برخی کارها بر حسب اعتبارات فرهنگی، عقلانی، دینی و دیگر الزامات طبیعی و غیر طبیعی به زن سپرده می شود و برخی دیگر به مرد. اگر تقسیم کار بر اساس ظرفیت، توان و استعداد طبیعی افراد نباشد، دوام نمی یابد.

نقش جنسیت در تخصیص نقش ها و نوع رفتار، چیزی نیست که قابل انکار باشد. همانگونه که متغیر سن اقتضائاتی دارد و وظایفی که از بزرگسالان انتظار می رود از خردسالان مورد توقع نیست و همینطور متغیر قدرت و توانایی جسمی، انتظارات خاصی را به همراه می آورد، عامل جنسیت هم متقضی وظایف و نقشهای ویژه ای است. در نظام فرهنگی و ارزشی اسلام، هم نوع رفتار و هم قلمرو آن تحت تأثیر نوع جنسیت است. تأمین هزینه زندگی جزء نقش های زن نیست و یا خروج مرد از منزل منوط به اذن همسرش نمی باشد. اما عکس آن صادق است، مگر در شرایط خاص. تأثیر جنسیت در تفکیک نقشهای مربوط به خانواده با توجه به عوامل روحی، روانی و اجتماعی فراوانی صورت می گیرد که نباید از آنها غفلت کرد.

امروزه در بسیاری از خانواده های غربی الگوی زندگی زناشویی تغییر کرده است، به گونه ای که رابطه «تناسب نقشها» برای زن و مرد، جای خود را به رابطه «برابری نقشها» میان زن و شوهر و عدم تقسیم بندی کارها به «کار مرد» و «کار زن» سپرده است، ولی این الگوی زناشویی به صورت مطلق نمی تواند تناسبی با مجموعة فرهنگ اسلامی و بومی ما داشته باشد. از سوی دیگر نگرش جنسی محض به نقشهای مربوط به خانواده، مانع مشارکت پذیری بوده و برخلاف سیره و سنت ائمه معصومین(ع) است. بنابراین باید قائل به نوعی تقسیم کار انعطاف پذیر و غیر جزمی گردید تا ضمن پذیرش تقسیم نقشها بر اساس تناسب، مشارکت اعضای خانواده هم میسر شود.

توصیف  وضعیت موجود (تشخیص  مساله )

در چندین سال کار در دبیرستان های شهرستان ازنا تدریس داشتم و مشاهد

مشارکتی و مشاهد مستقیم با موضو ع درگیر بودم و ان را بصورت مساله

اصلی کار و یکی دیگر از موانع یاد گیری مهم می دانستم و بر ان شدم که ایا

همهکاران دیگر نیز از این موضوع رنج می برند و چگونه می شود این

مشگل را حل د و دیگران در حل این معضل چه کمکی می توانند به داشته

باشند  چرا که موضوع تحقیق که نابهنجاری   وعدم جامعه پذیری دانش

اموزان است ویا این که جامعه پذیری ناقص اتفاق افتاده است اگر جامعه

پذری بطور ناقص اتفاق بیفتد شرایط بحرانی در جامعه بوجود می اید چرا که

اگر تمام افراد جامعه قرا باشد به هیچ قاعد و قانونی پای بند نباشند سنگ روی

سنگ بند نمی شودبنابر این ووظیفه همه ما است که هم قانون را رعایت کنیم

و همه به قانون احترام بگذراریم و هم دیگران را به راعایت ان دعوت کنیم زیرا اگرا تمام افراد جامعه به قرادادهای اجتماعی احترام گذاریم حوادث کمتری افراد جامعه را تهدید می کند با یک مثال می توان ضروت احترام به

قانون را می شود برای جامعه مطرح کرد مثل اگر تمام افراد دارند ماشینبخواهند قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نکنند کمتراز یک ساعت دچار چنان تصادفاتی م شویم که تمام خانواده ها با یداز بیمارستان سر در اورند و فردی که قرار است سالم وتندرست زندگی کنند وبه فکر رشد وتعالی زندگی باشند باید به فکر خسارات های ناشی از زیر پا گذاشتن قانون باید باشند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول فراوانی مربوط به عدم رعایت قانون و اعمال قانون و کنترل دانش اموزان در طول یک سال 1390-91

 

 

 

1-چرا دانش اموزان قوانین مربوط به کلاس و دوستان را رعایت نمی کنند؟

2 -چرا دانش اموزان از رعایت نکردن قوانین ا حساس بدی ندارند؟

3- -ایا نا اگاهی باعث این بی قانونی شده است ؟

 

شواهد شماره 2

 

نام درس

تعداد   دانش آموزان

عدم رعایت قانون

با موزش مقرارت رعایت شد

1-

ریاضی

23

 

15

5

ا

فیزیک

23

 

12

7

3-

شیمی

23

 

17

5

4-

زیست

23

 

13

8

5-

زبان خارجی

23

 

16

5

6-

مطا لعات اجتماعی

23

10

3

7-

زبان فارسی

 

23

18

7

8-

دین زندگی

 

23

15

7

9

عربی

23

 

13

3

 

 

 

 

 

 

 

 

 

-چرا دانش اموزان قوانین مربوط به کلاس و دوستان را رعایت نمی کنند؟

دلیل این که چرا دانش اموزان قوانین را رعایت نمی کردن تغییر مقطع تحصیلی و تغییر مکان راهنمایی و دبیرستان بود که با صحبت های در شواهد دوم بدست امد همکاران دیگر نیز از بی نظمی دانش اموزان رنج می بردند مساله دیگری که وجود داشت به دلیل اینکه افراد از مکانهای اموزشی مختلفی بودند و مانند هم اجتماعی نشده بودنند سوم اینکه تغییر مقطع را هنوز نپذیرفت  بودند

 

 

 

 2 -چرا دانش اموزان از رعایت نکردن قوانین ا حساس بدی ندارند؟

عدم شناخت از نقش و جایگاهی که افراد دارند باعث می شود که افراد از عدم اجرای نقش احساس  ناخوشنودی نکنند نداشتن آگاهی کامل از نقش پذیری و عدم اگاهی از مجازات که جزی از کنترل اجتماعی است دلیل دیگری از رعایت نکردن قانون می باشد

3- -ایا نا اگاهی باعث این بی قانونی شده است ؟

بله بر اساس  تحقیق های بدست امده از کفتگوهای همکارا ن و مشاهدات مشارکتی  محقق یکی از دلایل مهم از سر پیچی دانش آموزان ا ز قوانین عدم اگاهی دانش اموزان بود که با اطلا ع رسانی وکنترل اجتماعی دانش اموزان قانون مند شده وبه ضرورت قانون پی برده و همچنین ذی نفع بودن خودرا از قانون مورد  توجه قرار دهند و باعث  کمک کرد که افراد را در اجراء قانون مشارکت دهیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع تحقیق هویت

مقدمه و بیان مسئله:

 

        ای کاش بدانمی که من کیستمی؟       سرگشته به عالم از پی کیستمی؟

 

       گرمقبلم آسوده وخوش زیستمی         ورنه به هزار دیده بگریستمی  ( ابن سینا)

 

سوال اساسی این است که هویت چیست؟ پس اول انسان وجامعه می داند که خودش کیست؟ می داند که دنبال چیست؟وبعد آن چیزی که می خواهد خودش است.در اینجا سعی بر این است که رابطه بین هویت وسبک زندگی ومنابع شکل دهی به هویت در ارتباط با سبک زندگی بررسی شود.

 

هویت از آن زمان که سقراط حکیم گفت یعنی" خودت را بشناس" تاکنون در علوم مختلف روان شناسی، جامعه شناسی وعلوم سیاسی، جایگاه اساسی در اشکال مختلف فردی، جمعی وملی یافته است، به گونه ای که شاه بیت بسیاری از مطالعات اجتماعی را تشکیل می دهد(رهبری 15:1388).

 

هیچ گونه تعریف یگانه ای رادر خصوص هویت نمی توان ارائه نمود، بلکه هرگونه تعریف نسبی بوده که دائما تغییر می یابد، می توان هویت را مسئله معنا دانست.پرسشی از چیستی وکیستی افراد وجوامع، در رابطه بامعناداری شکل می گیرد(رهبری،16:1388).

 

وبه قول فیلسوفان اگزسیتاسینالیست وجود مقدم برماهیت است، یعنی هر وجودی قبل از موجود شدن، فاقد معنا یا ماهیت است؛ اما با شکل گیری آن، معنایی را به خود اختصاص می دهد که برحسب آن، هویت می یابد بنابراین هویت یافتن چیزی یعنی معنادارشدن آن وبحران هویت زمانی شکل می گیرد که آن چیز معنای خود را نزد افراد وجوامع از دست می دهد(رهبری16:1388).

 

از نظر مانوئل کاستلز هویت سرچشمه معنا وتجربه برای مردم است.برداشت ایشان از این اصطلاح درصورتی که سخن ازکنشگران اجتماعی باشد، عبارت است از فرایند معناسازی براساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که برمنابع معنایی دیگر اولویت داده می شود.(کاستلز، 22:1380)

 

توجه به هویت ناشی از تغییرات گسترده درشبکه های گسترده حیات آدمی است که هرقدر گسترده تر باشد، توجه بیشتری را به خود معطوف می دارد.ازاین روست که می توان تفاوت میان جوامع سنتی ومدرن را در مواجهه با هویت ارزیابی نمود.(رهبری،16:1380)

 

به نظرمن انقلاب صنعتی تنها انقلاب درصنعت نبود بلکه انقلاب در فکر، فرهنگ ها، ایدئولوژی، سیاست، حقوق و...بود.

 

درجوامع سنتی هویت و به طورکلی فرهنگ دارای ثبات ویکپارچگی بوده ومنابع شکل دهی به هویت دراین نوع جوامع جنسیت وسن ودین می باشد.اما در جوامع امروزی با وجود تکنولوژی های مدرن ارتباطی واطلاعاتی، ما هویت ثابت ویکپارچه ای نداریم وهویت همواره درحال ساخته شدن وتغييرمي باشد وهويت به گونه اي سيال است .هويت مفهومي دوگانه است،یعنی هم تشخص می دهد وهم تمایز می دهد.

 

ریچارد جنکینز تعریفی بسیار روشن از هویت اجتماعی دارد : « هویت اجتماعی به شیوه هایی که به واسطه ی آنها افراد و جماعت ها در روابط اجتماعی خود از افراد و جماعت های دیگر متمایز می شوند اشاره دارد شباهت و تفاوت باهم اصول پویای هویت وکنه زندگی اجتماعی هستند ... هویت اجتماعی یک بازی است که در آن رو در رو بازی می شود .هویت اجتماعی ، درک ما ازاین مطلب است که چه کسی هستیم و دیگران کیستند و از آن طرف درک د یگران از خودشان و افراد دیگر چیست ؟ از این رو هویت اجتماعی نیز همانند معنا ذاتی نیست ؛ و محصول توافق و عدم توافق است و می توان در مورد آن به چون و چرا پردا خت ، بدون وجود چارچوبی برای مشخص ساختن هویت اجتماعی و هویت ها ی فردی ، من همان بودم که شما هستید و هیچیک از ما قادر نمی بود با دیگری نسبت معنا داری یا سازگاری برقرار کند . در واقع بدون هویت اجتماعی ، جامعه ای در کار نیست . ( جنکینز ، 1381 ، صص 7 –9).

 

زمینه ها، علل وعوامل موثر در پیدایش وتحول هویت نیز محل مناقشه عمده ای در میان صاحب نظران بوده است.برخی از این نظرات برتعیین شوندگی واز پیش ساخته شدگی معنا وهویت تاکید دارند وهرشئ را دارای معنای مشخص وهویت ذاتی وماهوی می دانند، درحالی که برخی دیگر نیز بر ساخته شدن معنا وهویت تاکید دارند.گروه دوم آن را امری متغیر وسیال می خوانند که طی زمان ها ومکان های گوناکون به نحو مختلفی ساخته می شود.(رهبری، 21:1388)

 

هویت های خالص، مفاهیمی موهومند که اغلب به واسطه ایدئولوژی های کلی از عصرمدرن عنوان شده اند.به سخن دیگر ایدئولوژی های مورد نظر درپی خالص سازی هویت قومی، ملی، مذهبی و...برآمده اند؛ اما از چشم اندازی غیر ایدئولوژیک ویا چشم انداز دیالکتیک تاریخی، هویت ها همواره ناخالص، مرکب، آمیخته، ناتمام، سیال گذرا ودرحال بازسازی هستند وبه وسیله آن چه در قالب "  غير " تصور می شود، تعیین وتشخیص می یابند.(رهبری، 38:1388)

 

هویت های اجتماعی اموری ذاتی نیستند بلکه در فرایند جامعه ساخته می شود ویا به عبارت دیگر نوعی سازه اجتماعی اند که در شکل دادن به آن عناصری از دستاوردهای انسانی، اختراعات ومهندسی اجتماعی دخالت دارد.هویت هم فرایند است وهم سازه اجتماعی وبدین روی منحصر به فرد می باشد.اصولا این فکر وجود دارد که " سرنوشت سیاسی" که در قالب هویت فردی تجلی می یابد چیزی بیش از یک سازه اجتماعی نیست.هویت در هر جامعه ای دارای عوامل وعناصر ویژه است وبه طور کامل تنها در متن یک رشته مراحل، دردیگر تاریخ ودیگرقرائت ها درک می شود.(رهبری، 40:1388)

 

سبک زندگی عبارت است از طیف رفتاری ای که اصلی انسجام بخش بر آن حاکم است ،عرصه ای از زندگی را تحت پوشش دارد ودر میان گروهی از افراد جامعه قابل مشاهده است اما الزاما برای همگان قابل تشخیص نیست.البته سبک های زندگی می توانند تشخیص پذیر یا اساسا به قصد ایجاد تشخیص سامان داده شوند و می تواند در سه بعد مصرف فرهنگی،مصرف مادی وفعالیت های فراغت متجلی و قابل مشاهده باشند.(فاضلی،82:1382).

 

بنابراین سبک زندگی را می توان الگوهایی از کنش دانست که تمییز دهنده ی افراد جامعه است ریمر 4دلیل عمده ی این زیر را در تجدید حیات این مفهوم شناسایی می کند:

 

1-فرایندهای فردی شدن

 

2-رشد طبقه متوسط جدیدی که جهت گیری آنها آشکاری به سوی سرگرمی ومصرف است وعمدتا جوانان شهری دارای مهارت های حرفه ای را در برمی گیرد .

 

3-افزایش روز افزون مباحثات آکادمیک در خصوص پست مدرنیسم که در آن ،ظهور ارزش ها وسبک های زندگی جدید ،نقش کلیدی را ایفا می کنند.

 

4-سهم موثر آثار بوردیو در موردسبک های زندگی و به خصوص کتاب ایشان در موضوع تمایز می باشد.(ذکایی،23:1381).

 

سبک زندگی منعکس کننده تغییردر رابطه فردواجتماع پیرامون خود وپاسخی فردی به شرایط و موقعیتی است که افراد در آن واقع شده اند.از این روجاذبه مفهوم سبک زندگی به خاطر توجه یکسان به وجوه ساختی وفردی موثر برکنش اجتماعی است.مفهوم سبک زندگی بین مباحثات مربوط به ساخت وعاملیت پلی ایجاد کرده است. سبک زندگی امکان تعامل جوانان با شرایط ساختاری اجتماعی رافراهم می سازد وانطباق با ساختارویا دگرگونی آن،نتیجه ی این سبک های زندگی است.جوانان محدودیت های اجتماعی راتجربه می کنند ودر همان حال ،از آزادی عمل نیز برخوردارند.این واقعیت در مفهوم سبک زندگی به خوبی متجلی شده است.(همان منبع)

 

امتیاز دیگرمفهوم سبک زندگی چنان که جنکنیز اشاره می کند ،در این است که:مفهوم سبک زندگی از توجه به عرصه ی فرهنگی معنی فاصله می گیرد و برعمل تاکید می ورزد (ذکایی ،26:1381).

 

بنابراین سبک های زندگی ،به منزله ی مجموعه اعمال وگرایش هایی که در متن های خاص معنی می یابند ،وابسته به صورت های فرهنگی اند.هر سبک زندگی برای خود برای خود یک حالت وشیوه ای برای استفاده از کالاها،مکان ها ،وزمان های خاص است که یک گروه رامشخص می کند.اما درعین حال ،بیانگر کلیت تجربه ی اجتماعی آن ها نیست (ذکایی ،25:1381).

 

شکل گیری فرهنگی هویت که سبک های زندگی ،ابزارورسانه ی آن هستند،تاحد زیادی تابع الگوهای مصرف است.جوانان از آنچه محیط در اختیارشان قرارمی دهد،عناصری را به میل خود بر می گزینند و با آن خود را تعریف می کنند.اشترک در مصرف سرگرمی وفراغت،پوشش ،آرایش وتزئین بدن ومصرف تمییز دهنده ی هویت های افراد به صورت انفرادی ودرسطح گروهی است. بدیهی است که در پس هردسته از سبک های زندگی ،نظام ارزشی وجهت گیری های خاصی را می توان یافت.(همان منبع)

 

اهمیت ونقش محوری سبک زندگی در هویت سازی و اهمیت زمینه وبستر اجتماعی در شکل دهی به هویت ها را می توان استنباط کرد .هسته ی سبک زندگی در هویت فرهنگی نهفته است .در حالی که هویت فردی ،غیرفردی است،هویت فرهنگی هم می تواند فردی باشد وهم غیر فردی. برای فهم سبک زندگی درجوامع معاصرغربی می باید رابطه ی پویایی فردوجامعه را شناخت.( همان منبع)

 

از سوالات اساسی که باید ذکر شود این است که مولفه ها ومنابع شکل دهی به هویت چیست؟ آیا جامعه ی امروز ایران از نظر وضعیت هویتی وفرهنگی سنتی است یامدرن؟وبه عبارت دیگرآیا ما کاملا از شرایط سنتی فاصله گرفته ایم ومدرن شدیم یا به نسبت دارای هرکدام از عناصر موجود می باشیم؟

 

اگر بخواهیم منابع وشاخص های شکل دهی به هویت بررسی بکنیم به ناچار باید ابعاد سنتی ومدرن رابررسی کنیم:به طور کلی اگر هویت را به ابعاد فرهنگی ،اجتماعی ،سیاسی تقسیم کنیم وهرسه ابعاد را به دو دسته ی سنتی ومدرن خواهیم کرد.بنابراین عبارتنداز:

 

1-هویت فرهنگی سنتی:دین نهادی،تاریخ اصیل وگذشته محور،فرهنگ به ارث رسیده وانتسابی ،پدر سالاری .

 

2-هویت اجتماعی سنتی :فقدان هویت جنسی،آداب ورسوم سنتی ،روابط خویشاوندی،فراغت محدود،مرجعیت خدا ،پدر وغیره.

 

3-هویت سیاسی سنتی:عدم تفکیک دین و دولت،اقتدار ملی ،فردوشهروند،حوزه عمومی وخصوصی،سیاست حزبی دینی ومحافظه کار.

 

1-هویت فرهنگی مدرن:دین شخصی ،تاریخ زمان حال وآینده،فرهنگ اکتسابی ومدرن،تاکید بر عقل،برابری زن مرد.

 

2-هویت اجتماعی مدرن:تاکیدبرهویت جنسی برابرطلب،سبکزندگی متنوع،اوقات فراغت متنوع وفردی.

 

3-هویت سیاسی مدرن:تفکیک دین ودولت،جامعه مدنی ودولت،سیاست حزبی لیبرال،سوسیالیست غیره ،تفکیک حوزه عمومی وخصوصی و...

 

در اینجا ما باتاکید بربعد اجتماعی هویت در ارتباط با سبک زندگی باناکید بر ایران کار خواهیم داشت.(صدیق وقادری،1388:صص35-65).

 

یکی از موضوعات اساسی در ارتبا ط با رابطه ی هویت وسبک زندگی در جامعه ی ایران این است که چندگانه شدن زیست جهان به قول برگر،تاثیرات رسانه ای مدرنیته به قول گیدنزواز دست رفتن ایمان به قطعیت وجاودانگی اموربه قول تئوری های گفتمانی وپست مدرنیستی موجبات ترکیب های خاص هویتی جوانان ومخصوصا دانشجویان رافراهم می آورد.در این موقعیت هویتی پیوندی،عناصرمختلفی از گفتمان های مختلف سنت (مانند مذهب)،مدرنیته (مانند ملی گرایی)،پست مدرنیته (مانند سبک زندگی) دیده می شود که موجب تفاوت هویتی قابل توجه جوانان علی الخصوص دانشجویان با بدنه ی اصلی جامعه می  شود(هما ن مبع).

 

ارتباط هویت وسبک زندگی دردوران معاصر با تاکید برایران

 

به نظر lمي رسد با توجه به منابعی که در شکل گیری هویت وتفاوت بین جوامع سنتی ومدرن وگذار به مدرنیت گفته شد، دردوره سنتی این منابع بیشتر حول عوامل طبیعی ومحدود به زمان ومکان بوده ولی در دوران معاصر به دو گونه می باشد.در مراحل اولیه گسترش نظام سرمایه داری غرب، عنصر هویت بخش همان طبقه اجتماعی وتولید به عنوان مسئله هویت بخش جایگاه افراد وخانواده ها در نظام تولید تعیین کننده هویت افراد محسوب می شود اما رفته رفته امروزه مصرف وسبک زندگی به عنوان مفهومی هویت بخش وتمایز  کننده افراد وبه قول ماکس وبر بخت های زندگی ویا به قول تورستاین وبلن مصرف متظاهرانه به عنوان کارکردی هویت بخش ومتمایز کننده جایگاه افراد در جامعه مطرح می شود.(استنباط از اباذری وچاوشیان،1381:صص3-27)

 

واقعیات کنونی جامعه ایران نشان می دهد که روند مدرن شدن درایران نه به شکلی طبیعی ومتعادل بلکه ناقص ، سطحی وکاذب می باشد.من فکرمی کنم که مدرن شدن درایران فقط درنوع سبک زندگی مصرفی همراه بوده است ونه در تولید، یعنی جامعه ایران به مرحله تولید انبوه نرسیده، اما الان به مرحله مصرف انبوه رسیده است. نتایج مطالعات در مصرف به سبک غرب درایران دلیلی بر قبولی این مدعاست.در حالی که فرهنگ کار در ایران در وضعیت مطللوبی نیست واز این نظریک فرهنگ سروری وآقایی درایران وجوددارد وارزش کارهای يدي و...پایین است.با این وجود نمی توان برای توسعه ایران درآینده امیدوار بود.به این ترتیب ملتی که می خواهد پیشرفت کند باید هزینه پیشرفت را بپردازد وآن با زحمت وتلاش وکارکردن میسر می شود.

 

این بی تعادلی ناشی از مصرف انبوه درجامعه ونبود تولید باعث شکست ووابستگی اقتصادی ودر نتیجه آن سرخوردگی اجتماعی وفرهنگي ناشی از ناشکوفایی باعث گرایش به غرب وفرهنگ ودر نتیجه یک هویت از خود باخته دربین جوانان وشکست برنامه های دولتی و...خواهد شد.هدف بررسی من از ارتباط بین هویت وسبک زندگی در ایران این است که نشان دهم مشکلات اقتصادی مانند تورم یا رکود وبیکاری را تنها در ساختارهای اقتصادی وسیاسی دیدن،نتنها یک اشتباه بسيار بزرگ است ، بلکه ریشه همه این مشکلات در مسائل وزمینه های اجتماعی وفرهنگی ما وجود دارد ونیز نسبت میان وضعیت دین وسبک زندگی وهویت ونارسایی های فرهنگی ماچیست؟

 

چارچوب نظری:

 

      جنکینز استدلال می­کند که بسیاری از مطالعات جامعه­شناختی و روزمره میان هویت( یا هویتهای)اجتماعی و هویت فردی تمایز نوعی قائل می شوند؛درحالیکه امرِیکا نه­ی فردی و امر مشترک جمعی را میتوان چنان فهم کرد که مشابه همدیگر باشند( اگر دقیقاً با هم یکسان نباشند)؛ شاید بارزترین فرق میان هویت فردی و هویت جمعی در این باشد که هویت فردی بر تفاوت و هویت جمعی بر شباهت تأکید دارد؛ با این حال حتی این هم چیزی بیش از این نیست که هریک از آنها بریک موضوع تأکید می کنند( جنکینز ، 1381 : 35-34). اتفاقاً با رجوع به فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد در می­یابیم که واژه­ی هویت یا Identity ریشه در زبان لاتین دارد( Identitas از Idem  یعنی"مشابه و یکسان" ریشه می گیرد) و دو معنای اصلی دارد: اولین معنای آن بیانگر مفهوم تشابه مطلق است : این با آن مشابه است. معنی دوم آن به مفهوم تمایز است که با مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض می­گیرد. به این ترتیب، به مفهوم شباهت از دو زاویه­ی مختلف راه می­یابد و مفهوم هویت بطور همزمان میان افراد یا اشیاء دو نسبت محتمل برقرار می­سازد : از یک طرف شباهت و از طرف دیگر تفاوت (جنکنیز ، 1381 :5 ).

 

جنکینز معتقد است هویت اجتماعی دستاوردی عملی، یعنی یک فرایند است که می­توان آن را با به کار گرفتن کنش­متقابل درونی و برونی فهم کرد. از نظر جنکینز هویت­های اولیه مانند - خویشتنی،انسان بودن، جنسیت،خویشاوندی و قومیت و......- در قیاس با سایر هویت­های اجتماعی از استحکام بیشتری برخوردار هستند، همچنین گروه خویشاوندی منبعی آشکار برای هویت کنشگر اجتماعی است که از استحکام بالایی برخوردار است. زمان و مکان نیز به عنوان منابع ساخته شدن هویت در صحنه­ی اجتماع دارای اهمیّت کانونی هستند، چرا که شناسایی یک چیز به معنای آن است که آن را در زمان و مکان جای دهیم. نهادها به عنوان  الگوهای جاافتاده عمل و همچنین سازمان­ها به عنوان نمود رده بندی­های اجتماعی، از جمله حیطه­های مهمی هستند که در چارچوب آنها تعیین هویت اهمّیّت پیدا می­کند. هویت­های اجتماعی  توسط اشخاص کسب و مطالبه می­شوند و در چارچوب مناسبت­های قدرت به آنها تخصیص داده می شوند( جنکینز، 1381 : 44-36).

 

البته،هویت یکی از اجزای اصلی واقعیت دهنی است و،مانندهرگونه واقعیت ذهنی،دررابطه دیالکتیکی با جامعه قرار دارد.هویت دراثر فرایندهای اجتماعی تشکیل می شود.پس از متبلور شدن ،باقی می ماند،تغییر می کند،یاحتی در نتیجه ی روابطاجتماعی ازنوشکل می گیرد.فرایند های اجتماعی که هم در تشکیل وهم درحفظ هویت دخیل اند برحسب ساختار اجتماعی تعیین می یابند.برعکس،هویت های حاصل ازتاثیر متقابل سازواره ،آگاهی فردی ،وساختار اجتماعی بر ساختار اجتماعی معینی واکنش می کنند ،موجب حفظش می شوند ،تغییرش می دهند،یاحتی از نوبدان شکل می بخشند.جوامع تاریخی هایی دارند که در جریان آنها هویت های خاص سربرمی آورند،اما این تاریخ هارا کسانی می سازندکه هویت های خاصی دارند(برگرولاکمن،236:1375)

 

هویت پدیده ایست که از دیالکتیک میان فرد وجامعه سربر می آورد.انواع هویت،از سوی دیگر فرآورده های هستند اجتماعی،که عناصرنسبتا ثابت واقعیت اجتماعی عینی به شمار می روند (و،البته،درجه ی ثابت،به نوبه ی خود در جامعه تعیین می یابد). به همین نحو،آنها موضوع نوعی از نظریه پردازای در هرجامعه ای هستند ،حتی اگر ثابت باشند وتشکیل هویت های فردی تقریبا خالی از شکل و ابهام باشد.نظریه های مربوط به هویت دریک تعبیر کلیترواقعیت ریشه دارند،در درون حوضه نمادی و توجیه گری های نظری آن(ساخته می شوند)وبا تغییر سرشت این توجیهات تغییر می پذیرند.هویت به ادراک در نمی آیدمگر آنکه در جهانی واقع باشد.بنا براین هر نوع نظریه پردازی درباره ی هویت- وانواع خاص هویت– باید در چار چوب تعبیر هایی نظری صورت پذیرد که هویت وانواع خاص در درون آن واقع اند(برگروکلمن،237:1375)

 

هویت سرچشمه معنا و تجربه برای مردم است[...] اصطلاح هویت در صورتی که سخن از کنشگران اجتماعی باشد، عبارت است از فرایند معناسازی بر اساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه ی به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که بر منابع معنائی دیگر اولویت داده می شوند. هویت منبع معنا برای خود کنشگران است و به دست خود آن ها از رهگذر فرایند فردیت بخشیدن، ساخته می شود. با این حال ممکن است هویت ها از نهادهای مسلط نیز ناشی شوند، اما حتی در این صورت نیز فقط هنگامی هویت خواهند بود که کنشگران اجتماعی آن ها را درونی کنند و معنای آن را حول این درونی سازی بیافرینند(کاستلز ،1380 : 23-22) کاستلز معتقد است که ساختن اجتماعی هویت همواره در بستر روابط قدرت صورت می پذیرد وبین سه صورت و منشأ هویت تمایز قائل می شود :

 

1- هویت مشروعیت بخش : این نوع هویت توسط نهادهای غالب جامعه ایجاد می شود تا سلطه ی آنها را بر کنشگران اجتماعی گسترش دهد و عقلانی کند، این موضوع هسته ی اصلی نظریه اقتدار و سلطه ی سِنِت است،اما با نظریه های گوناگون مربوط به ملی گرایی نیز همخوانی دارد.

 

2- هویت مقاومت :منجر به ایجاد جماعت ها یا به تعبیر آمیتای اتزیونی اجتماعات می شود. این هویت به دست کنشگرانی ایجاد می شود که در اوضاع و احوال وشرایطی قرار دارند که از طرف منطق سلطه بی ارزش دانسته می شود ویا داغ ننگ بر آن زده می شود .

 

3- هویت برنامه دار : که به ایجاد سوژه(فاعل) می انجامد. هنگامی که کنشگران اجتماعی با استفاده از هر گونه مواد ومصالح فرهنگی قابل دسترس، هویت جدیدی می سازند که موقعیت آنان را در جامعه از نو تعریف می کند وبه این ترتیب در پی تغییرشکل کل ساخت اجتماعی هستند،که این نوع هویت تحقق می یابد.به نظر کاستلز هر یک از فرایندهای هویت سازی به ایجاد نتایج متفاوتی در ایجاد جامعه می انجامد؛ هویت مشروعیت بخش، جامعه ی مدنی ایجاد می کند؛ نوع دوم هویت سازی یعنی هویت مقاومت، منجر به ایجاد جماعت ها یا به تعبیر اتزیونی،اجتماعات می شود. شاید مهمترین شکل هویت سازی در جامعه ی ما همین باشد؛ این هویت شکل هائی ازمقاومت جمعی را در برابر ظلم و ستم ایجاد می کند که در غیر این صورت تحمل ناپذیر بودند. و سومین فرایند ساختن هویت،یعنی هویت برنامه دار، به ایجاد سوژه[فاعل] می انجامد.سوژه ها کنشگر جمعی و اجتماعی هستند که افراد به کمک آنها در تجربه های خود به معانی همه جانبه دست می یابند. وی در کل معتقد است که انواع مختلف هویت ها، اینکه چگونه و به دست چه کسی ساخته می شوند و چه پیامدهائی دارند؟، نمی تواند به صورت کلی و انتزاعی مورد بحث قرار گیرد، بلکه امری است مربوط به متن و زمینه ی اجتماعی( کاستلز ، 1380: 27-24).

 

بوردیو با نقد دیدگاههای تقلیل­گرایانه، کنش یا کردار انسان را با ترکیبی از عوامل سطح خرد و کلان تبیین می­کند. وی، در سطح کلان به ساختارها یا حوزه ­های تعاملاتی اشاره دارد که هرکس بر حسب میزان سرمایه کلی(مجموع دو نوع سرمایه اقتصادی و فرهنگی) و بر اساس ساختار سرمایه(برحسب وزن نسبی انواع مختلف سرمایه اقتصادی و فرهنگی که در مجموع کل دارایی دارد)، در میدان اجتماعی توزیع و جایگاه و پایگاه اجتماعی پیدا می­کند و در جوار کسانی جای می­گیرد که از لحاظ سرمایه کلی با او مشابه هستند. افراد دارای پایگاه مشابه و تعاملات مشترک از عادت­واره و الگوی کنشی نسبتاً همسو و هماهنگی برخوردارند. عادت­واره ماتریس ادراکات و ارزیابی است و مبین خصلت و رفتاری است که در ذیل نوعی فضا و میدان اجتماعی معنا پیدا می­کند. بوردیو، در خلال بحث از عادت واره و تفکیک و تقسیم­بندی آن به عادت­واره فردی و طبقه­ای، موضوع هویت فردی و جمعی را نیز مورد توجه قرار داده است. عادت­واره فردی، از فردیت ارگانیک و ادراکات بلافصل شخص و هویت فردی جدایی ناپذیر است و عادت­واره طبقه­ای که از موقعیت اجتماعی- اقتصادی و جایگاه عاملان اجتماعی در ساختارها ومیدان­های تعاملاتی نشأت می­گیرد، هویت­های جمعی مشترک را پدید می­آورد. عادت­واره طبقه­ای، در سبک زندگی افراد متعلق به گروهها و طبقات مختلف به گونه­ای نمود می­یابد که از سائقه غذایی تا سلایق زیبایی­شناختی و نگرش­های سیاسی آنها را جهت می­بخشد(بوردیو،1984، بنقل ازعبدالهی و قادرزاده،1388: 7).

 

یکی از مناسب ترین تئوری ها درمورد مصرف وسبک زندگی وکارکرد هویت بخش آن در شرایط کنونی جامعه ما همان نظریه طبقه مرفه تورستاین وبلن می باشد که می تواند وضعیت سبک زندگی ومصرف راتوصیف کند.وبلن در نظریه طبقه مرفه، مصرف تظاهرانه کالا بدون تلاش تولیدی وبیش از هر چیزرفتاری افتخارآمیز است.مصرف تظاهرانه وتن آساي طبقه مرفه کارکردش کسب اعتبار اجتماعی برای آنهاست(وبلن،110:1388)

 

« وبلن » پديده مد را به کمک انگيزش هاي اجتماعي رفتار رقابت آميز تبيين کرد. از نظر او مد مختص طبقه بالاي جامعه است که براي کسب درآمد مجبوربه انجام کار نيستند. وقتي مد در سطح جامعه توسعه يابد، توسط طبقات پايين ترتقليد مي شود. طبقات بالاتر نيز همواره براي حفظ موقعيت اجتماعي خود صورجديدتري از الگوهاي مصرف مي آفرينند.

 

مد روز بودن  معياري است که طبقه مرفه براي باز توليد جايگاه مسلط خود تعريف می کنند (فاضلي، ۱۳۸۲ : ص ۲۲).وبلن عرضه مد و تجمل گرايي را بعد از توسعه اقتصادي در اروپا، بيشتر درحوزه زنان مي داند و معتقد است كه طبقه ثروتمند، قدرت خود را از طريق زنا ن خود نمايش مي دهند و به همراه توسعه اقتصادي زنان موظف شدند به تدريج به جاي رئيس خانواده مصرف کنند. در همين جريان، اين انديشه قوت گرفت که کار توليدي آشکار،به خصوص براي زنان محترم، تحقيرآميز است و زنان بيش از مردان طبقه خويش بايد به تن آسايي تظاهر کنند. زنان طبقه مرفه بايد زينت خانواده خود باشند.تحت تأثير آداب اين دوران، نظام اجتماعي امرو ز زن را موظف  مي کند تاتوانايي خانواده در صرف هزينه را به نمايش بگذارد. در شيوه طبقه مرفه، خوشنامي خانواده، بر عهده زن قرار دارد. بنابراين، صرف هزينه و تن آسايي تظاهري در حوزه عمل زنان قرار می گيرد (وبلن، ۱۳۸۳ ).

 

درجوامع سنتی وبه قول گیدنز، فضا از مکان جدانبوده وزمان وفضا در بستر مکان(به یکدیگر)پیوند می خوردند.این پیوند تنگاتنگ فضا وزمان بامکان گسترده روابط اجتماعی را بسیار تنگ ومحدود می ساخت وزمینه ساز شکل گیری واحدهای کوچکتری مانند منطقه وایل بود.دراین جوامع، همه روابط واندرکنش های اجتماعی زیر سلطه در "حضور" بوده وجه غالب روابط اجتماعی را روابط مستقیم وچهره به چهره تشکیل می داد.(رهبری، 44:1388)

 

زمان نیز یکی دیگر از عوامل هویت ساز در جوامع سنتی به شمار می رود.زمان در جوامع سنتی به دلیل مکان مند بودن، به خوبی از عهده انجام کار ویژه هویتی خود،تداوم، احساس ثبات، پیوند با گذشته ومانند آن برمی آمد وبه قول گیدنز درچنین جوامعی محاسبه وگستره زمان بسیار محدود بود.زیرا زمان با مکان پیوند داشت(رهبری،44:1388)درون چنین فضایی نسبتا بسته ونفوذ ناپذیر ، فرهنگ های معین معمولا فارغ از دخالت ومزاحمت فرهنگ های بیگانه، عناصر هویت بخش ومنسجم وتقریبا ثابتی را ارائه می کردند.(رهبری،47:1388)

 

دردوران سنتی، پیوند تنگاتنگ مکان وفرهنگ، درواقع تقویت کننده پیوند میان فرد وجامعه بود.(رهبری،48:1388)

 

بنابراین رابطه میان فرد وجامعه مسئله ساز نبود وبحران معنا وهویت، محلی از اعراب نداشت وحضور در قالب زمان ومکانی مشترک به عنوان عنصری هویت بخش به حساب می آید.درمورد گذر از جامعه سنتی به جامعه مدرن ومارسل موس مطرح می کند که همان منبع  چگونگی تحول از هسته ساختار سنتی به هسته ساختار مدرن که طی فرایند " هدیه مداری" و"کالا مداری" صورت می پذیرد.از دیدگاه او هدیه اساس جوامع اولیه یا سنتی را تشکیل می دهد.هدیه نوعی مبادله است واساس زندگی اجتماعی جوامع هدیه مدار می باشد.هسته ساختاری هدیه، سه رکن دارد: دادن، گرفتن وپس دادن.از ویژگی اساسی هدیه این است که دارای روح (مانا) است وشخص در شئ تجلی پیدا می کند وهدیه به عنوان یک شئ دارای روح است .برخلاف جامعه هدیه مدار، اساس جامعه مدرن یا کالا مدار، انباشت سرمایه است نه خرج کردن.عقلانیت کالایی جانشین عقلانیت هدایایی می شود.اکنون دیگر کالا فاقد روح است.روح مانایی از بین رفته وکارگر نیز فاقد روح بوده وتبدیل به شئ می شود.درجوامع درحال گذار به علت وجود هردوگفتمان به طور نسبی ، چندگانگی هویتی به وجود می آید (رهبری،1388: 50،49،48).

 

دردوران معاصر، مسئله هویت پیش ازهر عصری، آدمی را به خود مشغول داشته است.انسان عصر جدید، نه فقط درهيات" سوبژه"، (فاعل شناسا)، بلکه درهیات"ابژه" (موضوع شناسا) تولدی دیگر یافته است (رهبری،50:1388).

 

عناصر عمده دخیل دردوره مدرن، با عناصر حاکم بر عنصر پیش از مدرن تفاوت دارند.درشرایط مدرنیت نیز مانند دیگر محیط های فرهنگی، فعالیت های بشری همچنان دارای موقعیت وزمینه اند.اما دراین شرایط، تاثیر سه نیروی بزرگ وپویای مدرنیت، یعنی جدایی زمان ومکان، مکانیسم های از جاکندگی وبازاندیشی نهادی برخی از صورت بنیادی روابط اعتماد رااز صفات محیط های محلی مجزا می سازد (گیدنز،1377:صص128-129).

 

من استنباطی كه از نظر گیدنز دارم اين است كه،هویت وفرهنگ ونوع سبک زندگی امروز از محتوای زمانی ومکانی فارغ گشته واز نظر زمانی ومکانی بی ریشه شده است واین ویژگی اساسی دوران جدید است (ریترز1387:ص724-725).

 

امروزه اولویت مکان در محیط های پیش از مدرن همان طور که ذکر شد با فراگردهای از جاکندگی وفاصله گیری زمانی – مکانی تقریبا از بین رفته است.مکان خصلتی توهمی یافته است.زیرا ساختارهایی که به وسیله آنها مکان ساخته می شود دیگر به گونه ي محلی سازمان داده نمی شوند وموقعیت های محلی وجهانی به گونه ای جدایی ناپذیری درهم بافته شده اند (گیدنز،129:1377).

 

بنظر گیدنز هویت  عبارت است از خود آنطوری که شخص از خودش تعریف می­کند. انسان از طریق کنش متقابل با دیگران است که هویتش را ایجاد می­کند و در جریان زندگی پیوسته آن را تغییر می­دهد؛ هویت امر پایداری نیست، بلکه یک پدیده­ی پویا و سیال و همواره در حال ایجاد شدنوعوض شدن می­باشد(گیدنز ، 1378 : 81 )؛ وی می­گوید«نیروی اساسی اغلب کنش­ها(در جامعه جدید) مجموعه­ای ناآگاهانه برای کسب احساس اعتماد در کنش­متقابل با دیگران است» به اعتقاد او، یکی از نیروهای پراکنده و موتور حرکتی کنش نیاز به رسیدن به امنیت هستی شناختی(یا حس اعتماد)است. چون انسانها میل دارند در روابط اجتماعی از میزان اضطراب خود بکاهند، این فرایند ناآگاهانه قبل از مکانیزم زبان­آموزی و آگاهی قطعی بوجود می­آید و منشأ کنش است و به همین دلیل سیال و پویاست(گیدنز،1378: 75-68). از نظر وی هویت در واقع همان چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد؛ به عبارت دیگر هویت شخصی چیزی نیست که در نتیجه تداوم کنش­های اجتماعی فرد به وی تفویض شده باشد، بلکه چیزی است که فرد باید آن را بطور مداوم و روزمره ایجاد کند ودر فعالیت­های بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد ( گیدنز ، 1378 : 81 ).

 

گیدنز معتقد است که خود یک امر منفعل نیست که فقط از طریق تأثیرات درونی شکل بگیرد، افراد ضمن اینکه اقدام به ساختن و پرداختن هویت شخصی خویش می کنند به علاوه در ایجاد بعضی از تأثیرات اجتماعی دنیای اطراف خود مشارکت دارند در نتیجه افراد با انتخاب­های متعددی روبرو می شوند که جوامع امروزی در پیش روی آنها قرار داده است و این وضعیت سبب می شود که افراد در تشکیل هویت خود دارای تنوع و گوناگونی مراجع هویت­ساز باشند. گیدنز بر این باور است که تغییر شکل هویت شخصی و پدیده جهانی شدن در دوران متأخر دو قطب دیالکتیک محلی و جهانی را تشکیل می دهند (گیدنز ، 1378 :56 ).

 

گیدنز گفته است که گاهی برای نشان دادن هویت خاصی، بدن و اعمال خود را جوری تنظیم می کنیم وکنش هایی انجام می دهیم که تفسیر آنها در نظر دیگران، آن طوری که ما می خواهیم باشد. در دنیای مدرن، این رفتارها و کنش ها تحت تأثیر محیطی است که در آن قرار می گیریم و باید این آمادگی را داشته باشیم که رفتار و کنش های خود را با محیط سازگار کنیم ( گیدنز ، 1378 : 145-144). در واقع گیدنز بین هویت واقعی و هویتی که فرد از خود نشان می دهد تفاوت قائل می شود.گیدنز برای روشن کردن این دو مفهوم، مثالی می آورد که ما نیز در این جا به آن می پردازیم: مردی که قصد دارد زنش را طلاق بدهد ولی هنوز چیزی به او نگفته است و با او به نحو مسالمت آمیز زندگی می کند،درواقع این مرد دارای دو سطح از هویت است: یکی آنکه خودش می داند(قصد دارد زنش را طلاق بدهد) و دیگری آن چیزی که در زندگی روزمره نشان می دهد(با زنش بطور مسالمت آمیز مشغول زندگی است). به موجب این مثال هر فردی در جامعه می تواند چنین وضعیتی داشته باشد و دارای سطوح متفاوتی از هویت باشد که از هرکدام به موقع استفاده کند و خود را در قالب آن نشان دهد(گیدنز، 1378: 89).

 

به اعتقاد گیدنز: هویت شخصی را باید خلق نمود و تقریباً بطور مداوم آن را با توجه به تجربیات متناقض زندگی روزمره و گرایش های تطمیع کننده نهادهای امروزین مورد تنظیم و تجربه قرار داد(همان منبع).

 

پس در نهایت با توجه به نظریات گیدنز  می توان گفت افراد دارای یک هسته ی اولیه خود می باشند که دارای سه وجه اعتماد بنیادی، ویژگی های فردی و جامعه پذیری می باشد؛ اعتماد بنیادی از طریق تفسیر موفقیت آمیز فرد از کنش های خود و ایجاد کنش های موفق، ویژگی های فردی با ایجاد تفسیرهای موفقیت آمیز خود و دیگران از کنش ها و ایفای نقش های متعدد و جامعه پذیری نیز با درونی کردن هنجارها و ایجاد سازگاری با محیط بر روی شکل گیری فرایند هویت تأثیر می گذارند. بنابراین افراد در کنش های روزمره و با تفسیری که از کنش های خود و دیگران دارند و همچنین با ارجاع به منابع هویت ساز که می تواند خانواده، مراکز آموزشی و وسایل ارتباط جمعی باشد، اقدام به تشکیل هویت خود می کنند. درواقع این روابط و تعاملات کنشگران با هم و در محیط اجتماعی تحت تأثیر هنجارها و ارزشهایی است که می تواند باعث تسهیل کنش های کنشگران گردد و به شکل گیری هویت افراد کمک می کند (جهانگیری، معینی، 1389: 49- 48).

 

سبک یا همان شیوه ی زندگی روش الگومند مصرف، درك و ارزشگذاري محصولات فرهنگ مادي است که استقرار معیارهاي هویتی را در چارچوب زمان و مکان ممکن می سازد . سبک زندگی اساساً به معانی نمادین محصولات توجه د ارد؛ یعنی آنچه در وراي هویت آشکار این محصولات نهفته است، سبک زندگی اصطلاحی است که در فرهنگ سنتی چندان کاربردي ندارد، چون ملازم با نوعی انتخاب از میان تعداد کثیري از امکانهاي موجود است . این رویکرد راهی است که به درك مدرن بودن سبکهاي زندگی و تقابل آنها با شک ل بندیهاي پیشین می انجامد و این معانی نمادین اموري توافقی هستند که پیوسته در حال از نو ابداع شدن هستند (گیدنز، 120:1378).

 

بازتابی بو دن سبکهاي زندگی بدین معناست که هر سبک  زندگی در متن خود معنایی ضرورتاً نامعین دارد و بنابراین قطعی نبودن معناي سبک زندگی یعنی نفی امکان تبیین کافی معنا توسط تعیین کننده هاي ساختا ري، بازتابندگی اشاره اي است به اینکه معانی فعالیتهاي سبک زندگی اساساً با نیروهاي وسیع تر تعیین نمی شود، بلکه طی فرایند داد و ستد عملی زیست جهان هاي متمایز، معانی روشهاي استفاده از مواد و مصالح نمادین مصرف انبوه، مبدل به اشیا و اعمال ملموس می شوند که استعاره اي براي خودشان می باشند؛ بازتابندگی اشاره اي است به استفاده از اطلاعات مربوط به شرایط فعالیت به عنوان ابزاري براي تنظیم و تعریف مجدد و قاعده مند معنا و چیستی رفتار (گیدنز، 1378).

 

بنابراین نزد گیدنز، تحول سبکهاي زندگی و دگرگونیهاي ساختاري مدرنیته مقتدرتر، انتخاب سبک زندگی براي ساختن هویت شخصی و در پیش گرفتن فعالیتهاي روزانه، به طور فزاینده اي اهمیت می یابد (گیدنز،1378).

 

براي درك کامل این بحث باید توجه کرد که براي گیدنز هویت شخصی برنامه مدرنی است که افراد آن را برحسب درکی که از روشهاي ابراز وجود، هویت و زندگینامه شخصی خود دارند، می فهمند. سبکهاي زندگی از نظر گیدنز برنامه هایی مهم تر از فعالیتهاي فراغتی هستند و در واقع معتقد است که سبک زندگی با مصرف گرایی تباه می شود. با این حال،بازار که در خطی مشیهاي نولیبرالی به مضمونی ایدئولوژیک تبدیل شده است، ظاهراً عرضه کننده آزادي انتخاب و بنابراین باعث ارتقاي فردگرایی است . استدلال گیدنز این است که دخل و تصرف و جرح و تعدیل خویشتن خویش از رهگذر انواع روایتهاي رسانه ها و نیز استراتژیهاي بازاریابی، با تأکید بر سبک زندگی و به بهاي مایه گذاشتن از معناي شخصی انجام می گیرد (گیدنز،1378).

 

مفهوم شیوه یا همان سبک زندگی به طور خاص در زمینه مصرف مصداق می یابد.البته ،این حقیقتی است که حوزه ی کار و فعالیت به شدت تحت تاثیر اجبارهای اقتصادی است و شیوه های رفتاری در محل کار کمتر از شیوه های رفتاری در عرصه های مستقل از کار تحت کنترل فرد قرار می گیرد .ولی با وجود این تباین های رفتاری در عرصه های مستقل از کار تحت کنترل فرد قرار می گیرد.ولی با همه ی این تباین های آشکار،به خطا خواهیم افتاد اگر بپنداریم که مفهوم شیوه ی زندگی فقط وفقط مربوط به فعالیت های خارج از محیط کار است.(گیدنز،121:1378-120).

 

 

 

مقاله خانواده سالم

دوست گرامی، ام البنین لک هندری

مشخصات و فایل مقاله ارسالی شما با موفقیت در سیستم دبیرخانه کنگره خانواده سالم ثبت گردید. ضمن تشکر از این اقدام،به اطلاع می رساند یک نسخه از فرم ارسالی به آدرس ایمیل شما ارسال گردیده است.

به علاوه ظرف حداکثر 2 روز از ارسال چکیده، پیامکی حاوی کد چهار رقمی که نشان دهنده تایید دریافت چکیده می باشد از طرف دبیرخانه کنگره برای شماره موبایل شما ارسال می گردد. در صورتی که طی این مدت پیامکی دریافت ننمودید، با شماره تلفن دبیرخانه تماس حاصل فرمایید.


مشخصات ارسال شده:

نام و نام خانوادگی:

ام البنین لک هندری


آدرس ایمیل:

ariya.lak1997@gmil.com


مقطع تحصیلی:

{Position:value}

آ زمون آنلاین

اسلام به همکاران محترم به اطلاع شما می رساند که آزمون آنلاین در نیمه دوم اسفندماه برگزار می شود.

منبع آزمون جامعه شناسی گیدنز:

فصل اول:جامعه شناسی:مسائل و دید گاهها

فصل دوم:فرهنگ و جامعه

فصل سوم:اجتماعی شدن و دور زندگی

فصل چهارم:کنش متقابل اجتماعی و زندگی روز مره

فصل هفتم:قشر بندی وساخت طبقاتی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ساعت 10:29  توسط گروه آموزشی علوم اجتماعی متوسطه لرستان

طرح درس  

بسمه تعالی

طرح درس :برای                                             پایه دوم دبیرستان                      رشته علوم انسانی

تعداد دانش آموز :                                                                 هدف کلی :آموزس نام اموزشگاه :                                                شهرستان                                                                                                                              استان لرستان        

روش تدریس :پرسش و پاسخ و تلفیقی از هردو و همیاری با دانش آموزان

مدل کلاس: گاهی اوقات دایره ای گاهی گروهی و بیشتر سنتی

وسایل کمک آموزشی : کتاب درسی ،تابلو،گچ،چکف،سفته یا برات جهت مشاهده عینی  دانش آموزان

زمان تدریس :45-40دقیقه

1-هدف کلی:آشنایی و اموزش سند و مدرک دارای اعتبار مثل چک ،سفته ،برات

2-اهداف جزئی:آشنایی با جزئیات چک سفته و... وطریقه صحیح نوشتن آن  و رعایت نکات امنیتی،جهت عدم سوءاستفاده از این اسناد.

رفتارهای ورودی:

آشنا شدن با میزان اطلاعات دانش اموزان آز چک و سفته که ایا اصلاً چنین چیزهایی را دیده اند  واگر دیده اند  با چگونگی بکارگیری انها اشنایی دارند یا نه؟اگر موردی یا مواردی بود از آنها می خواهم بعضی از دانسته  ها ی در خور خودشان را برای کلاس توضیح دهند.

رفتارهای خروجی :

دانش آموز در پایان باید:

 اسناد اعتباری و انواع آن را بداند و قادر باشد اسناد دیداری و کوتاه مدت و بلند مدت را هم تشخیص بدهد و شرایط و نحوه کاربرد هر یک از این اسناد را بشناسد.

 

5-روش تدریس :پرسش و پاسخ وتلفیقی از هر دو

الف)آماده سازی وایجاد انگیزه :ابتدا با نام و یاد خدا و ذکر صلوات بر محمد و ال او ،از دانش آموزان
می پرسیم که ایا آماده هستید ؟ در این حالت به شکل آموزشی و پژوهشی و پرسش و هم فکری با دانش آموزان
  ادامه می دهیم که :

اسناد جمع سند است و سند یعنی مدرک و اسناد اعتباری را بانکها به منظور عملیات اعطای  وام و اعتبارات ،تهییه می کنند تا هم به مردم خدمتی ارائه کرده باشند و مردم در معاملات ومعاهدات خود بتوانند از آن استفاده کنند. تا حق کسی ضایع نشود و راحت بتواند جلوی سوء استفاده ها را بگیرند و آگر کار به شکایت و مراجعه به مراجع قانونی کشیده شد ،مدرک و سندی داشته باشند بوسیله آن مدرک از حقوق خود دفاع کنند و دیگر آنکه بانکها هم وقتی  به کسی یا مؤسسه ای وام یا اعتبار می دهند در مقابل اسناد اعتباری می گیرند تا در کوتاه ترین زمان  بتوانند طلب خود را وصول کنند

ب)اینکه این اسناد به سه قسمت دیداری ،کوتاه مدت و بلند مدت تقسیم می شوند

ج)تک تک موارد را با ذکر مثال وارائه نمونه ای از چک (سند دیداری) و سفته سند کوتاه مدت و ...

توضیح می دهیم

6-ارزشیابی تکوینی: در نهایت از بچه ها می خواهیم به طور خیلی خلاصه به سئوالات مطروحه جواب بدهند که چک چگونه سندی است ؟سفته و برات کی بکار می روند و چگونه چک و سفته را بنویسیم تااز آن سؤ استفاده نشود.
7-تعیین تکلیف:در پایان کار از بچه ها می خواهیم حتماً مطالب کتاب را با دقت بخوانند اگر مطلبی یا کلمه و اصطلاحی را نیاموخته اند در صورت امکان از افرادی که اطلاعات لازم را دارند  بپرسند و اگر نه

علامت بزنند و جلسه بعد از من بپرسند و دیگر آنکه جلسه بعد تمام درس امروز را می پرسم و هر سه  جلسه یک بار هم به صورت کتبی امتحان بعمل می آورم.سپس با ذکر صلوات جلسه را به پایان می برم.   

  

 

 

جدول تحليل ومقايسه نتايج امتحانات دروس نهايي نظري درس جامعه شناسی2 استان لرستان94و93

جدول تحليل ومقايسه نتايج امتحانات دروس نهايي نظري درس جامعه شناسی2 استان لرستان94و93

 

ميزان افت

ميزان رشد

ميانگين نمره قبولي شهرستان/منطقه

94-93

درصد قبولی

 94-93

ميانگين نمره قبولي شهرستان/منطقه

93-92

درصد قبولی

 93-92

شهرستان/منطقه

رديف

 

0.91

13.06

94.92

12.15

95.12

ازنا

1

 

0

6.78

51.22

6.78

47.73

اشترينان

2

 

1.81

10.95

88.24

9.14

72.08

الشتر

3

 

1.15

13.50

96.17

12.35

91.24

اليگودرز

4

 

4.36

14.63

100

10.27

79.63

بروجرد

5

 

1.14

9.48

66.67

10.62

84.44

پلدختر

6

 

-

-

-

-

-

بيرانشهر

7

 

1.02

11.83

100

10.81

94.44       

چگني

8

0.41-

 

11.26

87.37

11.67

85.79

ناحيه يك

9

 

0.91

9.58

80.06

8.67

70

ناحيه دو

10

 

0.97

10.47

79.49

9.5

75.71

دلفان

11

2.69-

 

10.26

74.22

12.95

88.89

دورود

12

 

 

2.07

11.11

100

9.04

66.67

راه آهن

13

 

1.34

9.04

69.96

7.7

55.91

رومشکان

14

 

0.13

11.49

97.3

11.36

89.06

زاغه

15

 

2.35

11.85

94.92

9.5

84.42

ززوماهرو

16

 

-

-

-

-

-

سيلاخور

17

 

1.62

12.63

100

11.1

86.27

عشايري

18

 

7.31

16.81

100

9.05

72.73

طرحان

19

0.63-

 

9.32

68.73

9.95

75.3

كوهدشت

20

 

4.15

12.65

91.67

8.50

51.61

كاكاوند

21

2.55-

 

9.97

74.51

12.52

88.68

كوهناني

22

 

0.83

11.18

83.1

10.35

88.52

معمولان

23

 

2.91

10.13

100

7.22

64.71

ويسيان

24

 

1.94

11.27

86.29

10.05

77.67

 

میانگین استان

جمع

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۴ساعت 23:4  توسط گروه آموزشی علوم اجتماعی متوسطه لرستان  |  نظر بدهید

   به سرگروهی ا م البنین لک هندری